دانلود آهنگ جدید

تیر ۱۳۹۵ -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷

«کارن کیهانی» جزئیات کامل حضور در «بینال ونیز» را تشریح کرد

 

چندی پیش سایت رسمی بینال ونیز، خبر شصتمین فستیوال موسیقی خود را اعلام نمود. این فستیوال از سال ۱۹۳۰ یعنی ۳۵ سال پس از برگزاری اولین دورۀ بینال هنری ونیز (در سال ۱۸۹۵ میلادی)، کار خود را با تمرکز بر حوزۀ موسیقی معاصر آغاز نموده و همواره صحنۀ حضور معتبرترین ارکسترها، سولیست‌ها و ستارگان آهنگسازی موسیقی معاصر جهان بوده‌است.

امسال در خلال شصتمین دورۀ برگزاری بینال موسیقی ونیز، با حضور آهنگسازانی چون پاسکال دوساپن، کایا ساریاهو، توشیو هوزوکاوا و سالواتوره شارینو، ۴۶ اثر برای نخستین بار (world premiere) به روی صحنه خواهند رفت.

آنچه بر اهمیت بینال شصتم برای موسیقی ایران و خاورمیانه می‌افزاید، راه یافتن آثار مهدی خیامی، علیرضا فرهنگ و کارن کیهانی سه آهنگساز ایرانی به این فستیوال است، که در روز پایانی فستیوال (۲۵ مهرماه سال جاری) و توسط مشهورترین آنسامبل موسیقی معاصر ایتالیا یعنی دیوِرتیمنتو آنسامبل به رهبری سندرو گُرلی به اجرا در خواهند آمد.

کارن کیهانی آهنگساز و نوازنده سنتور که فعالیت های فرا مرزی بسیاری درکارنامه هنری خود دارد، با حضورش در این دوره از بینال ونیز علاوه بر اجرای اثرش با عنوان «نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود» با آنسامبل موسیقی معاصر ایتالیا ، کنسرتی را نیز با گروه مهر آیین متشکل از سامان صمیمی نوازندۀ کمانچه، میلاد محمدی نوازندۀ تار، محمدرضا رییسی نوازندۀ سازهای کوبه‌ای برگزار خواهد کرد.

حضور آهنگسازان ایرانی و نیز اجرای موسیقی دستگاهی برای اولین بار در چنین بینالی اهمیت بسزایی در معرفی موسیقی و هنرمندان کشورمان دارد و اهمیت این موضوع به حدی است که گروه مهر آیین یک روز بعد از بینال ، در فستیوال اپرتو در شهر رجو‌امیلیای ایتالیا به صحنه خواهند رفت.

کارن کیهانی یکی از سه آهنگساز ایرانی که اثرش در هشتادو ششمین بینال موسیقی ونیز اجرا می شود به تشریح جزئیات کامل این حضور و نیز اجرای رپرتوار موسیقی دستگاهی ایران پرداخته است.

 

*چه شد که امسال بعد از یک غیبت هشتاد و شش ساله شما به همراه دو آهنگساز جوان از کشورمان به بینال موسیقی ونیز راه یافتید ؟ آیا دعوت از سوی مسئولین بینال بود یا شما خودتان اقدام به این حضور گرفتید؟

– در مورد چگونگی راه یافتن بنده به بینال موسیقی ونیز باید عرض کنم تا جایی که من مطلع هستم، در واقع آنسامبل دیورتیمنتو بود که پروژۀ خود را به بینال معرفی نمود و بنده هم به عنوان بخشی از آن پروژه به بینال راه پیدا کردم. اگر بخواهم دقیق‌تر توضیح دهم باید به سال ۲۰۱۳ و کنسرتِ آنسامبل ماتکا در ژنو برگردم که قطعۀ من “نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود”، به سفارش آن آنسامبل نوشته و اجرا شد. در این کنسرت بنده و آقای علیرضا فرهنگ، هر دو آثاری برای ساز ایرانی و آنسامبل داشتیم. چند ماه قبل آقای فرهنگ در تماسی بنده را در جریان پروژۀ مهدی خیامی و دیورتیمنتو قرار دادند و از من خواستند تا قطعۀ مذکور را جهت بررسی برای آقای خیامی و آنسامبل بفرستم. تا این زمان ابداً موضوع بینال مطرح نبود و قرار بود دیورتیمنتو آنسامبل در برنامه سالیانه خود کنسرتی از آهنگسازان معاصر ایرانی اجرا نماید و تا جایی که من مطلعم آثار آهنگسازان زیادی را نیز بررسی کرده بودند. در نهایت قطعۀ من مورد پسند کمیتۀ آنسامبل قرار گرفت و قرار شد که زمان و مکان اجرا مورد بررسی قرار بگیرد. مدتی بعد من از طریق مهدی خیامی مطلع شدم که در میانِ پروژه‌های متعدد آنسامبل دیورتیمنتو، پروژۀ موسیقی ایران، بسیار مورد توجه بینال قرار گرفته و آن را در برنامۀ ۱۰ روزۀ خود قرار داده‌اند. طبیعتا پس از انتشار رسمی برنامۀ بینال ۲۰۱۶ از اینکه روز اختتامیه را به این کنسرت اختصاص داده‌اند مفتخر شدیم.

 

* روند شکل گیری قطعه “نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود” به چه صورت بود؟ این اثر بر اساس چه تفکری ساخته شد؟

این قطعه را در سال ۲۰۱۳ و در دوران اقامتم در EOFA یا رزیدنسی هنرمندان خارجی در شهر ژنو نوشتم. این قطعه به سفارش آنسامبل Matka برای سنتور و یازده سازِ غربی نوشته شد که در پاییز همان سال در بنیاد هنری کوگلر در ژنو در غالب کنسرتی به نام “موسیقی معاصر ایران” برای اولین بار اجرا و در زمستانِ همان سال ضبط شد. اگر خاطرتان باشد در آن سال ۳ کوهنورد ایرانی پس از فتح قلۀ برودپیک هیمالیا و ثبتِ یک مسیر جدید به نام ایران، در حال بازگشت به پایین، جان خود را از دست دادند. این واقعه از منظرِ دراماتیک، محرکِ ساخت قطعه شد و نقشۀ صعود و بازگشتِ این کوهنوردان را به عنوانِ مرجعی در فرمِ اثرم استفاده کردم. در سال ۲۰۱۵ این قطعه در مسابقۀ آلبومِ سال در جامعۀ آهنگسازان آمریکا SCI برنده شد و همین روزها توسط نشر Nova به بازار خواهد آمد.

 

*چه رپرتوارهایی در بینال موسیقی ونیز قرار است اجرا شود؟ آیا بینال برنامه در هر دوره رویکرد موسیقایی خاصی را دنبال می کند؟

– اگر منظورتان رپرتوار کلی در ده روز بینال است، همانطور که در رویکردِ پنجاه و نه بینالِ قبلی مشهود است، این فستیوال اصولاً با تمرکز بر موسیقی کلاسیک معاصر فعالیت می‌کند و در اساس، فستیوالی، آهنگساز محور است. در بینال شصتم نیز رپرتوار، کاملاً معاصر بوده و آثار آهنگسازانی از سراسر جهان در آن به اجرا در می‌آید. همانند دوره‌های پیشین، آهنگسازان بزرگی چون پاسکال دوساپن، کایا ساریاهو و سالواتوره شارینو (برندۀ شیر طلایی امسال) به سفارش بینال، آثار جدیدی نوشته‌اند که در این فستیوال برای نخستین بار اجرا می‌شود. در نهایت، بینال امسال در ۲۶ کنسرت، شاهد ۴۶ اجرای نخست خواهد بود که در نوع خود فوق العاده است.

بر اساس همین رویکرد در این دوره اثر من با عنوان نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود که برای سنتور و آنسامبل نوشته ام در کنار قطعۀ کنسرتو کمانچه اثر مهدی خیامی برای کمانچه و آنسامبل و قطعۀ صبا اثر علیرضا فرهنگ برای تار و آنسامبل اجرا می شود .البته در بخش دیگری نیز به اجرای موسیقی دستگاهی ایران می پردازیم.

 

*اسم پروژه موسیقایی شما در این دوره از بینال « موسیقی ایران از گذشته تا امروز» است آیا قرار است در این برنامه گذری از موسیقی قدیم ایران تا به امروز داشته باشید یا خیر ؟

– بله، بخش اول این کنسرت با تمرکز بر موسیقی معاصر آهنگسازانِ ایرانی و بخش دوم آن با تمرکز بر موسیقی کلاسیکِ دستگاهی ایران اجرا خواهد شد و نتیجتاً موسیقی دستگاهی به عنوانِ سنت در مقابل موسیقی معاصر به عنوانِ موسیقی امروز، شنیده خواهند شد. طبیعی است که در بخش موسیقی کلاسیک ایرانی، تمرکز بر شکل سنتیِ این نوع موسیقی، صورت خواهد گرفت.

 

*بخش اول این اجرا در همراهی شما و ارکستر اتفاق خواهد افتاد این تلفیق به چه صورت انجام خواهد گرفت ؟بخش دوم نیز صرفا موسیقی دستگاهی ایران است فکر می کنید مخاطبان شما در بینال چه قدر با این نوع موسیقی که کاملا متلعق به ایران است ارتباط برقرار کنند؟ و چرا از حضور یک خواننده نیز در این بخش بهره نبرده اید؟

– از آنجا که در بخش اول، هریک از سه آهنگساز با توجه به تفسیر و استنباطِ شخصی و هنریِ خود آثاری را خلق کرده اند، نگاهِ واحدی به این تلفیق وجود ندارد مثلاً آقای خیامی مشخصاً کمانچه را در غالبِ کنسرتو در مرکزِ اثر خود قرار داده اند در حالی که در قطعۀ من، ابدا نگاه از این نوع نیست.

در مورد بخش دومِ سوالتان باید عرض کنم که در فستیوال‌هایی از نوع بینال، اساسا مخاطبینِ متخصص، اکثریت را نسبت به مخاطبین عام تشکیل می‌دهند و به زبانی ساده‌تر، مخاطبین در جستجوی موسیقی هنری هستند. بنابر تجربۀ من، معمولاً در چنین شرایطی اولاً مخاطبِ آشنا به این نوع موسیقی خواهیم داشت و ثانیاً کشفِ یک زبان جدید موسیقایی بر موضوعِ لذت بردن و رابطۀ عاطفی با یک موسیقی اولویت خواهد داشت.

در پاسخ قسمت آخر سوالتان باید بگویم که از سویی باتوجه به اینکه سه نوازنده به عنوانِ سولیست، در بخش نخست کنسرت حضور دارند، ترجیحِ عملی بر این بود که گروهی متشکل از همین نوازندگان، به اضافۀ یک نوازندۀ سازهای کوبه‌ای بخش دوم را اجرا کنند و بزرگ‌تر کردن گروه کمی دشوار بود، و از سوی دیگر، موسیقی کلامی و مبتنی بر خواننده همواره امکاناتِ معرفی و اجرا را در اختیار دارد و فکر می‌کنم موسیقی سازی و بی‌کلام است که نیازمند توجه و معرفی بیشتر است، مضاف بر اینکه اجرای موسیقی بی‌کلام در فستیوال‌هایی از این دست، سنتی دیرینه دارد.

 

*شما به عنوان نمایندگان موسیقی ایران در این بینال هستید ،فکر می کنید چه قدر با این حضور می توانید در معرفی و اشاعه موسیقی ایران تاثیر گذار باشید؟

– ببینید، رخدادهایی در این سطح، خصوصاً در محیط هنری اروپا بسیار مورد توجه و تحلیل قرار می‌گیرند. از طرف دیگر، اجرا با آنسامبل‌هایی مانند دیورتیمنتو نیز به خاطر پوششِ جدی مطبوعات و رسانه‌های ایتالیایی، یقیناً در معرفی موسیقی ما موثر است. دو هفته پیش و در روز افتتاحیۀ فستیوال Risuonanze ایتالیا، تقریباً همه مسوولین و آهنگسازان اروپایی فستیوال، از برنامۀ آنسامبل دیورتیمنتو و موسیقی ایران خبردار بودند و این تجربه در نهایت نشان‌گر اهمیت زیاد این گونه رخدادها در اشاعه و تثبیتِ موسیقی امروز ماست.

 

*موسیقی ایران یک غیبت هشتاد و شش ساله در این بینال داشته به طوری که در همه این سالها وقت موسیقی ایران و حتی موزیسینهای ایرانی به این بینال راه نیافته و اجرایی نداشته اند در حالی که امسال علاوه بر اجرای آثار سه آهنگساز با یک آنسامبل غیرایرانی، موسیقی دستگاهی ایران هم اجرا می شود، به نظر شما عدم حضور ایران در همه این سالها چه ضربه ای را به موسیقی ایران در جهت عدم معرفی و جهانی شدن اش وارد کرده؟

– برای بنده ارزیابی میزان ضررها واقعاً دشوار است اما میتوانم به معنا و دستاوردهای آن برای موسیقی معاصر ایران اشاره کنم. من شخصاً به نگاهِ صنفی عمیقاً معتقدم بدین معنا که هر رخداد هنری مهم یا کم اهمیتی را که در آن موسیقیدانان ایرانی به عنوان خالق یا مجری حضور می‌یابند، یک قدم جدی برای ثبات و اعتبار یک صنف هنری می‌دانم. هنگامی که ما در سال ۲۰۱۳ در پروژۀ آنسامبل ماتکا بودیم، عملاً با خانم رمضان که مدیر آن پروژه بودند پایه و اساسِ پروژۀ “صد سال موسیقی ایران برای پیانو” را پی‌ریزی کردیم، در همان زمان آشنایی من با علیرضا فرهنگ موجب همکاری مشترکمان در پروژه های جدیدی شد که به زودی خبرشان را خواهید شنید. خواهران زربخش امسال مجموعه ای ارزنده از آهنگسازان معاصر ایران را روی صحنه خواهند برد و از سوی دیگر زحمات ارزندۀ مهدی خیامی در شکل‌گیری پروژۀ « موسیقی ایران از گذشته تا امروز»، ما را در قدمی ارزنده به بینال ونیز برد، در همین فاصله نیز همکاران ما امسال فستیوال موسیقی معاصر تهران را راه اندازی کردند و به نظر بنده این‌ها همه و همه حلقه‌های یک زنجیرند که موسیقیدانان معاصر ایران به عنوان یک صنف مهم هنری، دارند از آن سود می‌برند و البته تمام این‌ها بلااستثناء محصول کار تیمی است. یقیناً وقتی این چیزها را نداریم فقیریم و این صنف از کسالت و بی‌تحرکی رنج می‌برد. اضافه بر این، تمام این‌ها دارد برای ما و فرهنگِ معاصرمان آبرو می‌آورد!

۰۰

کاوه آفاق: «راک» یعنی خودت را بیرون بریزی

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵

کاوه آفاق: «راک» یعنی خودت را بیرون بریزی

 

کاوه آفاق علاوه بر اینکه یک خواننده و آهنگساز و ترانه سرای حوزه موسیقی راک است، در تئاتر و نقاشی هم دستی بر آتش دارد. نمایشگاه نقاشی به پا می‌کند و روی صحنه تئاتر به عرض اندام می‌پردازد. فعالیت در شاخه‌های مختلف هنری بهترین دلیل برای لقب «هنرمند مولف» در حوزه موسیقی برای این آرتیست می‌تواند باشد. موج «کاوه آفاق» در سال‌های گذشته با قطعه «شال» شناخته شد. به تدریج با «اتاق آبی» همگانی‌تر شد و به مرور بیشتر مورد توجه قرار گرفت. سال‌های زیادی را پشت در مجوز ماند ولی سال گذشته بالاخره آلبوم «با قرص‌ها می‌رقصد» نخستین اثر رسمی او به بازار آمد و توانست مورد توجه دوستداران موسیقی قرار بگیرد. هر چند او با خواندن تیتراژ فیلم پرخبر «رخ دیوانه» با آهنگسازی و تاثیر قابل توجه «کارن همایونفر» توانست فعالیت‌هایش را زودتر از انتشار آلبومش رسمیت ببخشد. او به زودی در تهران روی صحنه خواهد رفت تا نخستین اجرای زنده خود را در برابر دوستدارانش برگزار کند. انتشار اولین آلبوم رسمی این خواننده «با قرص ها می رقصد» و نزدیکی کنسرت او در تهران بهترین بهانه برای گپ و گفتی با کاوه درباره این موارد و سال‌های ممنوع الفعالیتی و حواشی‌ اطرافش بود

 

گزیده صحبت های این خواننده را می خوانید.

 

* رسمیت فعالیت‌ها

در وهله اول اینکه شروع کار رسمی و مجاز من درایران از «رخ دیوانه» نبود. بلکه از جشنواره موسیقی مقاومت بود.
فرایند گزینش من به عنوان خواننده تیتراژ فیلم «رخ دیوانه» هم اینگونه بود که پس از سفارش موسیقی رخ به استاد کارن همایونفر، استادابوالحسن داوودی کارگردان اثر می‌خواهند که تیتراژ پایانی با اتمسفر اجتماعی و در فُرم راک و با یک خواننده مُشرف به این شیوه، ساخته شود. به پیشنهاد آقای فراز داوودی -دستیار و فرزند استاد- از میان خوانندگان این سبک من انتخاب و بلافاصله استاد همایونفر هم دست به کار ساخت موسیقی می‌شوند. در فاصله زمانی کوتاهی، اثری خوب و قابل توجه را ساختند. حضور در کنار این بزرگواران افتخاری برای من بود.

 

* حواشی جشنواره مقاومت

اسم جشنواره مقاومت، مقاومت است. نمی‌دانم چرا این واژه برای هواداران موسیقی کشور بار منفی پیدا کرده و واقعاً من هیچوقت درک نکردم که چه بر سر ما آمده که «مقاومت» بار منفی یافته و احتمالاً «تسلیم» الان دارای بار مثبت شده! مثلاً اگر نام جشنواره موسیقی تسلیم و بی‌قدرتی و وطن‌فروشی بود یعنی برخی روشنفکران دیگر دوست داشتند؟! واقعاً این روحیه غیر ناسیونالیستی‌ای که بر ناخودآگاه جمعی بخشی از جامعه مدنی ما مستولی شده تاسف برانگیز است. به هر حال من به عنوان یکی از موزیسین‌های میهن‌پرست مطرح هستم به گواه آن پرچمی که در دوران زیرزمینی بودن و در هر جای جهان همواره دستم بوده است. دقیقاً در دورانی که مجوز نمی‌خواستم و بسیار هم دلگیر از متصدیان وقت بودم. جشنواره مقاومت در هر کشوری یک جشنواره ملی است و مردم‌شان به خواننده‌هایی که در کارهای ملی شرکت می‌کنند و برای کشورشان کاری می‌کنند، اصولاً توهین نمی‌کنند. یک سری منتقدین خاص مقوله مجوز را توجیه حضور من دانستند. ما برای مقاومت در جشنواره مقاومت به روی صحنه رفتیم و رتبه نخست را دریافت کردیم و مجوز را هم چند سال پس از آن گرفتیم.

 

* راک و بی راک

من موسیقی خودم را یک راک صرف نمی‌دانم. مشخصه موسیقی من، بی سبک بودن آن است. من خودم را بیشتر کسی می‌دانم که دست خودش نیست ترانه‌اش خطور می‌کند و چون موسیقی می‌داند، پس آهنگ می‌سازد و آن‌را می‌خواند و نواختن گیتار الکتریک بلد است. حالا شاید امروز راک بزند و فردا برود و تار یاد بگیرد و تار بزند. چون من بیشتر خودم را یک هنرمند می‌دانم که البته خیلی‌ها خود را هنرمند دانستن را خودخواهی می‌دانند ولی من اینگونه نیستم. چون ریا کار و حسود نیستم. من ازکودکی تا حالا منبع درآمدی جز هنر نداشته‌ام. اگر هنرمند هم نباشم لااقل هنرور یا هنرپرداز هستم. شاید خیلی وقت‌ها کارم راک نباشد و یک‌جور پاپ فاخر باشد. نمونه خارجی این گونه آهنگ‌ها، بسیاری از کارهای «کریس د برگ» است که راک نیستند ولی پاپ هم نیست. خیلی از بچه‌ها هم هستند که در ایران راک کار می‌کنند که منصفانه بگویم کارها خوبند. البته مشکل اساسی برخی از آن‌هایی که راک صرف کار می‌کنند، خوانندگی بد است. آن‌هایی که یک مقدار ایرانیزه تر کار می کنند و قسمت راک آن را سبُک می‌کنند، مشکل اساسی‌شان موزیکِ نه چندان خوش‌بنیان است. هنرمندان خوب هم داریم که پیشکسوت هستند مثل هومن اژدری، رضا یزدانی، شهرام شعرباف و کاوه یغمایی که خوب کار کرده‌اند.

 

* جدایی از THE WAYS

خوشحال نیستم که جدا شدم. علتش هم این است که ناراحت هستم که چرا بچه‌های گروه را تعویض یا مجبور به رشد نکردم. چون خودشان هم می‌دانند ما قراردادی نوشتیم که با ایمان آن را تهیه کرده بودیم و متنش هم دست من هست. ۱۰ صفحه ورق کلاسور بود. در روزهای اول نوشتیم و به خط ایمان و خود من است. ایمان هم احتمالاً یک نسخه دارد. بچه‌ها تا جایی کمک می‌کردند ولی به هر حال شغل‌های دیگر داشتند و نمی‌توانستند تمام وقت کار کنند. فقط من کارم موسیقی بود.

آهنگ «اتاق آبی» را من و «پویا ثابتی» کار کردیم. یعنی اگر از بچه‌های گروه بپرسی حتی یک آکوردش را نمی‌دانند چیست. آهنگ «شال» را من و «آرین نایینی» کار کردیم. باس «اتاق آبی» را پویا زد و باس «شال» را هم آرین. آهنگ «زمین» را هم همین‌جور و آهنگ «خواب بازی»، «شهر من کو»، «قصه زیرزمین» و خیلی دیگر را حتی گیتار باس را هم من زدم. یعنی گروهی در کار نیست.

شما موزیک ویدیوی «اتاق آبی» یا «قصه زیرزمین» یا «خواب بازی» یا «شهر من کو»ی قدیمی را ببینید که نوازنده باس دستش روی آکوردهای دیگری است و آهنگی که پخش می‌شود هارمونی و ریتم دیگری دارد و درام هم بسیاری مواقع چیز دیگری می‌زند. چون خودشان بنده‌های خدا اصلاً در این آثار اصلی و معروف گروه که همگی هم ساخته من بود، در جریان تولید نبوده‌اند. بیس را من می‌زدم، درام را آراد و پویا ثابتی کار می‌کردند. گیتارش را من می زدم، علیرضا نسبتاً بیشتر می‌آمد و برای پیانو و نرم‌افزارها خیلی وقت می‌گذاشت. ایمان که بنده خدا درامر بود و کاری نمی‌توانست بکند؛ چون درام‌ها نرم افزاری بود.

آن موقع ما در مشهد دانشجو بودیم و حامد تهران بود. هر کس به من می‌رسید در گوش من می‌گفت: «جدا شو، جدا شو، این‌ها تو را حرام می‌کنند… تو خبر نداری. تو یک روزی روی استیج می‌روی. این‌ها عاشق نیستند و برای شهرت آمده‌اند و آخر هم آبروی تو را می‌برند…» که البته هم بُردند و… الان نمی‌دانم سطح کاری‌شان به چه شکل شده و هنوز هم تمرین می‌کنند یا نه. ولی کلاً از تصمیمم راضی نیستم که جدا شدم. باید خیلی ها را تعویض می‌کردیم. هر کس که موسیقی‌دان بود می‌ماند و هرکس که موسیقی‌شناس بود اما موسیقی نمی‌دانست را اخراج می‌کردیم. متاسفانه من دلم نیامد و چون به کار خودم اعتماد داشتم، خواستم دلشان را نشکنم و به جای آن‌که آن‌ها بروند، من گفتم گروهم و اسمش و آرم و شعایر و آهنگ‌هام و همه مال شما، فقط دیگر همدیگر را نبینیم. من از حجمِ کارِ دست‌تنها مریض روحی شدم. البته این اواخر پدرام خیلی کمک می‌کرد، اما حضور سه نفر دیگر صفر بود.

 

* آلبوم

سر راه هر هنرمندی ده ها و صدها آدم قرار می‌گیرد. یک سری از او دزدی می‌کنند. یک‌سری کارش، آهنگش، شخصیتش، گروهش یا زندگی‌اش را می‌دزدند. یک سری هم پولش را می‌دزدند. من با تهیه کننده‌هایی کار کرده‌ام که یکی پس از این‌که باهم صحبت کردیم ناپدید شد و اصلاً نمی‌دانم الان کجا است. یکی دیگر بنده خدا در جهان دیگری بود و تکلیفش با خودش هم روشن نبود و حتی دوست خوب خودم هست و اسمش را نمی‌توانم بگویم. تهیه‌کننده دیگری بود که با او قرارداد بستم و بی‌شک هدفش پاک نبود و می‌توانم بگویم بیشتر اخاذی بود. من از همه این‌ها گذشتم و حتی هزینه‌های بسیاری را هم دادم که از نظر ارقام مالی هم نجومی است و به بالای چندصد میلیون می‌رسد. این پول ها دائماً رد و بدل می‌شد و من می‌دیدم که این وسط فقط به من پولی می‌دهند و دوبرابرش را از من می‌گیرند. به هرحال دزدان زیادی به من زدند ولی کار من همیشه جنگیدن بوده و تا انتها تحمل کردم.

 

* کاوه یغمایی

واقعا چیزی ندارم که در موردش بگویم. چون کمتر از بقیه بچه‌ها او را از نزدیک می‌شناسم. ولی تا جایی که از او به خاطر دارم، نوازنده بسیار بسیار خوبی است. تنها چیزی که در مورد کاوه می‌توانم بگویم این است که انسان بسیار ساده، وارسته و خوب و نوازنده عالی‌ای است ولی سبک خواندن ایشان متفاوت با سلیقه شنیداری من است.

 

* شهرام شعرباف؛ اوهام

شهرام شعرباف یک تکنسین بی‌نظیر موسیقی راک است و خوب هم چَم و خَم کار را می‌شناسد. به نظر من، همه بچه‌‌های نسل جدید موسیقی مدیون شهرام شعرباف هستیم، چون او اولین کسی بود که این موج را راه انداخت و خیلی‌ها دیدند که می‌شود در سبک راک هم آلبوم داد. برخلاف تصور عده‌ای که نام استاد «کوروش یغمایی» را در این زمینه مطرح می‌کنند، من معتقدم اولین کسی که باعث شد یک موج در جوانانی که راک کار می‌کردند راه بیفتد، شهرام شعرباف بود.

 

* و «رضا یزدانی»…

این را بگذار طولانی بگویم. چون به نظرم خیلی مهم است. خیلی‌ها همیشه من و رضا یزدانی را جلوی هم قرار داده‌اند و می‌گویند علت اینکه تو مجوز نگرفتی این بوده که رضا یزدانی پشت سرت حرف زده است! یا «علی اوجی» با تو دوست بوده و بعداً قهر کرده و خیلی حرف‌های بی‌بنیه این‌چنینی. من همه این‌ها را بعید می‌دانم که این‌گونه باشد. رضا هم مثل من هزاران گرفتاری خاص خودش را دارد و من تا حالا در این فضاها او را ندیده‌ام. علی هم تا جایی که من می‌شناسم آدم بی‌معرفتی نیست و چیزهای دیگر را به هر حال خدا می‌داند. وقتی همه یک صنف دور همدیگر جمع باشند، مثلاً در خیابان جمهوری می‌گویند موبایل‌سازها و همه به آن جا می‌روند، خیلی وضعشان بهتر می‌شود به قول اقتصاددان‌ها صرفه در تجمع است. در یک سبک اگر همه هم‌اندیش باشند و کنار هم مغازه‌هایشان را باز کنند، خروجی همه بهتر می‌شود. یعنی اگر کسی کمی سواد داشته باشد و به علوم انسانی واقف باشد می‌داند که هرچقدر خواننده‌های راک بیشتر همدیگر را حمایت کنند و با هم باشند و کار مشترک بدهند، این موسیقی فاخرتر از پیش شده و بهتر جا می‌افتد. حتی پولدارترهم می‌شوند و کارشان عمومی‌تر می‌شود.

۰۰

کیهان کلهر: موسیقی ایرانی نیازی به تغییر ندارد

 

کمتر پیش می آید که بتوان با کیهان کلهر، آهنگساز، نوازنده صاحب سبک و پرآوازه کمانچه، رو در رو نشست و گفت‌و‌گو کرد. چراکه این موزیسین شناخته شده بین‌المللی سوای سکونت در امریکا، علاقه‌ چندانی به مصاحبه ندارد و خلاف جریان حاضر موسیقی ایران بیشتر ترجیح می‌دهد به جای کلام، هنرش صحبت کند، همچنانکه در ۹ شب اجرا در تهران همگان را به تحسین واداشت؛ هر روز که می‌گذرد بیشتر نبوغ او در نوازندگی کمانچه نمایان می‌شود و تحسین اهل هنر را همراه می‌کند. حرف‌هایی که در این گفت‌و‌گو آمده را کاملاً متفاوت با گفت‌و‌گوهایی می‌بینم که تاکنون با موزیسین‌ها داشته‌ام چرا که جنس تفکر کلهر دور از دردهای شخصی و منیت است و برای موسیقی و درباره موسیقی سخن می‌گوید.

اهل هیچ ادعایی نیست و اگر کمتر گفت‌و‌گو می‌کند برای این است که حرف های شخصی را قابل طرح در رسانه نمی‌داند و معتقد است منافع جمعی اهالی موسیقی بر شهرت موزیسین ارحج است. البته دیدگاه کلهر درباره مسائل صنفی نشان از آشنایی قوی او با مسائل صنفی و دردهای جامعه موسیقی دارد که کمتر از دهان یک هنرمند تراز اول موسیقی بیان شده است.با اینکه هنرمندی صاحب سبک، تراز اول، مشهور و مطرح در موسیقی ایرانی و چهره‌ای شناخته شده است اما مرعوب اصطلاحاتی چون «ورلد میوزیک» نیست و تعبیر بسیار دقیق و هوشمندانه‌ای از نوآوری و جهانی بودن دارد که همین تفکرات او را از دیگر موزیسین‌ها مجزا می‌سازد. با آنکه موسیقیدانی است که آوازه هنرش مرزهای جغرافیایی را درنوردیده، اما در کلام او ذره‌ای خودبزرگ بینی و نخوت وجود ندارد و از این روست که وقتی درباره مسائل صنفی یا نوآوری در موسیقی ایرانی صحبت می‌کند حرف هایش شعار تعبیر نمی‌شود بلکه بسیار قابل تأمل است که امیدوارم این روحیه در جامعه موسیقی فراگیر شود.

نوازنده شاه کمان بخوبی ریشه‌های افول موسیقی ایرانی را می‌شناسد و آنالیز می‌کند. و این امر تنها از عهده موزیسینی چون کلهر بر می‌آید چراکه ضمن اشراف کامل به ریشه‌ها ،پیشرو در موسیقی ایرانی نیز محسوب می‌شود. آنچه در ادامه می خوانید، متن کامل گفت وگو با استاد کیهان کلهر است.

 

*بعد از اینکه سال گذشته به کنسرت شما با گروه «بروکلین رایدرز» اجازه اجرای برنامه داده نشد، امسال شاهد اجرای برنامه شما در تهران و برخی شهرستانها بودیم؛ ماجرای سال گذشته چه بود؟
ویزای همکارانم صادر شد، وزارت خارجه مشکلی در این باره نداشت اما پلیس اماکن/امنیت مخالفت کرد و اجازه کنسرت به ما نداد.

 

*آیا اکنون شرایط برای برگزاری کنسرت تسهیل شده است که شاهد اجرای برنامه های شما بودیم؟
طبیعتاً خودم و مردم را که نمی‏ توانم تنبیه کنم. بالاخره این وضعیت پیش آمده که اقلیتی در امور هستند اما اکثریت مردم همانند آنها فکر نمی‏ کنند. در آن شرایط عصبانی و ناامید بودم چراکه آن زمان برنامه‏ ریزی‏ هایمان را کرده بودیم و علی‏ رغم مشغله فراوان هرکدام از اعضا، توانسته بودیم تنها همان چند روز را پیدا کنیم. حتی دو نفر از اعضا آنقدر برنامه‏ ریزی‌های فشرده داشتند که باید بعد از کنسرت بلافاصله به فرودگاه می‏ رفتند تا به برنامه دیگر برسند.

همه اعضا هیجان زده از حضور در ایران و بسیار علاقه‌مند بودند. چرا که همگی اعضای گروه جاده ابریشم هستند و با هم ارتباط داریم و درباره این مسائل نیز صحبت می‏کنیم. ما تصمیم داشتیم که با آمدن این چند نفر قدمی در جهت حضور همه اعضای گروه جاده ابریشم برای کنسرت در ایران برداریم که متأسفانه انجام نشد؛

ضمناً فراموش نکنیم که با کنسرت‏ گذار، قرارداد برای اجرای کنسرت داشتم و در این یکسال نیز از نظر اخلاقی به قرارداد پایبند بودم. او هم اصرار داشت که بیایم کنسرت بدهم و ناملایمات باعث نشود که اجرا نداشته باشم. می‏ دانیم که تقصیر وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی و وزارت خارجه نبود.

 

*آیا نهادی نباید از حق شما دفاع می کرد؟
هیچ توقع و انتظاری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ندارم اما در صورتی‌که یک واحد صنفی فعال در زمینه کار ما وجود داشت وظیفه واحد صنفی بود که پشت سرما بایستد. اما متأسفانه ما تشکل صنفی فعال نیز نداریم که از حقوق‏مان دفاع کند. وظیفه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیست از بنده یا امثال بنده دفاع کند. به هر حال اکنون وضعیت ما این‌گونه است و باید صبر کنیم تا چنین تشکلی برقرار شود. البته حقوق ما مدام در حیطه مسائل مختلف نادیده گرفته می‏ شود و فقط این موضوع نیست. مشکلات مختلفی داریم که این مسأله کوچکترین آنهاست و باید به آنها بپردازیم که اگر تشکل صنفی داشتیم طبیعتاً توقعم ‏بود که حمایت کنند. اگر هم تشکلی باشد باید تنها از حقوق صنفی دفاع کند و نه از یک موزیسین خاص. باید برای دفاع از حقوق صنفی موزیسین‌ها تشکیل شده باشد نه از شخص خاصی مثل من دفاع کند. البته تنها توقعی که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در چنین شرایطی هست این است که محافظ مجوزی که صادر کرده است باشد. و به گونه‌ای ضمانت اجرایی آن را فراهم آورده باشد.

خوشبختانه به نظر می‏ رسد بعد از کنسرت اخیرم که در نیشابور لغو شد، بارقه‏ ها و جرقه‏ های جدیدی زده شده است که نه لزوماً به‌عنوان پشتیبانی از شخص بنده (چرا که من هم یک عضو جامعه موسیقی هستم و نه بیشتر) اما اعتراضات بسیار خوب و گسترده‏ ای راجع به کنسل شدن کنسرت‌ها از همه طرف انجام شد. حتی وزیر فرهنگ و ارشاداسلامی، معاونت هنری، خانه موسیقی و هنرمندان همگی نامه نوشتند و اعتراض کردند که خوشبختانه فقط بنده در مرکز این نامه‏ ها نبودم که این حرکت خوب و دلگرم کننده‏ ای است که باید ادامه پیدا کند.

متأسفانه در این ۳۰-۲۰ سال اخیر همه دنبال برخورد و نتیجه‏‎گیری شخصی بوده ‏ایم؛ مخصوصاً کسانی‌که پیشکسوت جامعه هنری هستند و نام بزرگتری دارند. البته اگر موزیسینی شناخته‏ شده‌تر است باید منافع خودش را بر جمع ارجح نداند. درست است که روی صحنه او از همه بالاتر است اما در پایین صحنه، او هم مثل بقیه جامعه موسیقی است و فرقی با دیگران ندارد. باید برخوردها فارغ از جایگاه و سمت هنری افراد باشد و تنها حقوق صنفی محترم دانسته شود.

به طور مثال اگر موزیسین‌های جوان یا حتی گروه‌های پاپ، در برخی جاها امکان برگزاری کنسرت پیدا نمی‏ کنند اما به بنده یا دیگر مجریان موسیقی ایرانی اجازه برگزاری کنسرت در همان شهر را بدهند، سکوت درباره این اجحاف و تبعیض رفتار درستی نیست؛ چرا که همگی حقوق یکسانی داریم حتی با هنرجویی که امروز در کلاس موسیقی ثبت‌نام کرده و ممکن است از فعالان موسیقی فردا باشد؛ چون که حقوق همه ما در جایی به نام جامعه موسیقی با هم تلاقی دارد و برای نهاد صنفی، همه موزیسین‏ ها دارای یک اعتبارند. در ارگان صنفی از بالاترین عضو تا پایین‏ ترین عضو، همگی حقوق یکسانی دارند و لزوماً موزیسینی مهم تر از دیگری نیست و مسأله صنف اهمیت دارد نه شخص. متأسفانه تا به حال تمام برخوردها شخصی بوده و باید سعی کنیم که جامعه موسیقی برای کل صنف یکسان برخورد کند.

 

*خانه موسیقی چنین ادعایی دارد و خود را صنفی قلمداد می‏ کند.
عضو خانه موسیقی نیستم!

 

*اما حق و حقوق اولیه یک موزیسین و دفاع از آن لازم ندارد که حتماً موزیسین عضو خانه موسیقی باشد.
از چگونگی اهداف و فعالیت‏ های آنها سر درنمی‏ آورم و محل بحث بنده هم نیستند.

 

*عواقب لغو کنسرت‌ها و برخوردهای شخصی را چگونه ارزیابی می‏ کنید؟
در ۲سال گذشته که ۶ کنسرتم لغو شده و طبیعتاً کسی از نظر احساسی، عاطفی، هدر رفتن زمان ویا جوانب مالی پاسخگوی بنده، مخاطبان و برنامه‏ ریزان نبوده و نیست؛ اما شاید بتوانم در جاهای دیگر کنسرت بدهم و قسمتی از ضررها را به نحوی جبران کنم؛ اما اگر کنسرت نوازنده‏ های جوان که با سختی، یک برنامه در سال آماده می‏ کنند؛ براحتی لغو شود، نمی‏ توانند آن را جبران کنند و این تهدید همواره هست که آنها دلزده شده و برای همیشه از موسیقی کنار بکشند.

 

*برگردیم به سؤال اول آیا تنها به دلیل اینکه نخواستید مردم متضرر شوند یا از موسیقی محروم باشند و همچنین مسأله تعهد اخلاقی شما به کنسرت گذارتان باعث شد دوباره کنسرتی بگذارید؟
بله. چون در موسیقی فعالم، توقعاتی از بنده وجود دارد. هرچند زیاد سفر می‏کنم و در نقاط مختلف دنیا کنسرت می‏ دهم اما لازم به گفتن نیست که ساز زدن در ایران برایم حال و هوای متفاوتی دارد. هرگز فراموش نمی‏ کنم وقتی ۶ سال پیش با گروهم در ایران کنسرت دادم چه فضایی حاکم بود. بعد از یکسری جریانات و ناملایماتی که به مردم رفته بود، این ضرورت حس می‏ شد که مردم را با موسیقی در آغوش بکشم. تنها دلیلم نه موسیقی بلکه دیدار بود؛ اکنون هم دلیلم همین است. گاهی لازم است دیدار را برای هر دو طرف (مردم و من) به وجود بیاوریم. البته اینکه موضعم درباره کنسرت دادن چیست، با این موضوع فرق دارد. مسلم است که علاقه‌مندم در کشورم کنسرت بدهم؛ اما با اینکه خود را با شرایط وفق داده، صحبت‌ها را تحمل کنیم یا اینکه آیا اصلاً کنسرت دادن با این شرایط شایسته من و امثال من هست یا نیست، از اساس مسأله‎ای جداست. تکرار می‏ کنم توقعی از کسی ندارم و هرگز نداشتم. موزیسین مستقلی هستم؛ احتیاج به رابطه‏ ای با هیچ ارگانی نداشته و ندارم.

 

*اخیراً با یک تریو جز هلندی کار می‏ کنید، چطور شد که سراغ همنشینی با جز رفتید؟
نقش موزیسین مدرن با قدیمی بسیار متفاوت شده؛ مخصوصاً برای کسی که در ایران زندگی نمی‏ کند و می‏ خواهد با اطرافش نیز ارتباط بگیرد این همنشینی اجتناب‌ناپذیر است. اوضاع فرق کرده و دنیا به علت مواهب تکنولوژی (موبایل و فکس، شبکه‌های اجتماعی) که همه را به آسانی و درلحظه با هم مرتبط کرده، محل کوچکی شده است، خیلی نمی‏ شود دور از یکدیگر بود. حتی جوانان ما آثار آنها را می‏ بینند و تقلید می‏کنند؛ به هر حال مردم این دنیا از هم تأثیر می‏ گیرند و این یک واقعیت است.

از زمانی که که در ۲۳-۲۲ سال پیش با شجاعت حسین خان شروع کردم این همنشینی عامل یکسری پیشرفت‌ها هم برای من هم برای موسیقی ایرانی شد. و باعث شده موسیقی ایرانی بین شنونده‏ هایی برود که تا به حال نرفته و هدف همین است.

 

*منظور از پیشرفت، در اجرای صحنه‏ ای بود که به جاهای نرفته بروید یا اینکه یک اتفاقی در موسیقی ایرانی بیفتد؟
این مسأله مد نظرم نیست. چون نه می‏ خواهم و نه قادرم که موسیقی ایرانی را تغییر بدهم. و از طرفی فکر می‌کنم موسیقی ایرانی به هیچگونه تغییری احتیاج ندارد. اما اجرای صحنه‏ ای رشته‏ ای است که بسیاری آن را ادامه می‏ دهند و منظورم درباره مخاطبی بود که تا به حال دسترسی به موسیقی ایرانی نداشته و با آن آشنا نیست، از این‌رو هنگامی که مخاطب، موزیسین ایرانی را می‏ بیند که در چارچوب فرهنگ او همراه شده، دلیلی خواهدبود تا بعداً موسیقی ایرانی را هم گوش کند. از این‌رو هدفم تغییر موسیقی ایرانی نیست چرا که خواسته، وظیفه و اندازه من نیست. دوست دارم ساز بزنم و در آن زندگی کنم. اگر در کاری که می‏ کنم چیزی به وجود بیاید که هم خوشایند خودم، هم دیگری و هم مخاطبی که به کنسرت می آید باشد، آن وقت چیزی ساخته می‏ شود و رشته‏ ای پیدا می‏ شود که خوشایند بقیه نیز باشد و موزیسین‌ها هم آن را ادامه بدهند. این حالت بهترین وجه‏ است برای آنهایی که فرهنگ موسیقی ما را نمی‏شناسند به کنسرت بیایند چرا که آنوقت می‏ توان این فرهنگ و این نوع موسیقی را به درون آنها نیز برد.

 

*معمولاً آنها که ادعای تغییر و نوآوری دارند تنها به تخریب دست پیدا می‏ کنند…
شاید در مواردی این‌طور باشد. آنچه اهمیت دارد این است که تغییر یا نوآوری آخرین سطح دانش است. نوآوری بالاترین درجه هنر یا هر وجودی است. به طور مثال هنگام گرفتن مدرک دکترا تز می‏ نویسید و همان نوآوری شماست که سال های زیادی (تقریباً ۲۰ سال) برای آن تحصیل کرده‏ اید و مدت طولانی تحصیل راپشت سر گذاشته‏اید، این تز، نظر شماست. یعنی در مرحله نوآوری تمام مدارج را، قبلاً طی می‏ کنید و بعد اجازه دارید از خودتان نظری نوآورانه بدهید. که البته در موسیقی ما مراحل نوآوری برعکس شده است یعنی اول تز می‏ دهند و بعد به دنبال یادگرفتن موسیقی هستند. هر چه بیشتر بدانید کمتر نظر می‏ دهید چون به نادانسته‏ های زیاد خود بهتر اشراف پیدا می‏کنید و دقیق متوجه می‏ شوید که چقدر کم می‏ دانید.

 

*اما بسیاری از نوازندگان جوان موسیقی سنتی، از آثار غالباً آمیخته با پاپ، به عنوان موسیقی امروز ایران دم می‏ زنند.

تازه‏ واردها در موسیقی سنتی که برخی از آنها بنا به جریاناتی وارد آن شده‏ اند و موسیقی نیمه پاپ را به عنوان موسیقی ایرانی اجرا می‏کنند (که اقبال هم دارد)، برای فراگرفتن ریشه‏ ای موسیقی و به دست آوردن این جایگاه زحمت نکشیده و شاید در برخی موارد تنها اسمی را تصاحب کرده‏ اند، از این‌رو مدام در حال جابه‌جایی از یک سو به سوی دیگرند. چون که پیشینه‏ ای ندارند. اگر زحمت کشیده و با دست خود، هنرشان را بسازند هرگز آن را خراب نخواهند کرد. موزیسینی که پیشینه ‏ای ندارد مدام درحال تغییر است و بیشتر در سطح سیر می‏ کند. و بعضاً ادعای نوآوری دارند و می‏ گویند این موسیقی‏ ای که ارائه می‏ دهند موسیقی نوی ایران است. در صورتی که اساساً این نوع موسیقی، دیگر موسیقی ایرانی نیست و پاپ محسوب می‌شود. اما در برخی موارد به دلیل استفاده از سازهای ایرانی این اشتباه را برای خود نیز به وجود آورده‌اند که در حیطه موسیقی ایرانی کار می‌کنند اما اساساً موسیقی پاپ یا نیمه پاپ ربطی به موسیقی ایرانی ندارد. این هرج و مرج امروزه وجود دارد و بیشتر به دلیل آن است که اینها سابقه ‏ای ندارند بنابراین براحتی و برای به دست آوردن یک تریبون خاص، ادعای نوآوری یا ادعای نوین و متفاوت بودن را دارند.

 

*نوین هم؟!
موسیقی نوین نداریم. موسیقی چه در ایران و چه در سایر فرهنگ‌های موسیقی جهان وابسته به یک سنت است که آن سنت نفس می‏ کشد و تغییر می‏ کند. موسیقی صد سال پیش، موسیقی امروز نیست و موسیقی هم بنا بر مقتضیات اجتماعی و طرز زندگی مردم آن، تغییر کرده. همان گونه که در موسیقی ما، علی اکبرخان شهنازی و درویش خان شبیه میرزاحسینقلی ساز نمی‏زدند و نی داوود و فخام الدوله بهزادی شبیه درویش ساز نمی‏ زدند. و شاگردان آنها نیز که استادان امروز موسیقی ایرانی هستند شبیه آنها ساز نمی‌زنند.

این تکامل و تغییر در اثر دانش و ممارست به وجود آمده و ریشه در سنت دارد. سنت در موسیقی همانند زنجیری است که تمام حلقه‌های آن به هم متصلند. از این‌رو وقتی حتی اگر متفاوت ساز بنوازید نیز مشخص است که کدام حلقه این زنجیر پیش از شما بوده و حلقه منطقی بعد از شما چه خواهد بود.

موسیقی تغییر می‏‏ کند اما باید وابسته به ریشه باشد و ریشه کار هم مشخص است. اگر آن ریشه وجود نداشته نباشد همین که دست به ساز ببرید مشخص می‏ شود که آیا به ان زنجیره متصل هستید یا خیر. به همین دلیل ریشه لازم است. وقتی تاریخ‏ و گذشته‌مان را نمی ‏دانیم کسی از ما توقع ندارد و مهم تر از آن نمی‏ پذیرد که بخواهیم نوآوری کنیم.

اصولاً مهم‏ ترین مسأله‏ که شاید مربوط به بحث نوگرایی هم باشد تداوم در موسیقی است. ادامه دادن موسیقی مهم است. «استاد موسیقی» یعنی موزیسینی که حداقل چندین دهه در حوزه یک موسیقی خاص کار کرده و همه در مملکتش و دنیا برای او احترام قائلند. چراکه اغلب این استادان نابغه بوده و از ۳-۴ سالگی موسیقی را فراگرفته‏ اند و در ۱۰ سالگی اثری نوشته یا کنسرت داده یا کاری کرده‏ اند. در ۲۰سالگی، در اوج و شهرت بوده و در ۲۵ -۳۰سالگی به پختگی رسیده‌اند. و در ۴۰ سالگی در نقطه اوج فعالیت وشهرتشان بوده‌اند و در دهه‌های بعد همچنان فعالند و این مسیر، تداوم پیدا کرده است و ممکن است در ۷۰-۸۰ سالگی کنسرت بدهند، آهنگ بسازند و در جامعه موسیقی به‌عنوان یک چهره برجسته و قابل احترام مطرح باشند. از این دست موسیقیدان‌ها در فرهنگ ما و دیگر فرهنگ ها بسیارند. «تداومی» در این مسیر طولانی هست که باعث افزودن به این پرونده «حضور» چه به صورت قوی یا ضعیف شده است. و این حضور یا موجودیت در جامعه موسیقی، مطرح بودن یا در اوج قرارداشتن همان تداوم است؛ حتی اگر موزیسینی در این دوره طولانی دیگر در اوج نباشد اما همچنان به کارش ادامه بدهد، او نشان داده که با موسیقی زیسته و تداوم را در کار خود دارد. مسأله تداوم در موسیقی بسیار اهمیت دارد و البته امروزه این تداوم دیگر وجود ندارد و کسی احترامی برای آن قائل نیست. چرا که همه یک شبه می‏ خواهند پله‏ ها را بالا بروند و به مقصود برسند. حتی ممکن است موزیسینی با استعداد مورد مثال ما در سطح عالی باشد اما این مسیر تداوم راهی است که باید طی شود و میانبری ندارد.

 

*امروزه داشتن لیبل «جهانی بودن» همانند یک مدال، باعث تفاخر شده است.حال از نظر کیهان کلهر که با نوازندگان مختلف جهان در بسیاری از نقاط دنیا برنامه مشترک داشته؛ موزیسین جهانی به چه کسی اطلاق می‏ شود؟

تعریف دقیقی برایش ندارم. همچنین تعریف دقیقی نیز از جهان ندارم. چون جهان امروز را از چند نظر می‏ توان بررسی و تقسیم کرد. همه خط و مرزها نیز براساس علم و تکنولوژی و هژمونی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی یا حتی نظامی تغییر کرده و معنای جهان با معنایی که انسان قرن ۱۹ داشت بسیار متفاوت شده و البته تلقی تمام افراد در جهان و جامعه به فراخور دانش، آگاهی و دستریشان به علم و تکنولوژی متفاوت است.

اما باید دید که شنونده، مخاطب یا موزیسین ایرانی که ادعای جهانی بودن دارد کیست؟ اگر موزیسین ایرانی به کشور دیگری برود و درآنجا تمام شنونده‏ ها ایرانی باشند، چه فرقی دارد با اینکه در تهران یا شهرستان های ایران کنسرت بدهد؟ البته درباره اکثر مجریان موسیقی ما همین گونه است. مسأله مهم، داشتن مخاطب در سایر نقاط جهان است.

باید این اصطلاح «جهانی بودن» را تعریف کرد و دید کسانی که آن را به کار می‏ برند چه چیز از آن، توجه شان را جلب کرده است که آن را استفاده می‏ کنند.

دیگر اینکه «خودکوچک‏ بینی» بزرگ تاریخی در ما (ایرانی‏ ها یا شاید شرقی‏ ها) هست که همیشه احساس می‏ کنیم از همه، مخصوصاً از غربی‌ها پایین‏ تریم. و در برخورد با شخص غربی به صورت اتوماتیک فکر می‏کنیم چیزی به او بدهکاریم یا از او کمتر داریم. مثلاً اگر موزیسین باشد و ما همسطح او ساز بزنیم (حتی اگر موزیسین بدی هم باشد) وضعیت کماکان همان‌طور خواهد بود. در باورم «جهانی بودن» این است که بقیه بفهمند فرهنگ ما بسیار قدیمی و کهن است و البته نقش پررنگی در شکل گرفتن تمام زوایای فرهنگی دنیا داشته و این موسیقی زاییده تاریخی و اجتماعی این فرهنگ قدیمی است. و طبیعتاً در این صورت باید موزیسین ایرانی، موسیقی این فرهنگ را بداند. اینکه در پیش کدام نوازنده دیگر کشورها ساز بزنید و کجا بنشینید، لازم است کار کنید و تعداد آثارتان زیاد باشد. اگر بهتر باشید می‏ توانید بالاتر بروید و با موزیسین هم درجه خود ساز بزنید. اما باز هم عرض ‏کنم نه منظور شما را و نه کسانی که واژه جهانی شدن را به کار می‏ برند نمی‏ فهمم.

 

*شجاعت حسین خان جهانی دانسته می ‏شود چرا که برای اجرای برنامه به بسیاری از کشورها دعوت می‏ شود و هر موزیسینی هم به هم‏نوازی با او افتخار می‏ کند.

البته او نماینده موسیقی هند است. و هندی‌ها از دهه‌ها قبل به واسطه اینکه مستعمره انگلیس بودند با غرب ارتباط داشته‏ اند. اما به دلایلی اجتماعی و فرهنگی مسأله موزیسین ایرانی ‏این نبوده که بخواهد در جای دیگری بجز مملکت خودش فعالیت داشته باشد. نسل موزیسین‏ های قبل از ما، طبق سنت، تربیت و نیاز روز، این موضوع برایشان وجود نداشت. اما بعد از انقلاب جریاناتی پیش آمد که موزیسین‌ها این نیاز و امکان را پیدا کنند تا در خارج از ایران نیز کنسرت بدهند. بعد از آن هم یکسری از اهالی موسیقی و برنامه‏ ریزها دیدند که این موسیقی زیباست و آن را به جشنواره‌ها دعوت کردند. موسیقی هند در ارتباط با غرب بسیار از ما جلوتر است.

جهانی شدن موسیقی ایرانی، اصلاً به این معنا نیست که در همه کشورهای دنیا به محض بیدارشدن از خواب، به موسیقی ما گوش بدهند. بلکه موسیقی ما را در طبقه ای قرار بدهند که می ‏توانند گوش کنند و بدانند موسیقی غنایی هست.

تلفیق و همنشینی سازهای کشورها، به معنای آوردن یک ساز یا یک نوازنده خارجی به گروه نیست و این‌گونه کارها، تنها به ظاهر بسنده کردن است (چیزی که در خارج از ایران نیز زیاد اتفاق می‏فتد) و هرگز مورد نظر من نبوده و نیست؛ چرا که این یعنی گرفتار بودن به سطح.

یا حتی درکارهای موزیسین‌های بسیار مشهور، همیشه یک نفردر مرکزیت گروه قراردارد و او می‏ خواهد موزیسین‌های دیگر مثلاً درامری که از آفریقا آورده، با لهجه خودش اما درون چارچوب فکری او بنوازد، تا صداها یا رنگ‏ هایی که به کار او اضافه می‏شود با آنچه قبلاً او انجام داده، فرق کند. بهترین نمونه کارهای پل سایمون است که امروزه به این نوع کار «ورلد میوزیک» یا موسیقی جهان می‏ گویند! که بسیار اصطلاح بی‏ معنایی است چراکه در واقع، اکثر کارها به زبان یک نفر است که می‏ خواهد بقیه به زبان او صحبت کنند.

به همین دلیل کارهای تلفیقی که در آن دو یا سه نفر تلاش می‏ کنند که در همکاری مشترک، زبانشان را برای گفت‌و‌گو با یکدیگر تغییر بدهند و از حیطه امن خود بیرون بیایند، ارزشمند است چراکه تنها عده معدودی از موزیسین‏ ها بنا به دلایی تکنیکی و آشنایی عمیق با موسیقی مقابل و سایر مسائل فرهنگی حاضر می ‏شوند که از حیطه امن خود بیرون بیایند! همواره از این مسأله که از حیطه امنیت خود بیرون بیاییم استقبال کرده ام.

 

*مساله‏ ای در فرهنگ ما بعداً پیدا شد که ذهنم را اشغال کرده و در پی استمرار هنر شکل گرفته. می‏ خواهم بدانم چطور در فرهنگ موسیقی ما تا مدت‌ها نوازنده چهره و سلبریتی نبود و تنها صدای ساز و هنرش شنیده می‏ شد چطور شد که امروزه بیشتر سلبریتی داریم تا موزیسینی که کار و کیفیت اثرش معرف او باشد؟

کاملاً موافقم و درست می‏ گویید. این ایراد ناشی از دو مسأله است و در درجه اول به شیوه آموزش برمی‏ گردد.

بعد از انقلاب اقبالی به موزیسین‏ های سنتی شد؛ یعنی بواسطه شرایط اجتماعی، موسیقی ایرانی تریبون خاصی پیدا کرد. (که تا اینجا مسأله خوبی بود. البته هیچ چیز به صورت غصبی و تصاحبی خوب نیست) اما شرایط طوری کنار هم قرار گرفت که این‌گونه شد. تا آن زمان چند استاد بسیار خوب داشتیم که به استادان ماقبل خود وصل بودند حالا یا از طریق خونی که فرزند استاد شناخته شده‏ ای بودند یا از طریق آموزشی که شاگرد آنها بودند. و استاد ماقبل نیز با سی چهل سال اختلاف سنی وصل می‎شد به استادی دیگر و این تداوم در موسیقی وجود داشت. این زنجیره آموزش حفظ می‏ شد.

وقتی موسیقی ایرانی تریبون بزرگی گرفت طبیعتاً سابقه فضای فرهنگی او به جایی تعلق داشت که مخصوص فضای بسته بود. مخصوص نخبه‏ های یک جامعه بود. نخبه‏ها می‏ توانستند مقامات بالای حکومتی یا ثروتمندان یا افرادی خاص و جامعه خاص باشند.یعنی موسیقی مخصوص جامعه‏ ای خاص بود و مربوط به عوام نمی‏ شد.

طبیعتاً انشعاب دیگری از موسیقی وجود داشت که مخصوص عوام بود و از همان ریشه گرفته بود ولی نسخه سبک تر و ساده‏ تر شده همان ساختار بود، مثل موسیقی روحوضی و عروسی و کوچه بازاری که از موسیقی ایرانی نشأت گرفته بود که مجریانش موسیقی ایرانی را به صورت عمیق نمی‌شناختند. اما موسیقی ایرانی مخصوصِ طبقه الیت، ساختار پیچیده‏ تری داشت و نوازنده آن باید همه نکات موسیقی را فرامی‏ گرفت تا بداند چه کار باید بکند؛ و حداقل سی چهل سال درس آموخته بود و شناسنامه و تداوم مربوط به آن طبقه خاص محسوب می‏ شد.

در نتیجه موسیقی ریشه‏ دار و هنری در بین عوام رایج نبود و شیوه آموزشی آن نیز خصوصی بود. هر استاد تنها چند شاگرد تربیت می‏ کرد که آن هم به دلایل اجتماعی، هر کسی فاش نمی‏ کرد که موسیقی می‏آموزد. بسیاری نیز درخانواده‏ های مختلف ساز می‏ زدند و آواز می‏ خواندند اما به علت موقعیت اجتماعی‏شان کسی از میزان آشنایی آنها با موسیقی خبر نداشت.

به هر روی و با این شرایط، شیوه آموزش به گونه‏ ای شکل گرفته بود که هر استاد حداکثر به تعداد انگشتان دو دست شاگرد داشت، از بین آنها نیز تنها ۳-۲ نفر بسیار جدی می‎شدند که طبیعتاً استعداد و پشتکارشان بیشتر از بقیه بود. آنها سال ها در خانواده همان استاد می‏ماندند، موسیقی می‏ آموختند و زندگی می‏ کردند. و حتی در بعضی از موارد با دختر/ پسر استاد یا منسوبین او ازدواج می‏ کردند و جزو خانواده موسیقی می‏ شدند (که در تاریخ موسیقی نمونه‏ های بسیاری داریم).

وقتی که بعد از انقلاب، موسیقی ایرانی اقبال پیدا کرد و تعداد کثیری سراغ آموزش موسیقی ایرانی آمدند؛ شیوه قدیمی آموزش موسیقی، جوابگوی این همه مشتاق نبود. طبیعتاً خیلی از جوان‌ها، تحصیلکرده‏ ها، روشنفکران و حتی کسانی که گرایش اجتماعی- سیاسی داشتند (به دلایلی خاص)، اغلب اقدام به فراگیری موسیقی ایرانی کردند یکدفعه کلاس استادان، مخصوصاً در تهران، از صدها شاگردی پر شد که به موسیقی ایرانی یک شبه علاقه‌مند شده بودند و نه پیشینه فرهنگی و خانوادگی آن را داشتند و نه برای عمق و تاریخ آن احترامی قائل بودند! بعدها هر چه جلوتر رفتیم زاویه علاقه به موسیقی ایرانی در اجتماع گسترده‌تر شد و کسانی به یادگیری موسیقی ایرانی پرداختند که هیچگونه آشنایی قبلی یا خانوادگی با موسیقی ایرانی به صورت فرهنگی نداشتند. مثلاً دربیشتر موارد اگر فردی به کلاس موسیقی می‌رفت آشنایی و یادگیری او فقط به محیط کلاس موسیقی خلاصه می‌شد. و فضای فرهنگی خانه و اطرافیانش هیچ ارتباطی به نوع موسیقی که می‌آموخت نداشت. البته این مسأله به خودی خود هیچ اشکالی ندارد و در حالت عادی نیز باید باعث خوشحالی شود. اما همان‌طور که عرض کردم این مسأله تنها به کمیت کمک کرده و می‌کند و در آینده توقع زیادی راجع به کیفیت شاگردانی که به این شیوه تربیت می‌شوند نمی‌توان داشت. خصوصاً در این شیوه آموزشی که صحبت آن رفت.

از طرفی رادیو- تلویزیون بنا به دلایل خاص نمی ‏توانست از آرشیو رادیو استفاده کند. چرا که موسیقی خاص با ادوات موسیقی ایرانی می‏ خواست. این مسأله هم باعث شد که تعدادی از موزیسین‌های جوان آن روزگار که بعضاً آموزش آنها نیز تمام نشده بود (همانند آنهایی که در مرکز حفظ اشاعه بودند و به اینها استادانی چون نورعلی برومند، علی اکبرخان شهنازی، هرمزی، فروتن و بهاری درس می‏ دادند.) همان نسلی که بدرستی استادان امروز موسیقی ایرانی نامیده می‌شوند، اغلب شاگرد این استادان بودند و همگی جوان. شاید نه کنسرتی داده بودند و نه تدریس موسیقی، حتی آهنگسازی نکرده بودند؛ همانند بچه‏ ای که قبل از سن رشد، پدرش را از دست می‏ دهد و باید هرطور شده مخارج خانواده را تأمین کند. این جوانان بالاجبار در متن موسیقی قرار گرفتند. چرا که، کار استادان بنام یا مسن و متخصص در موسیقی ردیف-دستگاهی ما این نبود که سرود انقلابی بسازند یا فعالیتی که از آنها خواسته شده را انجام بدهند. یا حتی کارشان تدریس به صدها شاگرد نبود؛ ولیکن در آن دوره عشق این جوانان با استعداد به موسیقی ایرانی باعث شد برای اینکه موسیقی ما راکد نماند به موسیقی کمک کنند. و البته تا این زمان کمک‌های شایانی به موسیقی ایرانی کرده‌اند و به جرأت می‏ توان گفت اگر در آن دوران خاص، فعالیت ها و زیرکی آنها نبود امروزه تکلیف موسیقی ایرانی هم نامشخص بود و نمی‏ دانستیم که چگونه این موسیقی به نسل بعدی خود می ‏رسد. چرا که جوانان تازه کار به علت همان اجبار، امروزه تنها استادان بنام و بحق موسیقی ما هستند و متأسفانه تعدادی از آنها نیز در بین ما نسیتند اما جریانی که در موسیقی ایرانی ایجاد کردند هنوز وجود دارد.

این نسل از موزیسین‌های جوان که بر اساس شرایط اجتماعی مجبور بودند سریعاً به بازارکار بیایند و آهنگسازی کنند در سال‌های اول انقلاب سرود و کارهای بسیار خوبی ساختند؛ آن هم در موقعی که موسیقی بلاتکلیف بود. اما خیلی زود متوجه شدند که از پس تغذیه رادیو تلویزیون با چندین ایستگاه و کانال و همچنین تعلیم شاگردان بسیار بر نمی‏ آیند. به همین دلیل ناگهان عده‏ ای از شاگردان آنان که تنها مدت کوتاهی آموزش دیده بودند هم تدریس را شروع کردند. و حتی آنهایی که اختلاف سنی زیادی با معلمشان نداشتند نیز شروع به تدریس کردند و این‌گونه معلم زیاد شد. یعنی در این سی سال، ۷-۸ نسل معلم به وجود آمده است؛

سابق ۴۰-۵۰ سال فاصله بین هر نسل از استادان موسیقی می‏ افتاد و چیزی در حدود همین مدت طول می ‏کشید تا نسل استادان و آموزش دهندگان عوض شود که در این مدت یک شاگرد یاد بگیرد و بتواند از معلم مستقل شده و به درجه استادی برسد. ضمناً با در نظر گرفتن اینکه آنها نفرات برگزیده استاد بودند، غالباً استعدادی استثنایی و شگرف داشتند و بسیار تمرین و کار کرده بودند. در نتیجه مشخص است که موسیقی و هیچ هنر دیگری در سطح بسیار بالا، نمی ‏تواند تولید زیاد داشته باشد و نخواهد داشت.

بعد از این جریانات، به خاطر تغییرات شیوه تدریس و هجومی که به موسیقی ایرانی آمده بود، دید نسبت به هنر سطحی شد و معلم‏ ها سطحی درس دادند و البته هنرجوها نیز سطحی یاد گرفتند. اغلب مدرسان به دلیل اینکه تنها چند سال ساز زده بودند بیشتر از آن هم نتوانستند یاد بدهند. موزیسینی با چند سال معدود سابقه شاگردی، بیشتر ازآنچه در این چند سال آموخته، نمی ‏تواند یاد بدهد. حتی در نهایت امر شاگرد به اندازه معلم یاد می‏ گیرد. اما این معلم در اندازه دانش آن استاد بزرگی نیست که می‏ توانست برای دهه‌ها موسیقی را به شاگردش یاد بدهد؛ نه تنها موسیقی یاد بدهد بلکه شخصیت شاگرد را هم بارور کند و او را برای ظاهر شدن در مجامع اجتماعی و کنسرت آماده کند یا حتی رفتار اجتماعی به او بیاموزد. یعنی استادان بزرگ طی ۳۰-۴۰ سالی که درس می ‏دادند در کنار آن، این‌گونه آموزش ها را هم روا می ‏داشتند و شاگرد را برای حضور در جامعه موسیقی به عنوان استاد آماده و معرفی می‏ کردند.تداوم نسل‏ ها، بعد از انقلاب بنا به دلایلی که گفتم و به خاطر شرایط خاص اجتماعی از بین رفت. وقتی کمیت بالا می‏ رود کیفیت پایین می‏ آید و برعکس. اکنون بنا به شرایط، کیفیت از دست رفته اما از نظر کمیت پیشرفت کرده ‏ایم. اگر امروزه با این مسائلی سطحی مواجهیم به دلیل آنست که جامعه موسیقی از نظر فکری و عمقی زیاد رشد نکرده و اتفاقاً مسائل‎ آن هم بسیار ساده و پیش پا افتاده شده است.

از طرفی دیگر، عده‏ ای موزیسین پاپ داریم که در بین عوام، طرفداران زیادی داشته(البته این به جای خود کاملاً طبیعی است). در چند سال اخیر هنرمندان موسیقی ایرانی نیز بنا به دلایل متعدد خود را به غلط با آنها مقایسه می‌کنند. در صورتی که رشته‏های از هم مجزا هستند و وظیفه، دلایل وجودی و مخاطبان این رشته‏ ها از هم بسیار متفاوت است.

جای موزیسین‏ های موسیقی ایرانی و پاپ عوض شده است. اکنون همگی دوست دارند مطرح و بزرگ باشند و عکسشان روی مجلات بزرگ چاپ شود. حتی موزیسین‏ های تازه‏ کار و جوان هم مایلند از این طریق وارد عرصه شوند مثلاً به جای پذیرفته شدن در جامعه موسیقی به دنبال افزایش هوادار خود در شبکه‌های اجتماعی هستند تا از این طریق شناخته شوند؛ نه از راه کار مستمر که احترام دوستداران این نوع موسیقی و جامعه هنری را در پی داشته باشد.

 

*آیا فکر نمی‌کنید برخی از موزیسین هایی که تعلیمات استادهای بزرگ موسیقی را دیده‌اند نیز همین‌گونه هستند؟

متأسفانه چون فضا عوض شده آنها فکر می‏ کنند که از قافله عقب مانده‏ اند یا چیزی را از دست می‏ دهند. چرا که باور دارند همه این‌گونه مطرح و مشهور شدند و آنها عقب مانده‏ اند. برای همین مایلند با این شیوه مطرح بشوند در صورتی که احتیاجی به آن ندارند و مشهور و معروف و قابل احترام هستند. البته عده قلیلی هستند که همیشه می‏ خواهند بنا به هر دلیل و مضمون در اخبار باشند. آنها انتظاراتشان عوض شده و فراموش کرده‌اند که در چه رشته‌ای فعالند.

مردم همیشه باید راجع به موسیقی و فعالیت‌های یک هنرمند، صحبت کنند. و اگر از حواشی زندگی او حرف می‌زنند یعنی موزیسین کارش، که همان موسیقی باشد را بخوبی انجام نداده یا دیگر دوره موزیسین بودنش تمام شده است.

این است که همه این شرایط با هم مخلوط شده و سلیقه موزیسین‏ هایی که باید جدی باشند به شیوه موزیسین‏ های پاپ دچار شده تا مطرح بشوند و مدام در نظر مردم باشند. در نتیجه این جابه‌جایی‏‌ها به وجود آمده است.

۰۰

تشکر پسر «حبیب» از دوستداران این خواننده

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵

تشکر پسر «حبیب» از دوستداران این خواننده
محمد محبیان: از هنرمندانی که به مراسم پدرم آمدند سپاسگزارم

 

پسر «حبیب محبیان» در پیامی از ابراز همدردی و حضور مردم ایران در مراسم هفتمین روز درگذشت «حبیب» قدردانی کرد.

محمد محبیان که برای حضور در مراسم پدرش به ایران سفر کرده و در روز برگزاری هفتمین روز درگذشت «حبیب» در مسجد جامع شهرک غرب حضور داشت، در پیامی از مردم ایران قدردانی و از هنرمندانی که برای ابراز همدردی به محل برگزاری برنامه آمده بودند، به عنوان «هنرمندان شجاع» یاد کرد.

متن این پیام به شرح زیر است:

«از همه‌ى شما عزیزان براى تسلیت و همدردی‌تان و همچنین از تمامى مردمى که از سراسر ایران در مراسم یادبود مسجد جامع شرکت کردند، سپاسگزارم. از اینکه به دلیل کمبود فضاى داخلى، مجبور به انتظار در گرماى بیرون در ماه رمضان شدید، عذر‌خواهى مى‌کنم. براى عشقى که به حبیب داشتید و روحیه‌اى که به ما دادید ممنونم و از تمامى هنرمندان شجاعى هم که در این مراسم حضور پیدا کردند، سپاسگزارم. از همه‌تان عذرخواهی می‌کنم که بابت معذوریت‌هایی که داشتم نتوانستم بیایم بیرون مسجد. از شما بخاطر حضور پرشورتان تشکّر و قدردانی کنم. امیدوارم من را ببخشید.»

مراسم هفتمین روز درگذشت حبیب، تاریخ ۳۰ خرداد در مسجد جامع شهرک غرب با حضور گسترده مردم و دوستداران حبیب برگزار شد.

۰۰

مراسم یادبود هفتمین روز درگذشت «حبیب محبیان» برگزار شد

 

مراسم یادبود هفتمین روز درگذشت «حبیب محبیان» صبح امروز در مسجد جامع شهرک غرب با حضور جمعی از هنرمندان و دوستداران وی برگزار شد. در این مراسم حمیدرضا نوربخش مدیرعامل و جمع دیگری از اعضای خانه موسیقی حضور داشتند. همچنین از چهره‌های شاخص حاضر در این برنامه نیز می‌توان به ایرج مهدیان، پوری بنایی، مهدی یراحی، سعید شهروز، امیر و امید تاجیک، یاحا کاشانی، مجید خراطها، محمد چناری، ناصر و مصطفی پاشایی، محمدرضا خانزاده، مجید عبدی، کیارش حسن‌زاده، آرش آشتیانی، سعید سام (خواننده) و… اشاره کرد. همچنین «محمد» پسر حبیب نیز که روز جمعه وارد ایران شده بود به همراه برادر بزرگترش (احمدرضا) و بستگان نزدیکتر از مهمانان استقبال کرد…

 

* محمد و احمدرضا بیرون سالن

دو فرزند مرحوم «حبیب» در ورودی سالن برنامه ایستاده بودند تا ضمن استقبال از کسانی که وارد سالن می شدند، در برخی اوقات با سخنانی از حاضرین در محل برگزاری برنامه که اجازه ورود به سالن را نداشتند، عذرخواهی کنند. مسئولین برگزاری برنامه که از دیروز داشتن کارت ورود را شرط اجازه حضور در سالن دانسته بودند، از ابتدای برنامه از ورود مردم عادی به سالن ممانعت به عمل آوردند و تنها چهره ها و افرادی که کارت دعوت در اختیارشان بود، توانستند وارد سالن بنامه شوند وهمین باعث شد دوستداران حبیب در بیرون محوطه ورودی سالن، تجمع کنند و با همخوانی آثار این خواننده، نسبت به او ادای احترام کنند.

 

حضور مدیر عامل و برخی از اعاضای خانه موسیقی

حمیدرضا نوربخش دقایقی پیش از آغاز مراسم وارد مسجد جامع شد و در حالی که پیش بینی می‌شد در این برنامه مدیران دفتر موسیقی و معاونت هنری حضور داشته باشند، هیچ کدام از چهره‌های مدیریتی حوزه فرهنگ و هنر در محل برگزاری برنامه حاضر نشدند. حمید رضا نوربخش در حاشیه این مراسم در گفتگو با خبرنگار سایت «موسیقی ما» درباره عدم حضور چهره های موسیقی در این مراسم و غیبت مدیران حوزه فرهنگی کشور توضیح داد: «راستش ما یک مقداری از این ازدحامی که بیرون است نگران شدیم. برای اینکه نمی‌دانم به چه ملاحظاتی در را بستند و مطمئن هستم که یک عده زیادی از هنرمندان و چهره های فرهنگی و هنری آمده باشند و با این ازدحام مواجه شده باشند و نتوانسته باشند ورود پیدا کنند و برگشته اند؛ من بیشتر از این بابت از مردم عذرخواهی می کنم و از همه علاقمندانی که در ماه رمضان و با زبان روزه با دلبستگی و انگیزه خاصی آمدند و برای سپاسگذاری از یک هنرمند حاضر شدند و متاسفانه بیرون زیر این آفتاب داغ ماندند و واقعا باعث شرمندگی است.»

نوربخش در ادامه افزود: «ارشاد هم مثل ما پیگیر این مراسم بودند و این مراسم ختم هم در چند روز گذشته با پیگیری‌های خانه موسیقی و معاونت هنری وزارت ارشاد و فرمانداری تهران شکل گرفته است.»

نوربخش با گلایه از عدم حضور چهره‌های موسیقی گفت: «به هرحال انتظار ما هم بیشتر بود. من هم به عنوان شخص خودم و یک هنرمند و خواننده و هم به عنوان مدیرعامل خانه موسیقی عرض می کنم، ما هم انتظار داشتیم و انتظار داریم که در اینگونه موارد بیشتر حضور داشته باشند و پرشورتر و باانگیزه تر حضور پیدا کنند. به هرحال آنچه به نظر من مهم هست قدرشناسی مردم می‌باشد؛ هنرمند با مردم زندگی می کند و در دل مردم بوده و حضور مردمی که هم در اینجا و هم در تشییع ملاحظه کردیم نشان دهنده جایگاه هنرمند است و از همه چیز مهمتر بوده و نشان می دهد هنرمند با مردم بوده و در دل مردم زنده است و هنرمند هیچوقت نمی میرد، به خصوص هنرمندی که صادق باشد و در طول زندگی اش با صداقت زندگی کرده باشد و در مسیر هنری اش حرکت کرده باشد. به هرحال مردم هم این را درک می کنند و چنین هنرمندی هیچوقت نخواهد مرد.»

نوربخش افزود: «قطعا مراسمی برای بزرگداشت ایشان در خانه موسیقی خواهیم داشت و به زودی هم اعلام خواهیم کرد. به هرحال وظیفه ما آن است که از هنرمندان خدمتگذار که در طول زندگی و فعالیت های هنریشان در مسیر هنری و فرهنگی حرکت کردند از آنها تقدیر کنیم و قطعا آقای حبیب محبیان از این هنرمندان است و قطعا مراسم خواهیم داشت.» حمید رضا عاطفی دیگر عضو خانه موسیقی بود که در این مراسم حاضر بود.

 

* مهدی یراحی: خوشا به حالِ کلاغانِ قیل و قال‌پرست!

مهدی یراحی که جزو معدود چهره های سرشناس موسیقی که علیرغم شلوغی و ترافیک شدید خود را به سالن محل برگزاری برنامه رساند، درباره حبیب گفت: «گرچه انتظار میرفت “فارغ از مخاطب موسیقى و صداى مرحوم حبیب بودن یا نبودن” عزیزان همکار در مراسم ختمِ هفتمین شب هجرت غریبانه اش حضور با شکوه ترى میداشتند، اما خوشحالم از حضورِ پر مهر و باشکوهِ مردمى که در این هواى گرم و شاید با زبان روزه، حداقل امروز از تنهایى مرد تنها کاستند!»

یراحی افزود: « به شخصه بخشى از حافظه شنیدارى خود را به مرحوم حبیب محبیان مدیونم و حضورم در مراسم امروز کوچکترین اداى دِینم به صدایى بود که با مدد جستن از قریحه فوق العاده اش در آهنگسازى و انتخاب و پرداختن به اشعارِ پر بار و پر مغز و پرمحتوا از شاعران بزرگ کلاسیک و معاصر، تاثیر خود را بر نسلى که منبعِ الهام بخشى جز حبیب و همنسلانش براى رشد نداشت گذاشته است. مرد تنهاى شب، سلاممان را به فرهاد و فریدون برسان.»

 

* مجید خراطها: حبیب مرد تنهای موسیقی بود

حضور مجید خراطها در این مراسم از دیگر بخش‌های برنامه بود. این خواننده نیز گفت: « حبیب مرد تنهای موسیقی بود و به شخصه ارادت خاصی نسبت به ایشان داشتم. افسوس که حبیب زوداز بین ما رفت.» او درباره غیبت چهره های موسیقی نیز گفت: «واقعا نمیدانم و برایم ناراحت کننده است که حبیب در بین همکارانش هم غریب ماند.»

 

* همخوانی آثار حبیب

تجمع مردمی که در بیرون سالن حضور داشتند، باعث ترافیک شدیدی در محوطه محل برگزاری برنامه شده بودند و با همخوانی آثار محبوب این خواننده، سعی در ابراز همدردی با بازماندگان مرحوم حبیب داشتند. اجازه ورود به سالن تا انتهای برنامه به جمعیتی که کارت ورود به سالن نداشتند، داده نشد.

 

* خانواده پاشایی هم آمدند

پدر و برادر مرحوم «مرتضی پاشایی» در محل برگزاری برنامه حاضر شدند و ضمن تسلیت به خانواده حبیب، از این خواننده به عنوان چهره ای مردمی یاد کردند.

 

* حضور پرشمار اهالی رسانه

تعداد زیادی از اهالی رسانه و عکاسان خبری و نمایندگان رسانه‌های جمعی و شبکه‌های تلویزیونی صدا و سیما برای پوشش این برنامه در محل برگزاری مراسم حضور داشتند و اخبار و گزارش های این برنامه به صورت لحظه به لحظه مخابره می‌شد. خانواده حبیب هیچ درخواست گفتگویی را قبول نکردند و حاضر به گفتگو با هیچ رسانه‌ای نشدند.

 

* محمد، محمد…

در انتهای برنامه جمعیت حاضر در مقابل سالن، با فریادهای «محمد، محمد…» خواستار حضور پسر حبیب در بین جمعیت بودند و این شعار به مرور به «محمد تسلیت…» تبدیل شد.

 

حمیدرضا نوربخش: حبیب هنرمند نجیب و فرهیخته‌ای بود و رفتن او برای جامعه موسیقی ضایعه بزرگی بود

حمیدرضا نوربخش مدیرعامل خانه موسیقی در این مراسم طی سخنرانی گفت: «حبیب هنرمند نجیب و فرهیخته‌ای بود و از هنرمندانی بود که در طول زندگی هنری‌اش به ابتذال کشیده نشد، او مسیر مشخص خود را پیدا کرده بود و آرام و بی‌حاشیه در طول این مسیر حرکت می‌کرد و همیشه مفاهیم خاصی در هنرش متجلی بود.»

وی افزود: حبیب در حوزه موسیقی پاپ مشغول فعالیت بود اما موسیقی پاپی که از مبنا و یک تفکر برخوردار بود.

مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه به بازگشت حبیب به ایران گفت: «حبیب در طول دوران فعالیتش هنرمند بسیار کم حاشیه‌ای بود و چند سال پیش با وعده‌هایی که در دولت قبل داده شد به ایران بازگشت اما متاسفانه این وعده‌ها عملی نشدند، او هنرمند مظلومی بود و ما از اتفاقی که برای او افتاد متأسفیم حبیب در طول دولت جدید درخواستی برای مجوز ارائه نداد. در هر حال رفتن او برای جامعه موسیقی ضایعه بزرگی بود، ما هم هنگامیکه ایشان فوت کردند مدام پیگیر این بودیم که ایشان را در تهران تشییع کنیم اما متاسفانه این امر محقق نشد و او در محل سکونتش دفن شد البته مردم در همان جا هم با حضور پررنگشان مراسمی باشکوه را برگزار کردند و نشان دادند که همیشه حامی هنرمندانشان هستند.»
این مراسم با نظم خوبی برگزار و به پایان رسید.

۰۰

قاسم افشار: از دنیای موسیقی مجاز خداحافظی می کنم!

 

وقتی حرف می زند به صدایش هم دقت می کنم. دقیقا همان صدایی است که در کارهای موسیقی اش هم می شنویم. او متعلق به نسلی است که برای خواندن و بودن در عرصه موسیقی راهی جز آموختن نداشتند، نمی توانستند با فن آوری ناتوانی هایشان را دور بزنند، زمان را دور بزنند و یک شبه راه چند ساله را طی کنند و معروف بشوند. آنها اگر معروف شدند هم به سبب توانایی هایشان در اجرا بود که به شهرت رسیدند و به خواننده هایی شناخته شده بدل شدند. قاسم افشار یکی از خواننده های یا استعداد و خوش صدای همین نسلی است که این روزها جایشان در عرصه موسیقی خیلی خالی است. با او درباره جای خالی او و هم نسلانش، تصمیم های تازه اش درباره کارش و… گفت و گویی انجام دادیم می توانید بخش هایی از آن را در ادامه بخوانید.

******

قطعه ای که فراموش نشده

به خاطر دارم سال ۷۵ یا ۷۶ بود که برای خوانندگی در صدا و سیما تست صدا دادم و زنده یاد بابک بیات گفت صدایم قابل قبول است و قرار شد همکاری هایی با هم داشته باشیم. مدتی بعد قرار شد قطعه «وقف پرنده ها» را اجرا کنم. شعرش برای استاد محمدعلی شیرازی بود، اهنگسازی آن را اکبر آزاد انجام داده و تنظیمش هم بر عهده بهروز صفاریان بود. این اثر یک کار زیست محیطی بود و در بین کارهایی که آن زمان تولید می شد زیبا بود. هنوز هم با گذر بیست سال هر جا اجرایی داشته باشم مردم دوست دارند آن را بشنوند و دوستش دارند. خلاصه که «وقف پرنده ها» اولین قطعه ای بود که خواندم و با آن به مردم شناسانده شدم.

 

درگیر و دار مجوز

در ابتدای کارم یک سال به من مجوز فعالیت در عرصه موسیقی را نمی دادند و می گفتند صدایم شبیه یک خواننده لس آنجلسی است. رویشان نمی شود بگویند ادا در می آوری و… . تا اینکه رفته رفته به دوستان ثابت شد اگر شباهتی هم هست یک چیز طبیعی است و دست خود من نیست. خیلی ها می گویند من و خواننده های هم نسلم کمرنگ شده ایم، اما ماجرا این است که ما این شرایط را به وجود نیاورده ایم. شرایط تغییر کرده و اوضاع به گونه ای پیش رفته که کار را در فضای مجازی منتشر کنیم نتیجه بهتری می گیریم. نمی گویم ما مقصر نیستیم اما سیاست های کلی موسیقی کشور انقدر تغییر کرد که خوانندگان نسل ما کمرنگ شدند. اغلب هم از این شرایط ناراحت هستند.

 

مجوز هست، سالن نه

سال گذشته از وزارت ارشاد من را دعوت کردند و پرسیدند چرا کنسرت نمی گذارم. گفتم کجا کنسرت بگذارم؟ گفتند شما هنرمند درجه یک هستی و می توانی در تالار وحدت کنسرت بگذاری. مجوزهای لازم را هم به من دادند اما روزهای نامناسبی را برای اجرای کنسرت به من ارائه کردند. من هم نپذیرفتم. وقتی در تهران اصولا همه پنجشنبه و جمعه به کنسرت می روند چرا باید اجرا در روزهایی را که مردم شرایط و امکان حضور در کنسرت ها را ندارند بپذیرم. با خودم گفتم حتما دوباره پیگیری می کنند و مسئله را با هم حل می کنیم اما حتی دیگر تماسی گرفته نشد که بپرسند چه شرایطی را می خواهم.

 

مگر ما چه می خواهیم؟

راستش گاهی با خودم به این فکر می کنم که از دنیای مجاز موسیقی خداحافظی کنم. آنها که دارند غیرمجاز کار می کنند و کلیپ هایشان در شبکه های ماهواره ای پخش می شود شرایط بهتری برای کار دارند! ما که همیشه کاملا قانونی عمل می کنیم نه حمایت داریم و نه همراهی. کلیپ ها باعث می شوند مردم با هنرمند ارتباط بهتری بگیرند، اما ما فضایی برای پخش آنها نداریم. مردم دیگر هیچ کلیپی را با تصویر گل و پرنده نمی پذیرند، این کارها ۲۰ سال پیش جواب می داد.

 

همه کاره های کم توان

ترانه همیشه برای مردم ما مهم بوده و به تبع آن ترانه سراها و فعالان موسیقی هم به ترانه بسیار اهمیت می داده اند. خوشبختانه شاعران خوبی هم داریم چه در نسل جوان و چه قدیمی ترها. اما متاسفانه شاهد هستیم که هر روز بار شعری آلبوم های موسیقی کم و کمتر می شود. هر چند هنوز هم شعرهای قوی وجود دارند اما اگر بخواهیم شرایط کارها را با ده سال پیش مقایسه کنیم می بینیم ترانه های آن سال ها نه یک سر و گردن بلکه ۱۰۰ سر و گردن بالاتر از ترانه های امروز بودند. امروز خواننده خودش ترانه می گوید، آهنگ هم می سازد، تنظیم کار را هم خودش انجام می دهد و به همین دلیل هم شاهد اتفاق خاصی هم در کارها نیستیم. مگر یک ذهن چقدر توانایی دارد که هم ملودی بسازد، هم شعر بنویسد، تنظیم کند و خوب بخواند؟ برای همین است که شاهد این هستیم که در اغلب آلبوم های موسیقی نیمی از قطعات به هم شبیه هستند.

 

عقب نشینی بزرگ ترها در موسیقی پاپ

هر چه جلوتر می رویم بزرگ ترهای موسیقی بیشتر عقب نشینی می کنند و افراد تازه وارد کار می شوند. ورود آدم های جدید در عرصه های مختلف اتفاقی است که در همه دنیا رخ می دهد اما هیچ جا با ورود تازه ها قدیمی تر ها حذف نمی شوند و یا شرایطی ایجاد نمی شود که خودشان عقب نشینی کنند. فرصت کار برای همه به یک اندازه فراهم است و این مردم هسند که تصمیم می گیرند کجا بروند و چه چیزی را گوش بدهند. در تهران دو تا سالن خوب داریم که آن هم مشخص است متعلق به کدام خواننده هاست. در تیتراژخوانی ها هم همین اتفاق ها رخ می دهد و این امتیاز تنها به بعضی افراد تعلق می گیرد.

 

پول در عالم موسیقی چه می کند؟

زمانی که ما کارمان را شروع کردیم از سالن ۵۰۰ نفری تا ۸ هزار نفری را هم در فضای باز پر می کردیم، اما آن زمان همه چیز یک توجیه منطقی داشت. پول سالن، بلیت ها، دستمزدها و … در یک چارچوب مشخص پیش می رفتند اما اکنون خواننده برای دو شب اجرا ۱۴۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد و این موضوع روی بقیه قیمت ها هم تاثیر می گذارد. بلیت گران می شود، سالن گران می شود و … حالا فکرش را بکنید خواننده جوانی که می بیند می تواند یکی دو ساله میلیاردر شود در این شرایط چقدر تغییر می کند و اخلاقش عوض می شود. در نتیجه این شرایط عدد و رقم ها موسیقی را تحت تاثیر قرار داده اند و کار به جایی رسیده که خواننده آلبوم می دهد که کنسرت بگذارد و هزینه های آلبوم را برگرداند. با خودش می گوید چند تا اجرا بروم هزینه های آلبوم را برمی گردانم و سود هم می کنم. در واقع کمتر این فکر هست که آلبومی تولید شود تا هواداران خواننده بیایند و لذت ببرند.

 

دلیل بی توجهی به آلبوم

آلبوم دیگر فروش نمی رود، پس فقط منتشر می شود که کنسرت برگزار شود. یک آلبوم باید با هزینه های الان ۲۰۰ هزار تا تولید شود تا جوابگوی هزینه ها باشد. با ۱۰ هزار و ۲۰ هزار تا هیچ هزینه ای باز نخواهد گشت. من در کار نشر نیستم اما می دانم وقتی تعداد محددوی منتشر می شود فقط در تهران توزیع می شود. یک زمانی یک شرکت فرهنگی ۲۰۰ هزار تا تولید می کرد سراسر کشور پخش می شد. اما حالا ۱۵ تا ۲۰ هزار تا فقط در تهران پخش می شود و جاهای دیگر کارها دانلود می شود. حالا اینها را بگذارید کنار شرایط تولید آلبوم. هر قطعه ۲۰ میلیون هزینه دارد اگر قرار باشد ۱۰ قطعه کار کنیم و برای هرکدام این مبلغ را بپردازیم ۲۰۰ میلیون تومان فقط هزینه آلبوم خواهد بود و با فروش آلبوم به هیچ عنوان این مبلغ برنمی گردد. آن هم در شرایطی که موسیقی امروز کالای تزیینی زندگی بوده و جزو مایحتاج اصلی محسوب نمی شود.

 

آیا امیدی هست؟

من در عرصه موسیقی هیچ آموزشی ندیده ام. از ۱۵-۱۶ سالگی کارم را خودم شروع کردم از آن سال ها که کار می کردم هیچ استادی نداشتم. موسیقی من عشقم است و از بچگی شیفته اش بودم. من قبلا بازار آهن کار می کردم. در واقع بیزینس های متعددی را تجربه کرده ام. اما چند سالی است که فقط من هستم و موسیقی. همین هم که خدا ته صدایی به من داده و تنم سالم است راضی هستم، اما هیچ امیدی به بهتر شدن شرایط ندارم. اگر قرار بود اتفاق خوبی بیفتد تا به حال افتاده بود، وقتی افراد گلچین می شوند و هیچ کس حواسش به ما نیست، باید فکر کار خودم باشم و گوشه ذهنم این گزینه را که آیا دوست دارند ما غیر مجاز شویم یا نه را بررسی کنم.

۰۰