دانلود آهنگ جدید

اردیبهشت ۱۳۹۵ -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷

بیوگرافی ایمان سیاهپوشان

دسته بندی : بیوگرافی تاریخ : یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

بیوگرافی ایمان سیاهپوشان

 

 

نام اصلی ایمان سیاهپوشان
تولد ۱۱ خرداد ۱۳۵۶ آبادان
ملیت ایران
سبک‌ها بندری
سازها نی‌انبان

 

ایمان سیاهپوشان (زاده ۱۱ خرداد ۱۳۵۶، آبادان) خواننده، ترانه‌سرا، نوازنده و آهنگساز سبک بندری است.
وی ابتدا سازِ محلیِ نی‌انبان را یاد گرفت و بعداز آن با گروه‌ها و خواننده‌های جنوبی شروع به همکاری کرد و گاهی اوقات در کنار نوازندگی هم می‌خواند. بعداز چندین سال نوازندگی شروع به خواندن کرد و برای حرفه‌ای خواندن دورهٔ سلفژ را نزد بابک شهرکی گذراند.

 

خانواده
پدر ایمان، محمدرضا سیاهپوشان نظامی و مادرش خانه‌دار است. ایمان دو خواهر و یک برادر دارد که برادر وی، امیر سیاهپوشان در زمینهٔ موسیقی فعالیت دارد. ایمان متاهل است و دو فرزند پسر به نام‌های آرین و آروین دارد.
آلبوم‌ها
سیاهپوشان تاکنون ۴ آلبوم و همچنین تعدادی تک تراک را اجرا کرده‌است.

 

نام آلبوم‌ها:
بوی دریا در سال ۱۳۸۰
پسرای بندری در سال ۱۳۸۳
تاپ توپ در سال ۱۳۸۶
دورت بگردم

۰۰

بیوگرافی اهورا ایمان

دسته بندی : بیوگرافی تاریخ : یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

بیوگرافی اهورا ایمان

 

– تولد:اول خرداد پنجاه و سه / بم
– تحصیلات:فوق لیسانس ادبیات
– سرگرمی های دورۀ نوجوانی:کتاب / فوتبال / کتاب / کاراته / کتاب / شعر / کتاب / داستان / کتاب / ترانه / کتاب و زندگی / کتاب و دیگر هیچ !
– متاهل/ همسر بانویی که شاعرِ کودک است و پدر کودکی که شعر است.
– پاره ای از مسئولیتهای فرهنگی : مدیر خانۀ ترانۀ بنیاد نویسندگان و هنرمندان شهرداری تهران / سابقا مدرس ادبیات در یکی دو دانشگاه/داور یکی دو جشنوارۀ ملی شعر و ترانه و …
– برخی از آثار مکتوب : ساختار شناسی ترانه (منتشر نشده هنوز) / مجموعه ای از ترانه های اجرا شده (در دست چاپ) / آنتولوژی ترانۀ معاصر (در دست چاپ)
– برخی از ترانه ها:دلم گرفت ، سیاه و سفید،شب عشق،با همکاری بابک بیات و حامی / تموم شد ترانه ، تا تو عاشقانه بودی،زنگی و رومی،با همکاری بابک بیات و مانی رهنما / دونیمۀ رویا با همکاری بامداد بیات و حامی / باران عشق،معصومیت از دست رفته با همکاری فریدون شهبازیان و محمد اصفهانی ، مروی ای دوست ، زیر هشت ، تا ثریا با همکاری آریا عظیمی نژاد و محمد اصفهانی / برگ بی درخت یا پریدخت با همکاری آریا عظیمی نژاد و سالار عقیلی / وفا ،باور نکن تنهایی ات را با همکاری علیرضا کهن دیری و محمد اصفهانی / سلام آخر و باران که میبارد با همکاری علیرضا کهن دیری و احسان خواجه امیری / بی واژه و خورشید فردا با همکاری پدرام کشتکار و محمد اصفهانی / بوی شرجی،بهانه،صدای پا،یکی از همین روزای گمشده با همکاری ناصر عبداللهی و …
– نام برخی از فیلمها و سریالهایی که برایشان ترانه نوشته ام :
خانۀ پدری ، سام و نرگس ، میم مثل مادر ، من یک مستاجرم ، زیر هشت ، تا ثریا ، خاکستر و باد ، دختری به نام آهو ، پریدخت ،شکرانه ، مثل آبی عشق ، وفا ، معصومیت از دست رفته و …
– نام برخی از آلبومهایی که به عنوان ترانه سرا حضور داشته ام :
دو نیمۀ رویا ، سام و نرگس ، بوی شرجی ، هوای حو ا ،تموم شد ترانه ، برکت ، بی واژه ، مثل آبی عشق ، باور کن ، جرم عاشقی ، سلام آخر و …
– نام نخستین ترانه ای که خواننده اش هستم :
«گله دارم»

 

مصاحبه ای با اهورا ایمان

 

مردم اهورا ایمان را در خیابان می شناسند؟
چند باری این اتفاق افتاده. اما آن طور که مردم ترانه های من را می شناسند و زمزمه کردند، نه.

 
اصلا باید ترانه سراها را بشناسند یا نه؟
حتما. اگر مردم به سمت شناخت مولف بروند نشانی از غنی شدن و بارور شدن فرهنگ است.

 
اطلاع دارید مردم در کشورهای دیگر ترانه سراها را می شناسند یا نه؟
سال گذشته در یکی از نشریات خارجی در یکی از شاخه های موسیقی که کلام نقش محوری در آن دارد، نظرسنجی شده بود و جالب است که نفر دوم این لیست هم به لحاظ مالی با درآمد سالانه ۱۶ میلیون دلار،و هم از نظر شهرت و محبوبیت ترانه سرای این ژانر موسیقی بود.مصداق دیگر حرف من جان لنون ترانه سرای مشهور است او یکی از معروف ترین ترانه سرایان جهان است و برای خیلی از مردم جهان فراتر از یک ترانه سرا و یک اسطوره است. کشور خودمان را هم اگر نگاه کنید نسل قدیم ما معینی کرمانشاهی را خیلی خوب می شناسند. همین طور رهی معیری و یا بیژن ترقی را. این نسل جدید است که خواننده برایش محور و انون توجهات شده است.

 
خود ترانه سراها چقدر در این عدم شناخت مقصر هستند؟
ترانه سراها خیلی صنف منسجمی نیستند. اصلا صنف نیستند. در طول تاریخ تا امروز هرگز صاحب یک تشکل نبودند. هیچ وقت هم کاری نکردند برای اینکه این حق معنوی شان شناخته شود تا دیده شوند و همه چیز به اسم خواننده تمام نشود. پس خودشان هم در این زمینه مقصر بودند. از کسانی که یک قطعه موسیقی با کلام را پدید می آورند -یعنی ترانه سرا، آهنگساز، تنظیم کننده و خواننده- ترانه سرا همواره پیش قدم و محور اثر است. بگذریم از استثنائاتی که ترانه سرا، ترانه ای را روی ملودی می گذارد. این ترانه سرا است که کار سخت تر را انجام می دهد گره عاطفی بوجود می آورد. مردم ما در ذهنشان عقبه و پشتوانه شعری دارند. چون وقتی می خواهند قطعه ای را زمزمه کنند، کلام آن را زمزمه می کنند.

 
شاهدیم که خیلی از شاعران محض تفنن وارد ترانه می شوند. آن شاعران از هول حلیم در دیگ می افتند. خود شما هم اول شاعر بودید.
من خیلی کارها کردم و قبل از ترانه سرا شدن هم شعر گفته ام و هم داستان و فیلمنامه نوشته ام. اما چند نفر توانستند در این حد موفق باشند؟ یعنی چند نفر از شعرایی که به شاعری شناخته شده بودند بعد از ورود به دنیای ترانه سرایی همانقدر موفق بودند که در شعر؟تعریف از خود ناپسند است، اما چند نفر از شاعرانی که به ترانه آمدند توانستند کارهایی مثل «مرو ای دوست»، «معصومیت از دست رفته»، «دلم گرفت»، «تموم شد ترانه»، «سلام آخر» یا «میم مثل مادر» خلق کنند؟ اگر من از شعر به ترانه آمدم تنها با تکیه به پشتوانۀ شعر نیامدم.من موسیقی را هم تجربه کرده بودم چه به عنوان نوازنده و چه به عنوان خواننده.ضمن اینکه از پشتوانه شعری ام در ترانه استفاده کردم. نخواستم فقط پول ترانه را بگیرم و بروم و در جمع شاعران بگویم شاعرم و در جمع ترانه سرایان بگویم ترانه سرا هستم. من همیشه با افتخار می گویم ترانه سرا هستم. از میان شاعرانی که به ترانه روی آوردند، درصد کمی موفق بودند. برخی هم اصلا موفقیت شان در شعر با ترانه قابل مقایسه نبود. کسانی هستند که در هر دو زمینه موفق بودند. مثلا زنده یاد «حسین منزوی» شعر و ترانه را با هم می گفت و شخصیت مستقلش در هر دو شاخه پیدا است. استاد «محمد علی بهمنی» هم شعر می گوید و هم ترانه. سرکار خانم «بهبهانی» هم در هر دو عرصه کار می کند. اما از آن سو «نیما یوشیج» بزرگ که از همۀ این اساتید از لحاظ اندیشه و تحولی که در شعر بوجود آورد، بزرگ تر است، در ترانه سرایی کارش اصلا نمی گیرد. مرحوم «جواد بدیع زاده» به او می گوید «نیما جان اصلا سمت ترانه نیا. برو به همان شعر نو بپرداز…!!»بنابراین ترانه ملزوماتی دارد.در کل گذشته از بعضی از شاعران توانا در ترانه،عموم شاعرانی که به ترانه روی آوردند با ملزومات شعر و دانسته های شعری شان به حوزه ترانه وارد شدند. اگر هم چند ترانه موفق داشتند به خاطر مولفه های مشترک بین شعر و ترانه بوده است. عدم تداوم موفقیت این شاعران در ترانه نشان می دهد ترانه قواعد خاص خودش را دارد.اگر چه باید آن روی سکه را هم دید که اکثریت ترانه سرایان حتی اسم و رسم دار با شعر و دنیای آن بیگانه اند و اصول اولیۀ شعر را نه می دانند و نه تلاشی در راستای فهمش از خود نشان می دهند. و متاسفانه این نقطه ضعف بزرگ ترانۀ امروز ماست که باعث میشود کلیت ترانۀ امروز را از ریشه های فرهنگی خودش تهی کند و ترانه را از عمق به سطح بیاورد.

 
من مصاحبه ای از شما خواندم که از آهنگسازان گله کرده بودید با کلام ارتباط برقرار نمی کنند، ولی همواره از ترانه سراها توقع دارند.
من از همۀ اعضای این صنف «گله دارم». من از خواننده ها هم گله دارم. از تهیه کننده ها هم گله دارم.

 
چه گله ای؟
گله اینکه ترانه را من تالیف کردم، اما تنها روی کاغذ صاحب و مالک آن هستم. وقتی خوانده می شود، وقتی زمزمه می شود، وقتی یک خواننده بخت آن را پیدا می کند، که آن را بخواند، دیگر متعلق به من نیست. همه می گویند ترانه فلان خواننده را شنیده ای؟ ترانه حمید حامی را شنیده ای؟ ترانه احسان خواجه امیری را شنیده ای؟ ترانه محمد اصفهانی را شنیده ای؟ همه چیز به نفع خواننده تمام می شود. نه اینکه از بهره مند شدن آنها گله مند باشم اما دیگر ترانه سرا حقی ندارد. دیگر مالک اثرش نیست. آیا حق یک ترانه سرا فقط این است که خواننده ها یکی در میان در کنسرت شان بگویند ترانه فلان کار، سرودۀ «اهورا ایمان» بوده است؟ آن هم آیا بگویند یا نه. بعدش هم سر ترانه سرا منت بگذارند. آیا این درست است که هر شب یکی از ترانه های من در این جهان پهناور اجرا بشود، ولی خودم خبر دار نشوم؟ من این بخت را داشتم که ترانه هایم را خواننده هایی خوش صدا بخوانند که اتفاقا کنسرت گذار هم بوده اند. آیا من نباید خبر دار شوم که همین امشب ترانه های من در فلان کنسرت دارد اجرا می شود؟ نباید گله داشته باشم؟

 
من سوال اول را به همین دلیل پرسیدم که آیا مردم شما را می شناسند یا نه. تصور می کنم اگر هم کسی اهورا ایمان را بشناسد بیشتر به دلیل همان یک مقطع کوتاه حضور در تلویزیون است. نه اینکه به اسم بشناسند و بدانند کسی که الان کنارشان در تاکسی نشسته، خالق فلان ترانه هاست.
آفرین. شاید به خاطر حضور در تلویزیون یا چهار مصاحبه فرهنگی-هنری بوده باشد. بارها این اتفاق افتاده که مردم از طریق بستگانم فهمیده باشند من ترانه سرای چه کارهایی هستم. نه اینکه شناسنامه یک آلبوم را باز کنند و ببینند این قطعه متعلق به چه کسی است.

 
برای رفع این مشکل باید چه کرد؟ حتی ما شاید خبرنگاران هم ندانیم که اهورا ایمان ترانه سرای ترانه های ماندگاری است که مدام زمزمه می کنند. چه کسی باید این موضوع را فرهنگ سازی کند؟
رسانه ها نقش خیلی مهمی دارند. همان طور که تلویزیون مدتی در برنامه «دو قدم مانده به صبح» آیتمی را به ترانه و ترانه سرایی اختصاص داده بود و در آن قسمت من به عنوان مجری کارشناس سعی می کردم هر هفته از یک ترانه سرای خوب دعوت کنم تا بیاید، صحبت کند و دیده و شنیده شود. رسانه شاید بخشی از کار را انجام می دهد. بخش مهم کار را دوستان خواننده باید انجام دهند. الان طوری شده که همه چیز یک آلبوم به اسم خواننده تمام می شود. آیا تا به حال شده خواننده در آلبومی کنار شاعر و ترانه سرا بایستد و عکس روی آلبوم بگیرد؟ آقای خواننده بزرگ، آلبومش را بیرون می دهد و اصلا توجهی به ترانه سرا ندارد. تیزر تبلیغاتی می سازد و در تیزرش آهنگساز هست، اما ترانه سرا نیست. اسم ترانه سرا روی کاور آلبوم نیست. اسم ترانه سرا در شناسنامه اثر نیست. فقط نوشته آلبوم فلان، خواننده فلان.من به این دوست خواننده می گویم اگر صدای تو کافی بود می رفتی دو، ر، می، فا، سل، لا، سی، می خواندی.پس شما به ترانه و ترانه سرا نیازمندید اما تا وقتی ترانه را به دست بیاورید،پس از آن کاری به ترانه سرا و حقوقش ندارید.اگر ترانه سرایان صنف منسجمی بودند و خودشان پافشارانه این حقوق معنوی و مادی را از خواننده طلب می کردند، قسمت عمده ای از مشکل حل می شد. وقتی که خواننده ای بخشی از اعتبارش را از من یا ترانه سرای دیگری دارد، آیا من به عنوان ترانه سرا نباید در موفقیت آن آهنگ یا آلبوم نقش داشته باشم؟ اصلا از حقوق معنوی اثر بگذریم، آیا ترانه سرا هیچ سهمی ندارد؟ ترانه سرا ۵۰۰ هزار تومان یا یک میلیون یا نهایتا دو میلیون تومان می گیرد و کنار می کشد، درحالی که وقتی کار موفق می شود خواننده در یک شب از قبل همان ترانه و ۴ ترانه دیگر ۵۰ میلیون می گیرد. آن وقت آقای خواننده لطف می کند و اسم ترانه سرا را یکی در میان در کنسرتش می آورد.کجای این داستان انصافی رعایت شده؟
خوب شد گفتید. به طور متوسط یک ترانه سرا برای هر ترانه ای که به خواننده می دهد چقدر دستمزد دریافت می کند؟ شاید مسائل مالی شما برای مردم جالب باشد.
در این داستان قاعده ای وجود ندارد. برخی مجانی ترانه می دهند، برای اینکه دیده شوند و اسم شان پای کلیپ بخورد. متاسفانه در این دسته ترانه سرایان نامداری هم دیده می شوند که با توسل به خواننده های کلیپ دار سعی در دیده شدن دارند تا بعد صد برابر آن پولهای نگرفته را از خواننده های جوان و کمنام و بعضا کم استعداد و میان مایه دریافت کنند. اما در میان هم نسلان من چیزی بین یک تا سه میلیون تومان هر ترانه قیمت دارد.

 

با این رقم ها، خیلی مواقع یک خواننده سرشناس که در آلبوم های قبل با ترانه سرای معروفی کار کرده و کارش گرفته، در آلبوم جدیدش ممکن است برای صرفه جویی در هزینه ها، سراغ ترانه های مفت برود.
بله خیلی پیش می آید.

اگر این طور باشد که هر چه ترانه سرا معروف تر شود و قیمت ترانه هایش بالاتر رود، تقاضا برای اجرای ترانه هایش از سوی خوانندگان کمتر می شود.
در برهه ای این اتفاق می افتد. خواننده ای که با خواندن ترانه های من به شهرت رسید، دیگر از من ترانه نگرفت. نه اینکه فقط از من نگیرد، بلکه از همکاران شایسته من هم نگرفت. سراغ ترانه های مجانی رفت و با کله هم زمین خورد. دوباره بعد از یکی دوسال سراغ من و باقی دوستان حرفه ای من آمد.

 
الان شما با کدام یک از آهنگسازان و خوانندگان همکاری دارید؟
با بسیاری از دوستان آهنگساز در ارتباطم اگر چه این به معنای یک همکاری سرقفلی دار نیست و نه خود و نه کسی را مجبور به همکاری دائمی کرده ام. ضمن اینکه چند سالی است که خودم هم آهنگسازی می کنم.

 
چه سازی می نوازید؟
چند سالی نزد استاد ایرج بسطامی ردیف آواز کار کردم و آنجا مجبور شدم که سه تار هم بیاموزم. مدتی سه تار و تار را آموختم. این روزها هم پیانو می آموزم.انشاالله در همین سال نود و دو نمونه هایی از ملودیهای خودم را در آلبومی منتشر میکنم.

 
یعنی آلبومی با آهنگسازی شما؟
آلبومی با شاعری، آهنگسازی و خوانندگی من.

 
پس خواننده هم شدید؟
این سورپرایز من برای شما و دوستداران ترانه های اهورا ایمان است.

 
چه چیزی در دنیای خوانندگی برای شما جذاب بود که در آهنگسازی یا ترانه سرایی به آن دست نمی یافتید؟
خنیاگری. من فکر می کنم خواننده سالاری به موسیقی پاپ لطمه شدیدی می زند و این سیستم باید اصلاح شود. نه اینکه همه خوانندگان بخواهند حقوق مولف زیر پا گذاشته شود و زیر پا بگذارند اما باید طوری شود که این وضعیت اصلاح شود. برآنم که ساز و کار جدیدی در بهره مندی مولفان از درآمد کار بوجود بیاید. شاعر و آهنگساز هم سهمی داشته باشد از کاری که تولید میکنند و همه چیز با خواننده تمام نشود.

 
فضای این آلبوم جدید چطور است؟ موسیقی سنتی است یا پاپ؟
پاپ است اما با این توضیح که زمانی که در خدمت زنده یاد بسطامی کار میکردم، هدف غایی ام حرکت در گستره موسیقی سنتی بود. ولی چون خودم ترانه می نوشتم، دوست داشتم در موسیقی ای کار کنم که در آن کلام رکن اصلی تر باشد. بعد از آمدن به تهران و آشنایی با استاد زنده یاد «بابک بیات» که از ایشان بسیار آموختم، به عنوان ترانه سرا کار حرفه ای کردم و با ایشان چند آلبوم مشترک منتشر کردیم. زنده یاد بیات به من می گفتند «تو اگر ترانه سرایی در این حد و اندازه نبودی خواننده بدی نمی شدی». خیلی از خواننده های دیگر که با آن ها کار کردم هم به من می گفتند: «چرا خودت نمی خوانی»؟. این داستان از ۱۰ سال پیش مرا به این فکر انداخت که بخوانم، ولی خواندن خواه ناخواه مرا به سمتی می کشاند که خیلی به آن تمایل نداشتم. چون آن روزها ممکن بود رگه هایی از تقلید در آن دیده شود. اصولا موسیقی پس از انقلاب با تقلید شروع شد و اصلا منظورم این نیست ه تقلید چیز بدیست اما من برای خواندنم هم دنبال راه و شیوه ای خاص خودم بودم.الان یکی دو سالی هست که مشغول جمع آوری آلبوم خودم هستم. در این چند سال آن قدر روی صدایم کار کرده ام که وقتی مردم بشنوند بگویند این صدای خودت است و شبیه کسی نیست.

 
پس این آلبوم پاپ است.
پاپی که بر پایه هویت ملی و موسیقی ملی ما بنا شده است. شما در این موسیقی پاپ، دشتی، شور و اصفهان می شنوید.رگه هایی از موسیقی شمال و جنوب و خراسان میشنوید.ولی آلبوم پاپ است.

 
در آهنگسازی این آلبوم از چه سازهایی استفاده شده است؟
سازهای مختلف. از سه تار و تار و نی فولکلور شمال ایران گرفته تا پیانو و گیتار و ساکسیفون و بیس و درام. صرفا یک ساز نبوده است. اما حتی تنظیم و سازبندی های آلبوم نشان می دهد که آلبومی متفاوت از آلبوم های دیگر پاپ است. من در این آلبوم سعی کردم از موسیقی شرق مثل موسیقی افغانستان و هند هم به اندازۀ ذوق و درکم بهره مند شوم. شما در این آلبوم تلفیقی از موسیقی ایرانی و شرقی را با لباس و ردای موزیک پاپ می شنوید.در واقع در این آلبوم در راستای این عقیده حرکت کرده ام که موسیقی پاپ هر ملتی متاثر از موسیقی ملی و مقامی اش است.

 
تهیه کننده اش که دیگر خودتان نیستید؟
اتفاقاخودم هستم.
خب تبریک می گوییم.
می دانید چرا؟
چرا؟
دوستان ناشر سلیقه های مشخصی دارند که بر اساس آن اثری را تهیه می کنند.به عنوان مثال وقتی که با یکی دو تن از ناشران درباره آلبومم صحبت کردم،یکی از ایشان گفت می شود سازبندی فلان قطعه را عوض کنید. یا برخی قطعه ها را کوتاهتر یا ریتمیک تر کنید. وقتی این سفارش ها را دیدم به خودم گفتم چرا تهیه کنندگی آلبوم را خودم برعهده نگیرم که کلا سلیقۀ خودم باشد؟البته این به معنی خودرایی نیست و از مردم عادی گرفته تا شنوندگان حرفه ای موسیقی و دوستان ناشر و موزیسین و خواننده و شاعر نظر سنجی کرده ام و از نظراتشان در این آلبوم استفاده کرده ام.

 
اسم آلبوم چیست؟
هنوز نامش قطعی نیست.اما روی «گله دارم» حساب کنید.حداقل این اسم نخستین قطعه ایست که منتشر میکنم.
شامل چند قطعه می شود؟
۱۰ قطعه است.

 
این روزها با کدام یک از هنرمندان به عنوان ترانه سرا همکاری می کنید؟
با تنظیم کننده ها و موزیسین های خوبی مثل هومن نامداری و پدرام کشتکار کار میکنم و البته دوستان قدیمی ام هر از گاهی افتخار میدهند و ترانه شان را به من سفارش میدهند اما ترجیح می دهم در این بلبشو با خوانندگان جوان کار کنم. همکاری با جوانان خواننده را ترجیح میدهم به همکاری با خوانندگانی که بر شانه ترانه های من تکیه کرده اند، اما توجهی به هویت ترانه ای آثارشان ندارند و فکر می کنند هرچه هست، صدای خودشان است و تشخیص خودشان.سعی میکنم با خواننده ای کار کنم که ایده داشته باشد و بتواند بین ترانۀخوب و بد فرق بگذارد و نه خواننده ای که با هر کسی کار میکند و جوگیر التهابات جامعه و کلیپها میشود.

 
از خوانندگانی که با آنها کار کردید و امروز جزو نام های پرآوازه ای هستند، کدامشان هنوز هم برای گرفتن ترانه به شما رجوع می کنند؟
همه آن ها هنوز هم رجوع می کنند، اما من مایل نیستم با همه آن ها همکاری کنم.بعد از سالهای ۸۵ و ۸۶ که به لطف خدا ترانه هایم زیاد و خوب شنیده شد یکی دو سالی را از به انزوا گذراندم و دوستان خواننده هم که یکی در میان در بین کارهایشان کارهای مرا می خواندند سراغی از من نگرفتند و تحت تاثیر مسائلی که گفتم همکاری با دیگران را ترجیح دادند به همکاری با من اما نتیجۀ این همکاری هایشان خوب از آب در نیامد. جامعه و مخاطبانشان آنها را به نام ترانه های خوبی میشناختند که من هم یکی از مولفانشان بودم.از یک سال پیش یکی یکی سراغم می آیند و در باغ سبز نشان میدهند اما اینبار من هم شرایط خودم را دارم.
من از برآیند حرف های شما احساس می کنم این روزها ترجیح می دهید تنهاتر باشید و انزوا پیشه کنید.
نه. من این روزها را با خواننده های جوان، ترانه سرایان جوان و آهنگسازان جوان سپری می کنم.جوانهایی که مطمئنم چراغداران صادق و شایستۀ هنر فردای این مملکتند و درستیشان واقعا رشک برانگیز است.
صمیمی ترین دوست شما بین ترانه سرایان، آهنگسازان و خوانندگان حرفه ای چه کسی است؟
ندارم.

 
دیدید آدم تنهایی شدید.
تا منظورتان از تنهایی چه باشد.اهل باند بازی و نوچه پروری نیستم.دوست افلاطونی هم ندارم اما در حیطۀ حرفه ام دوستانی دارم که به تخصص و درک و درستی شان ایمان دارم. استاد فریدون شهبازیان هم دوست من است، هم استادم. استاد محمد علی بهمنی هم همین طور. عبدالجبار کاکایی،ابراهیم اسماعیلی، آریا عظیمی نژاد ، علیرضا کهن دیری،ستار اورکی و بسیاری از آهنگسازان و ترانه سرایانی که مجال آوردن نامشان نیست همه بزرگوارانی هستند که به سلام و علیکشان هم افتخار میکنم تا چه رسد به دوستی شان.

 
خودتان آهنگ های چه کسانی را گوش می دهید؟
کار همه را گوش می دهم.حداقل کار همۀ کسانی که جامعه از آنها توقع موسیقی خوب دارد.
به کدام علاقه دارید؟
گاهی از خواننده ای فقط یک آهنگ را دوست دارم…این گوش دادن ها، هم به منظور لذت بردن هنری است و هم رصد کردن کار دوستان. اما موسیقی هایی که این روزها خلوتم را پر می کند بیشتر موسیقی های شرقی است؛ موسیقی جهان عرب، هند، افغانستان و موسیقی آمریکای جنوبی. من به موسیقی هایی که هویت بومی و ملی در آن وجود دارد و مشخص است، علاقه دارم.

 
ولی در بحث کلام نمی توانید از آن ایده بگیرید؟
بله. اما خود موسیقی هم منبع الهام شعر و ترانه می شود. شکلوفسکی ساختار شناس عصر ما هم می گوید که یک اثر هنری فارغ از معنایش،در ساختاری خوب می تواند ایجاد معنا کند.

 
به کدام یک از ترانه هایتان، وقتی خوانده شد افتخار می کنید؟
در هر کدام از کارهایم حتی آن ها که خیلی موفق بوده است، قسمتی از احساس و انرژی من وجود ندارد. یک علتی که خودم تصمیم گرفتم بخوانم، همین است. فکر می کنم در مقطع وصل شدن ترانه سرا و آهنگساز و خواننده، قسمتی از انرژی های آن ها هدر می رود. شاید هیچ کاری را هنوز آن قدر ۱۰۰ درصد دوست ندارم و با من عجین و یار نبوده است.

 
حتی «دلم گرفت» با صدای حامی یا و «سلام آخر» با صدای خواجه امیری؟
در کارهایی که با استاد بیات کردم، نمره کارها خیلی بالاتر می آید. ولی باز هم احساس می کنم می توانست بیشتر باشد. به همین دلیل خواندم. خواندم که این انرژی نهفته در کلام ۱۰۰ درصد ادا شود.البته این نمرۀ بالا را در همکاری هایی که با استاد شهبازیان و آریا عظیمی نژاد و علی کهن دیری هم داشته ام مردم به کار داده اند.

 
بابک بیات چه کاریزمایی دارد که هم این طرفی ها و هم آن طرفی ها دوست دارند خودشان را به او بچسبانند؟
او یکی از جامع ترین آدم های موسیقی ما بود. او فقط موسیقی ترانه نساخته است. حدود بیش از ۱۰۰ موسیقی فیلم ساخته است که مردم آن ها را هم زمزمه می کنند. خود شما هم موسیقی سریال «سلطان و شبان» یا «امام رضا» (ع)را زمزمه می کنید. از طرفی آقای بیات و برخی دوستان، قبل از انقلاب خلأ یک نوع روشنفکری را در آن دوران سرکوب پر می کردند. ترانه هایی می ساختند که اعتراضی بود. و البته نادیده نماند که مردم ما ملت مرده پرستی هستند. شاید اگر ایشان زنده بود حداقل از آن طرف این قدر بابک بیات، بابک بیات نمی شنیدیم. حالا که ایشان فوت کرده، قابل مصادره شده است. این طرفی ها با جنازه اش عکس می گیرند و آن طرفی ها عکس های قدیمی را رو می کنند. درباره «ناصر عبداللهی» هم این اتفاق افتاد. من از این مسائل پرهیز می کنم. یک عکس از من با آقای بیات یا «ناصر عبداللهی» در فضای مجازی وجود ندارد. ولی دیدید که چه عکس ها منتشر شد. نه اینکه بد باشد، اما من به این کارها نیازی ندارم. من در ترانه هایم کنار این بزرگان و عزیزان بوده ام و نیازی به همراهی در عکس ندارم.فکر می کنم جماعتی که در خارج از کشور این قدر اسم بابک بیات را می برند، اگر ایشان زنده بود، این طور سنگش را به سینه نمی زدند.

 
چندی قبل یکی از شبکه های ماهواره ای آن سوی آب ها در یک نظرسنجی ۱۰۰ آهنگ ماندگار تاریخ موسیقی ایران را معرفی کرد که ترانه «سلام آخر» شما هم جزو یکی از آثار برگزیده بود. نظر شما درباره انتخاب های آن شبکه چیست؟
فکر می کنم این نظرسنجی نمی تواند خیلی علمی و دقیقی باشد و قابل اتکا نیست. جمعیتی که بیشتر در آن شرکت کردند، ایرانیان ساکن خارج از کشور بودند و ذائقه آن ها با ذائقه کسانی که در ایران زندگی می کنند متفاوت است. تصور می کنم اگر این نظرسنجی داخل ایران انجام شود، نتیجه خیلی متفاوت خواهد بود. این نظرسنجی فقط یک چیز را نشان داد و آن اینکه کار گروهی خیلی بیشتر جواب می دهد. بیشتر انتخاب ها، آهنگ هایی بود که با همکاری مشترک چند آهنگساز، ترانه سرا و خواننده اجرا شده بود. اما فکر می کنم انتخاب نسل جوان داخل ایران چیز دیگری باشد. به هرحال مردم ایران داخل ماشین های خود که مجازند هر آهنگی (مجاز یا غیرمجاز) گوش دهند. ولی عمده آن ها موسیقی تولید داخل را گوش می کنند. اگر از این ها نظرسنجی کنید، آهنگ هایی را انتخاب می کنند که داخل ماشین خود گوش می دهند. فکر می کنم گرهی اینجا وجود دارد و آن اینکه انتخاب های آن شبکه طیف محدودی از ایرانیان را دربرمی گرفت.

۰۰

بیوگرافی اردشیر کامکار

دسته بندی : بیوگرافی تاریخ : یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

بیوگرافی اردشیر کامکار

 

 

اردشیر کامکار (زاده ۱۳۴۱، سنندج) نوازندهٔ ویولن و کمانچه و از اعضای گروه کامکارها است.

وی از کودکی، ویولن را نزد پدرش فرا گرفت. چندی بعد، وی به عنوان نوازندهٔ ویولن و کمانچه به عضویت ارکستر فرهنگ و هنر سنندج درآمد. او دارای استعداد موسیقایی شگرفی بود و قطعات دشوار ویلن ابوالحسن صبا را با کمانچه اجرا می‌کرد.وی جدا از نواختن کمانچه، ویلن و قیچک را به زیبایی تمام می نوازد حتی وی را جزء برترین نوازندگان ویولن هم دانسته اند.

اردشیر کامکار، در سال ۱۳۵۹ به تهران آمد و همکاری خود را با گروه‌های عارف و شیدا و با بسیاری از خوانندگان پیشرو ایران آغاز کرد. همچنین مطالب تکمیلی در زمینه ردیف سنتی ایران را نزد محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار آموخت.

اردشیر کامکار همواره برای گسترش هر چه بیش تر قابلیّت‌های ساز کمانچه کوشیده‌است. وی با استفاده از تکنیک های خاص ویلن و پوزیسین های ویلن بروی ساز کمانچه توانست چهره ای دیگر از این ساز به نمایش بگذارد. در این راستا، قطعات استاد صبا را در دو اثر به یاد صبا و بر تارک سپیده، به کمک کمانچه و ارکستر به اجرا در آورده. وی در «بر تارک سپیده»، با تکیه بر توانایی‌های خود دست به ابتکارات بدیعی زده و از این رهگذر کمانچه را به سازی فوق‌العاده تأثیرگذار و وجدآور مبدل کرده‌است. بر اساس گفته بزرگان موسیقی ایران نوع وسبک نوازندگی استاد اردشیر کامکار و تلاش های وی برای شناساندن تکنیک های ناشناخته ساز کمانچه، سرمشق والهام بخش نوازندگان جوان کمانچه و ویلن در ایران شده است به طوری که ساز کمانچه در میان نوازندگان و مردم جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.

از شاخصه‌های مهم او در نوازندگی به لحن و بیان مستقل، صدای زیبا ی ساز و آرشه کشی شفاف و بدون برخورد آرشه به سیم های دیگر (که در سبک دیگر نوازندگان مشهور هم این گونه نیست) و تکنیک فوق‌العاده و اجرای قوی و تمیز پوزیسیون های ۷ به بالا واجرای صداهای هارمونیک که این تکنیک ها مختص ساز ویلن می باشد و تقریباً برای ساز کمانچه به سختی قابل اجرا است می‌توان اشاره نمود.

کمانچه‌ای که با آن می‌نوازد ساختهٔ قدرت الله کردی است .

از آلبوم‌های مستقل او می‌توان ناشکیبا با خوانندگی همایون شجریان، راز نگاه و آلبوم بی غبار عادت که با همنوازی شاگردش، شروین مهاجر عرضه شده را نام برد. از جمله شاگردان او می‌توان از همایون شجریان و مهدی باقری شروین مهاجر و بابک شهرکی و سینا جهان آبادی نام برد.

 

کارنامه اردشیر کامکار در یک گفت و گوی خواندنی

 

صحبت را با «بی غبار عادت» آغاز کنیم؛ از این مجموعه و چگونگیِ شکل گیریِ ایده های اولیه اش بگویید؟

ازگذشته تا امروز کارهای مختلفی با کمانچه اجرا شده که به صورت تکنوازی در موسیقی سنتی بوده‌اند. من هم از مدت‌ها قبل در نظر داشتم که کاری برای کمانچه به صورت تکنوازی یا دو نوازی انجام بدهم، فضاهای زیادی هم در ذهن داشتم. ولی برای این کار نمی‌خواستم خیلی سنتی کار کنم و تصمیم گرفتم که به صورت دو‌نوازی کار کنیم و از توانایی‌هایی که در این ساز هست استفاده کنم و در نهایت «بی‌غبار عادت»شکل جدیدتری داشته باشد. چون قبلاً اتود‌هایی هم با آقای مهاجر زده بودیم که به صورت کنسرت در کاخ نیاوران ،شیراز و کرمانشاه اجرا شد و تاثیر خوبی داشت (یعنی شنونده‌ها استقبال کرده بودند)، تصمیم گرفتم این را به صورت یک مجموعه در بیاوریم. در واقع می‌خواستم این کار از لحاظ تکنیکی حرفی برای گفتن داشته باشد و از ترکیب مختلف حرکت‌های سازیِ کمانچه (حرکت‌های آرشه و حرکت‌های سرعتی انگشت) استفاده کنم و ملودی‌ها نیز، هم رگه‌های موسیقی محلی و هم ریشه‌های موسیقی سنتی داشته باشد و در عین حال برداشت ذهنی خودم باشد.

 

 

پس ایده‌های اولیه‌اش در همنوازی‌های قبلی‌تان با شروین مهاجرشکل گرفت؟

تقریباً. چون دقیقاً نمی‌شود این طور گفت. من سال‌هاست که در کلاس برای شاگردانم قطعات زیادی را به صورت بداهه نوازی درس می‌دهم و سعی می‌کنم هرکدام که نتیجه‌ی بهتر داشته باشد، بسط و گسترش بدهم و بیشتر روی آن کار کنم. در واقع عمدتاً از آن چه در نواخته‌هایم در خلوت خودم با ساز تجربه می‌کنم ،مطالب و تکنیک‌هایی در می‌آید که آن‌ها را به عنوان طرح اولیه، مبنای بداهه‌نوازی‌ها قرار می‌دهم و به شاگردانم هم سعی می‌کنم منتقل کنم. بنابراین خیلی از ایده‌ها سرکلاس‌ها شکل گرفته و بعد پرورش پیدا کرده و نتیجه این شده است.

 

 

به هر حال بسیاری از این تجربه‌هایی که اشاره کردید – و بخشی از ماحصل آن‌ها در این مجموعه آمده- قبلاً اجرا نشدند؟

بله،خیلی از تکنیک هایی که من استفاده کردم قبلاً در ایران و حتی کشورهای دیگر (مثل اذربایجان) و جاهای دیگر کمتر استفاده شده و یا اصلاً استفاده نشده است.

 

 

در مورد تنظیم قطعات، روال کار چگونه بود؟ نقش شروین در این زمینه چقدر بوده است؟

بخشی از آن ایده‌ی خودم بوده، البته اصل این ایده چندان بی‌سابقه نیست. همه‌ی ما در خیلی از موسیقی‌ها (از مناطق مختلف) شنیده‌ایم که مثلاً یک ساز نقش همراهی کننده‌ی ساز اصلی را بر عهده دارد. مثلاً در بسیاری از اجراهای کمانچه‌ی آذری (آذربایجان) ساز دیگری (البته غیر از کمانچه؛ معمولاً یک ساز بادی مثل گارمون یا بالابان) به عنوان همراهی کننده‌ی ساز تکنواز (مانند پدال) شنیده می‌شود.

من ابتدا در نظر داشتم که برای همراهیِ کمانچه‌ام از یک زمینه یا اصطلاحاً یک پدال مثل کمانچه‌باس بهره بگیرم ،اما چون کمانچه‌باس نداشتیم مجبور شدیم از خود کمانچه استفاده کنیم. در واقع شروع با این ایده بود. از این جا به بعد بسته به قدرت و تواناییِ نوازنده‌ای که با من همراهی می‌کرد کار می‌توانست شکل‌های مختلفی داشته باشد که شروین به نظر من خیلی خوب از عهده‌ی این کار برآمد. البته خودش هم نظراتی داشت که مثلاً بعضی از آکومپانیمان‌ها را او انجام می‌داد و وقتی مورد تاییدمان قرار می‌گرفت، ثبت می‌شد. یا وقتی در تمرین با هم قطعه‌ای را اجرا می‌کردیم، گاهی خودش خط دومش را می‌زد گاهی هم من می‌گفتم چه چیزی بزند. بعد نتیجه را می‌شنیدیم و اگر می‌دیدیم خوب است همان را تثبیت می‌کردیم. به عبارت دیگر تنظیم‌ها بیشتر در تمرین‌ها به دست می‌آمد تا اینکه نشسته باشیم و از روی نوشته‌ای کار کنیم.

 

 

خود شما به عنوان آهنگساز و نوازنده‌ی این کار، چه نکات تکنیکی، فنی یا احتمالاً زیبایی‌شناسیِ خاصی را مد نظر داشتید؟ یا شاید بهتر باشد بپرسم تا چه اندازه به هدف یا نتیجه‌ای که می‌خواستید رسیده‌اید؟

به هر حال من در این کار سعی کردم از قابلیت‌هایی که کمانچه دارد ولی روی این ساز کمتر اجرا شده مانند حرکت‌های خیلی ریز و سرعتیِ آرشه، و یا حرکت‌ها و حالت‌های کششی یا مالشی و حتی ملودی‌های سرعتی استفاده کنم. این‌ها اولین چیزی است که دوست دارم مخصوصاً از جانب بچه‌هایی که خودشان نوازنده هستند، مورد توجه قرار بگیرد. از این لحاظ(جنبه تکنیکی وامکانات صوتی ساز) که بیشتر مورد نظر خودم بوده خوشبختانه بازتاب خوبی هم داشته و من از نتیجه‌ی این کار راضی‌ام. اما به نظر من مسئله‌ی آهنگسازی و ملودی‌ها در درجه دوم قرار دارد و بسته به سلیقه است؛ بعضی‌ها ممکن است خوششان بیاید و بعضی‌ها نه.

 

 

به نظر می‌رسد برخی از این افه‌های صوتیِ اجرا شده با کمانچه در «بی غبارعادت» برای گوش خیلی از نوازندگان و احتمالاً عموم شنونده‌های عادی موسیقی ایرانی که این کار را می‌شنوند چندان مسبوق به سابقه نباشد. شاید نام‌گذاریِ اثر نیز تلویحاً به همین نکته اشاره دارد…

بله دقیقاً. البته همان طور که گفتم چند سال است که ما داریم تجربه می‌کنیم. حتی نمی‌شود گفت این اولین کار است. چون پیش از این در خیلی از تکنوازی‌هایم و یا در آثار منتشر شده‌ی خودم مثل «تال» یا «زهی عشق» و دیگر کارها که انجام داده‌ام ویژگی‌هایی وجود داشته که در نوع خودش جدید بوده. به نظر من باید این یک آغاز باشد، آغاز یک خطی باشد که کمانچه و کمانچه‌نوازی به بالندگی و اوج برسد. من فکر می‌کنم الان جوان‌ها و بچه‌هایی هستند (نمی‌خواهم اسم ببرم…) که همه این پتانسیل را دارند که این جریانی که آغاز شده را به آن آرمانی که در ذهن من هست برسانند و باید هم این طور باشد. چون من اصلاً این تصور را ندارم که حتماً باید خودم این جریان را به آن هدف برسانم. به هر حال من همین مقدار که از دستم برآمده انجام داده‌ام و تلاش خودم را هم کرده‌ام. انشااله که مورد قبول همه نیز واقع شود.

 

 

از «زهی عشق» و «تال» نام بردید؛ قبلاً هم در کارهایتان دونوازی و همنوازیِ کمانچه داشته اید؟

اتفاقاً خیلی‌ها به من می‌گویند چرا تکنوازی کمانچه نمی‌کنم! در حالی که من در جاهایی از همین «بی‌غبار عادت» به عنوان آوازی یا بداهه‌نوازی، تکی ساز زده‌ام. من می‌گویم تکنوازی به این شکل را همیشه می‌توان انجام داد که البته ساز تنها خیلی هم زیباست و اگر می‌خواستم من هم می‌توانستم مثل بقیه، یک ساز تنها کار کنم. اما همان طور که قبلاً هم گفته‌ام همیشه یکی از آرمان‌های من این بوده که صدای کمانچه در تکنوازی طوری شود که به تنهایی کششِ یک کاست کامل یا سی‌دی را داشته باشد.

در این کار شرایط کار طوری بود که ترجیح دادم به نوعی برای تنوعِ بیشتر و جلوگیری از یکنواختی به این صورت کار کنم. در «تال» هم که موسیقی لری است، وقتی آقای فرج علی‌پور(که از نوازنده‌های چیره دست موسیقی لری و خرم‌آباد است) به من پیشنهاد کرد که با هم این کار را انجام بدهیم. من خیلی خوشحال شدم و قبول کردم و بعد نشستم و روی آن فکر کردم که چطور می‌شود با یک کمانچه‌ی محلی ویک کمانچه‌ی کمی شهری‌تر کاری کرد که هم تکنیک‌هایی که مد نظر من هست در آن باشد و هم از رنگ و بوی محلیِ کار دور نشویم.

آن فکر و نتیجه‌ی آن به نظر من در مجموع موفقیت‌آمیز بود؛ یعنی هم تکنیک های کمانچه در آن هست و هم موسیقی لری. واقعاً فرج علی پور، هم خیلی قشنگ خواند و هم خیلی قشنگ اجرا کرد. در کار «زهی عشق» که متاسفانه پخش مناسبی هم نداشت، سعی کردم همین کار را با ساز کمانچه، ولی بیشتر با جنبه‌ی گروهی کمانچه انجام بدهم، یعنی من پنج یا شش کمانچه زدم. همیشه این ایده‌ها را در ذهنم داشته‌ام. به هر حال آن کار هم موفقیت‌های خودش را داشت. ولی این‌ها آمد و آمد تا رسید به بی‌غبار عادت و زمینه سازِ آن شد…

 

 

حالا به نظرتان ممکن است زمانی هم یک مجموعه‌ی کامل، ساز تنها کار کنید؟

بله. هیچ بعید نیست. بستگی به حال هوایم دارد (با لبخند) ممکن است یک روزی هم از چند نوازیِ کمانچه خسته شوم…

 

 

از «برتارک سپیده» بگویید، از تهیه و تنظیم آن تا اجرا با ارکستر سمفونیک و …

بر تارک سپیده ؛ در واقع یک کنسرتینو برای کمانچه و ارکستر است، ملودیِ آن از خودم و کار ارکسترش از ارسلان بود. چندین بار هم این قطعه را با ارکستر سنفونیک تهران در تهران، و همین‌طور در مالرموی سوئد هم با ارکستر مالرمو، اخیراً هم که دوباره با ارکستر سنفونیک تهران اجرا کردیم. به هر حال آن کار هم در زمان خودش و شرایط خاص خودش انجام شد. همان طور که گفتم این ایده‌ها همیشه در ذهنم بوده که برای کمانچه از این دست کارها هم انجام بدهم. همواره سعی‌ام بر این بوده که این ساز در کنار دیگر سازهای ایرانی و غیرایرانی به صورت جهانی مطرح شود و به کمانچه‌ی ایران در مقایسه با سازهای مشابهِ دیگر به دیده‌ی تحقیر نگاه نشود. یکی از راه‌ها برای رسیدن به این مهم، گسترش رپرتوآر برای این ساز و تنوع قطعات ساخته شده برای آن است.

 

 

اجرای اخیرتان از این قطعه به رهبری درک گلیسون چطور بود؟

من از اجرای خودم راضی بودم چون بعد از این همه سال از این قطعه شناخت کافی و لازم را داشتم. اما برایم خیلی جالب و خوشایند بود رهبری که این قطعه به هر حال برایش ناآشناست در انتها، هم اجرای قطعه و هم از اجرای من خیلی راضی بود. خودم هر بار که این قطعه را اجرا می‌کنم حس تازه‌ای دارم و اجرای جدیدی می‌کنم. به طور طبیعی این اتفاق همه جا می‌افتد مثلاً قطعاتی از ویوالدی یا موتسارت یا آهنگسازان دیگر، که زیاد هم اجرا می‌شوند هر بار با حس جدیدی اجرا می‌شوند. البته من دوست دارم که قطعاتم را دیگران هم اجرا کنند تا هم خودشان و هم شنوندگان، اجراهای دیگری را تجربه کنند. ضمن آن که بسیار مایلم کار دیگری هم به این صورت انجام دهم و در فکرِ اثری متفاوت از «بر تارک سپیده» هستم. اگر قطعاتش را آماده کنم تنظیم آن برای ارکستر بزرگ به عهده‌ی ارسلان یا هوشنگ و یا شاید هم یک آهنگساز دیگر باشد.

 

 

آیا سازی که اولین اجرا و ضبط «بر تارک سپیده» را در آن زمان با آن انجام دادید تغییراتی داشت؟ مثلاً آیا این امکان را به شما می‌داد که بتوانید راحت‌تر در پوزیسیون‌های مختلف روی ساز نوازندگی کنید؟ منظورم فیزیک کلیِ ساز و صدادهیِ مورد نظر شما، با توجه به تکنیک‌های نوازندگیِ مورد استفاده‌تان در قطعاتی از این قبیل است؟

خود ساز کمانچه از نظر فیزیک ساز هنوز هم برای ما مشکل ایجاد می‌کند. منتها ما سعی کرده‌ایم بااین مسائل کنار بیاییم. در واقع باید ساختمان ساز را عوض کنیم و این کار احتیاج به فکر و اندیشه‌ی بالایی دارد که کار من نیست، چون من نوازنده‌ام و این کارِ سازنده‌ی ساز است. ولی طبیعتاً وقتی که نوازندگی رشد می‌کند و خواسته‌های نوازنده‌های کمانچه طور دیگری می‌شود سازنده‌ی ساز هم مجبور خواهد بود تا خودش را با شرایط وفق بدهد و متناسب با تکنیک‌های مورد نیاز بر روی ساز فکر و کار کند و آن را به پیش ببرد.

الان سیستم کمانچه سازی به نظر من خیلی بهتر شده است، دسته ی ساز در حال نزدیک شدن به استاندارد است و ژوست تر شده و برای پوزیسیون های بالا توانسته اند مشکلات را تا حدی حل کنند. چیزی را که لازم است در اینجا به آن اشاره کنم مسئله‌ی حمایت است. البته منظورم فقط حمایت مادی نیست، حمایت معنوی هم هست. به طور مثال ما حرکتی را برای کمانچه انجام دادیم که تعدادی جوان دنبال آن را گرفتند. خوب می گویند که یک دست صدا ندارد، این نیست که فقط بنده یکه تاز این میدان باشم، تمام جوان هایی که خواستار ایده ی برتری هستند باید بیایند و دنبالِ این حرکت را بگیرند. در مورد سازسازی هم الان تمام سازنده های ما انفرادی کار می کنند و ما جمع سازسازی نداریم.

من حتی به خانه موسیقی و جاهای دیگر پیشنهاد کردم که شما بروید و این ساز سازهای جوان را که استعداد خوبی دارند جمع کنید و ببرید فرضاً پیش یک سازسازِ ایتالیایی که در مورد نوع چوب، دسته، رنگ و…. به این ها آموزش بدهد. همه ی این ها در سازسازی خیلی مطرح است.

مثلاً ما یک ویلن ساخت یک کسی را (اسم نمی برم) بردیم و به آن ها (در اروپا) نشان دادیم. کار سازنده از نظر آنها آن قدر ناشیانه بود که آن ها تصور کردند خودِ ما که این ساز را برده ایم رنگ زده ایم…! به نظر من این موضوع برای سازسازهای ما با یک دوره ی آموزشیِ شش ماهه تا یک ساله حل می شود. خیلی از سازسازهای ما نحوه ی نصب دسته را خوب نمی توانند انجام دهند، این که طول دسته، شیطانک، رزونانس کاسه باید چطور باشد و همه ی این ها باید چطور در کنار هم قرار بگیرد. این ها همه در سازسازی مسئله است. در حال حاضر همه ی این ها تجربی است، مثلاً یک نفر ۴۰ سال کار کرده و نکاتی را به دست آورده که راضی هم نمی شود تجربیاتش را به راحتی در اختیار دیگران قرار بدهد- حق هم دارد- خب این باید حمایت شود.

 

 

از طرف دولت، مردم، کجا؟

به نظر من موزیسین ها باید خودشان حمایت کنند، دانشجویان، جوان ها، همه. مثلاً اگر یکی «بی غبار عادت» را می سازد حتماً چرا باید یکی هم روی آن بخواند؟ بله، خوانندگی خیلی با ارزش است، خوانندگی یک مقام و هنرِ خداوندی است. اما خوانندگی جای خودش را دارد و نوازندگی هم جای خودش را. مثلاً مگر من می توانم تارِ استاد جلیل شهناز یا نیِ استاد کسایی، یا کمانچه ی استاد بهاری ویا سازِ سایر اساتید را چون خواننده ای کنارش نیست گوش ندهم؟ این ها بالاخره زحمت کشیده اند و در هر زخمه ای که به ساز می زنند، بارِ معنوی زیادی نهفته است… از جهت جوان ها، خب الان جوان باید انگیزه داشته باشد. چون من خودم در دانشگاه تدریس می کنم دانشجوها را می بینم که چه عشق و علاقه ای به موسیقی دارند ولی تمام هم وغمشان این است که یک خواننده ای که کمی معروف باشد بیاید و با آن ها بخواند تا بلکه چهار نفر بیایند و به سازشان گوش کنند. خب چرا باید اینطور باشد؟ این یک فرهنگ است که باید در این جامعه جا بیفتد؛ باید در جامعه ی ما سازِ تنها گوش دادن و نوازندگی باید حمایت شود… به موسیقی اهمیت دادن حمایت شود… مگر شما نمی روید به ساز آقای «پاکو دلوچیا» گوش می دهید و لذت می برید؟ چه خوب که کمانچه ی ایرانی را هم گوش بدهید…

 

 

در خارج از ایران این فضا برای ساز تنها برای وجود دارد؟

این اتفاق در آنجا می افتد. حالا ممکن است نسبت به کارهای ارکستری و خوانندگی کم باشد اما شما آنجا در هر سی دی فروشی می توانید مثلاً از یک نوازنده ی درجه ی هشت که در ایران حتی به عنوان نوازنده هم قبولش ندارند چندین سی دی پیدا کنید. حالا اینجا بروید نوار «تال» یا «زهی عشق» را پیدا کنید! حتی تار جلیل شهناز یا محمد رضا لطفی نیست، برای اینکه حمایت نمی شود. حتی مثلاً وقتی به بعضی از مردم ما گفته می شود مثلاً فلان تابلوی نقاشی قیمتش فلان مقدار است می گویند «چرا؟ در این تابلو که فقط دویست وپنجاه تومان رنگ مصرف شده !» خب این را نمی بینند که آن هنرمند چهل سال زحمت کشیده که توانسته این رنگ ها را کنار هم بگذارد. کمپوزیسیون، هارمونی، رنگ ها، همه حاصل دست رنجِ چهل ساله ی اوست در آن تابلو!

 

 

با توجه به شرایطی که طی این سال ها در موسیقیِ ایران وجود داشته است، امروز وضعیت کمانچه نوازی را در مقایسه با گذشته چگونه می بینید؟

به نظر من کمانچه و کمانچه نوازی خیلی پیشرفت کرده و قابل مقایسه با قبل نیست. آن موقع که من ۱۶-۱۷ سالم بود و آمدم تهران و در گروه عارف و شیدا ساز می زدم تقریباً نوازنده ای هم سن وسال من نبود، هم دوره ای های من هم زیاد نبودند و کسی دنبال کمانچه نمی آمد، برای اینکه تحرک آن چنانی از کمانچه ندیده بودند. ولی باید بگویم که همه ی ما مدیون استاد بهاری و اساتید قدیم هستیم. آن ها واقعا در زمان خودشان مرحله ی گذار را به سختی گذراندند و ما باید قدردان زحماتشان باشیم. کار های آن ها حتی الان هم زیباست، روحشان شاد.

بعد از آن ها شاگردهای استاد بهاری و آن هایی که غیر مستقیم شاگردی ایشان را می کردند و الان پیشکسوت هستند خیلی زحمت کشیدند. هر کسی که کمانچه زده، در نوارها و یا در کنسرت های آن زمان ها مثل جشن هنر شیراز و جشن طوس، کار تمامشان قابل ارزش وقابل ستایش است و به پیشرفت کمانچه کمک کرده است. البته نباید از کمانچه نوازهای لرستان وخرم آباد غافل شویم که واقعاً حق به گردن کمانچه دارند. من خودم شاید بخشی ازمیل و اشتیاق به نوازندگیِ کمانچه را در نوازندگان لرستان پیدا کردم. صدای کمانچه ی نوازندگانی مثل فرج علی پور یا استاد سالم، استاد در بندی و حتی از قدیمی تر ها مرحوم پیرولی همیشه مرا به وجد می آورد. واقعاً آن ها در موسیقی ایران و در کمانچه نوازی بی تاثیر نبوده اند. خب من هم سعی کردم که با توجه به قابلیت ها و امکانات صوتیِ این ساز، سبک جدیدی در کمانچه به وجود بیاورم که خوشایند هم باشد و از نظر خودم فکر می کنم تا اندازه ای هم ا موفق شدم. شاهدش این است که الان در هر کلاسی ۴۰-۵۰ تا شاگرد کمانچه وجود دارد که در قدیم حتی یکی دوتایش هم نبود. جالب تر این که من الان شاگرد شش- هفت ساله دارم و کلاس هایی را می شناسم که بچه ها (درسنین پایین) دوره ی ارف را گذرانده اند و آمده اند در کلاس کمانچه نشسته اند.

در کل از نظر من کمانچه نوازی در ایران بسیار پیشرفت کرده است امروز خصوصاً در گروه نوازی همترازِ دیگر سازهای ایرانی شده است. الان در بین جوان ها کسانی هستند که خیلی خوب ساز می زنند و شش هفت سال است در کلاس ها کار می کنند، این ها فقط نیاز به حمایت دارد… متاسفانه ما حامی نداریم. حودمان، انفرادی کار می کنیم. اگر دست به دست هم بدهیم و به هم بها دهیم و همدیگر را حمایت کنیم شرایط خیلی بهتر خواهد شد…

 

 

با توجه به اینکه شما در مقطع کارشناسی ارشد نوازندگی دانشکده ی موسیقی دانشگاه هنر هم تدریس می کنید، نظرتان راجع به وضعیت آموزشی کمانچه و مسیری که در آن قرار دارد چیست؟ فکر می کنید چه کمبودهایی در این زمینه وجود دارد؟

پیرو صحبت های قبلی که کردیم، الان نتایج بهتری از آموزش داریم هر چند که الگویی نداریم. مثلاً خیلی ها ازشهرستان ها مثل شیراز، اصفهان، سنندج، کردستان و جاهای دیگر پیش من می آیند که می بینم اکول،آرشه کشی و صدا در آوردن سازشان خوب است. این نشان می دهد در آنجا کسانی هستند که خوب درس می دهند. به هر حال وقتی تدریس می کنی خودش تجربه به وجود می آورد. به نظر من در حال حاضر ما فقط کمبود متد داریم وباید متد آموزشی زیاد شود. من خودم هم در این فکر هستم که کتاب های آموزشی برای کمانچه بنویسم. البته کتاب هایی که حاویِ مجموعه قطعات هستند، می توانند خوب و مفید باشند. این کتاب ها برای نوازندگی انگیزه ایجاد می کنند. ولی نوشتن کتاب های آموزشی مثل آموزش های هنرستانی و دانشگاهی کار اساسی تری است. برای هر کسی هم این کار را بکند خیلی کار دشواری است…

 

 

کتابی اخیراً با عنوان «بر تارک سپیده» از شما چاپ شد. از محتوای کتاب و هدف و نتیجه ای که به دنبالش بوده اید بفرمایید. تا جایی که من در جریان بودم شروین مهاجر هم زحمت زیادی برای آماده سازیِ کتاب کشید.

بله، قطعات بسیار مشکلی در این کتاب است البته نه آن قدر که کسی نتواند اجرا کند؛ هر کسی که سیستم نوازندگی نوین را بلد باشد می تواند این قطعات را بزند واین برای نوازنده ها انگیزه ایجاد می کند. به هر حال سعی کردم که بار تکنیکی و بار ملودیک این قطعات زیاد باشد. یکی از قطعات این کتاب هم اثری از استاد محجوبی است به نام «کاروان» که آن را برای چهار کمانچه تنظیم کرده ام که در واقع کوارتت یا چهارنوازی است که کمانچه ۱ و۲ و آلتو دارد.. اکنون هم که این کتاب چاپ شده بازتاب خوبی از آن دیده ام؛ خوشبختانه توسط افراد زیادی در تهران وشهرستان ها مورد استقبال قرار گرفته و حتی مورد توجه استادان دیگری که در سبک های دیگری کمانچه نوازی می کنند نیز واقع شده است. این ها مرا بیشتر مشتاق کرده که قطعات دیگری هم که به صورت بداهه زده ام و یا از پیش ساخته ام را نت نگاری کنم و تحت عناوین دیگری به چاپ برسانم. البته این را هم اضافه کنم که در همین کتاب که چاپ شده، چون بخشی از این کار را به صورت بداهه نوازی زده بودم و بعداً پرداخت شده و نت نگاری شده است.در نظر دارم برای چاپ های بعدی چه از نظر نت نگاری و چه از نظر حرکت ملودی ها، ویرایش ها و اصلاحاتی انجام دهم.

 

 

با توجه به روی آوردن جوانان به کمانچه و شرایط دنیای امروز، آینده ی کمانچه نوازی ایران رو چطور می بینید؟

عصری که ما در آن زندگی می کنیم عصر ارتباطات است، دنیا خیلی کوچک شده. بچه های ما زبان یاد می گیرند و با وجود اینترنت وماهواره و سایر وسایل ارتباطی به راحتی می توانند ارتباط بگیرند. تو می توانی به آسانی با هر نوازنده ای در هر گوشه ای از دنیا ارتباط برقرار کنی. به هرحال این ارتباطات می تواند هم جنبه ی مثبت داشته باشد و هم منفی. جنبه ی مثبتش این است که با تکنیک های پیشرفته ی دنیا آشنا می شوی و موجب این می شود که خودت را به آن جا برسانی؛ چیزی که من خیلی دوست ندارم. نه اینکه ناسیونالیستی فکر می کنم ولی به هر حال من ایران وفرهنگ ایرانم را واقعاً دوست دارم. به نظر من ما نباید خیلی درگیر این جریان شویم. یعنی ما موسیقی های دیگر را گوش می دهیم ولی باید شناسنامه ی خودمان را داشته باشیم و باید مُهر ایرانی بودنِ خودمان را داشته باشیم.

 

 

این مُهر ایرانی بودن در چیست؟ یعنی چطور برای جوانی که کمانچه می نوازد باید اتفاق بیفتد؟

خب موسیقی هایی که از قدیم برای ما به ارث رسیده مثل ردیف، موسیقی محلی، قطعات ضربیِ اساتید و… هم نباید دست و پاگیر باشد و هم نباید به آن بی توجه بود. توجه بکنیم ولی غرق نشویم و فراموش نکنیم که تکنیک های دیگری هم هست. فراموش نکنیم که موسیقی های دیگری هم هست. امروزه به طور مثال در یک نوع از موسیقی به نام فیوژن یا ترکیبی مثلاً یک نوازنده از آفریقا، یک نوازنده از هندوستان، یکی از ژاپن و یا از اروپا با هم ساز می زنند.

من خودم یک بار در کانادا این تجربه را داشتم که نوازنده ای جیپسی می زد، یکی گیتار کلاسیک می زد، یکی درام می زد و یک نوازنده ی چینی هم بود که یک ساز چینی می زد. همه ی این ها نوازنده های درجه یک بودند. قرار شد که سل ماژور بزنیم همه سل ماژور کوک کردیم که بزنیم. خب اگر تجربه ی کافی نداشته باشی نمی دانی که باید چی بزنی! بعد همه ی مردم دست می زنند و (به قول معروف) می روند روی هوا! خب من چی بزنم؟ آن جا و در آن شرایط که نمی توانم ردیف میرزا عبد اله بزنم! حالتی از فتاپاشاییِ خودمان را می زدم که مردم هم خیلی خوششان آمده بود. باید نزدیک ترین راه را برای آن ها پیدا کنم. مثلاً شما برای رفتن به قله از راه های صخره ای و صعب العبور که نمی ر وید، راه بهتری را انتخاب می کنید تا به قله برسید.

 

 

حالا که صحبت به اینجا رسید خوب است که از «راز نگاه» بگویید و اینکه چطور با ماتیوس آشنا شدید؟

یک بار در لندن کنسرتی داشتم. ما داشتیم تمرین می کردیم که او آمد ایستاد بالای سر من و تماشا می کرد و بعد از تمرین آمد و مرا در آغوش گرفت و به اصرار دست مرا بوسید. از دوستان پرسیدم که او کیست؟ گفتند که نوازنده ی پر توانی است و لیره می زند. وقتی او ساز زد من خودم خجالت کشیدم که چرا او دست مرا بوسیده! این را برای خودستایی نمی گویم. او خیلی پسر محجوبی بود و این منش او را می رساند. من باید از او یاد بگیرم.

ما ایرانی هستیم .مثل کسانی که در گود زورخانه بودند و از همدیگر رخصت می گرفتند، باید از هم رخصت بگیریم و این منش مردانگی و پهلوانانه را یاد بگیریم… اصلیتِ او، یونانی بود که در انگلیس سال ها درس خوانده و دکترای موسیقی دارد- البته آن زمان هنوز دکترا نگرفته بود- که آمد من را دید. وقتی ساز زد تازه فهمیدم که چه نوازنده ی خوبی است. در حالی که حدود بیست سال داشت چقدر خوب ساز می زد. من خیلی خوشم آمد و کمانچه ام را کوک کردم و با هم ساز زدیم. او هم خیلی خوشش آمد و از من خواست که در یک قرار دیگر باز هم با هم همنوازی داشته باشیم. من فکر نمی کردم که می خواهیم ضبط کنیم. آن ها استودیوی کوچکی گرفته بودند که ما هم رفتیم و بداهه نوازی کردیم. کاملاً بداهه ی بداهه بود. گفتند این را در این جا منتشر کنیم که البته با اصلاحاتی منتشر شد.

 

 

تکنوازی تان در آخرین کنسرتی که در تهران به همراه گروه کامکارها در برج میلاد برگزار شد، مورد توجه خاصی قرار گرفت. نظر خودتان در مورد آن تکنوازی چیست؟

از نظر من این خیلی سخت است که بخواهی قطعه ای را برای ده دقیقه اجرا کنی که همه چیز هم داشته باشد. من بیشتر از یک ماه روی این تکنوازی کار کردم که البته چهل درصدش بداهه نوازی بود. سعی ام هم بر این بود که علاوه بر بارِ تکنیکی، بارِ حسی- عاطفی هم در این تکنوازی باشد. خوشبختانه این اجرا بازتاب مثبتی داشت.

 

 

علی اکبر شکارچی از کنسرت گروه کامکارها و تکنوازی اردشیر می‌گوید

بعضی به من می گفتند که در آن لحظات حتی نفس هم نمی کشیدند! خوشحالم که توانسته ام اعتماد مردم را جلب کنم. اما هر بار که من اثری را اجرا می کنم و مردم آن را دوست دارند، انجام کار بعدی برایم مشکل تر می شود چون باید بیشتر کار کنم و کار بهتری ارائه کنم. این را هم بگویم من همیشه در این فکر هستم که برای «کمانچه نوازی» کاری بکنم. برای من «ماهیت موسیقی» و «ماهیت کمانچه نوازی» مهم است. حال این که این خدمت در راستای «موسیقی» و «کمانچه و کمانچه نوازی» توسط من یا هر شخص یا اشخاص دیگری انجام شود تفاوتی نمی کند؛ «اصلِ» این جریان برای من اهمیت دارد.

 

 

از قرار اجرای امام یار حسن اف را هم در تهران دیدید، به نظرتان چطور بود؟

من نوازنده های زیادی از آذربایجان دیده ام که در میان آنها به نظر من امامیار حسن اف تکنیک بالایی دارد. او در نوازندگی اش حرکات مشکلی را به نرمی وبا آرامش (با یک آرشه) می نوازد و موزیکالیته ی خوبی نیز دارد. اتفاقاً در منزلِ ما نشستی با هم داشتیم، ساز هم زدیم و با تکنیک های هم بیشتر آشنا شدیم. من هر چیزی را که مثل سه گاه یا دشتی می زدم، او هم با فواصل و ربع پرده های ما به خوبی می زد. خب به هر حال طبیعی است چون موسیقی ما به هم نزدیک است… البته سازی که با خود آورده بود با کمانچه ی آذری فرق داشت و الگوی متفاوتی داشت. مثلاً به جای پوست، صفحه ی کوچکی داشت که خرک روی آن سوار شده بود و به هر حال صدای کمانچه ی آذری نمی داد… روی سازش هم سیم پیراسترو انداخته بود و نمی توانست «فا» کوک کند (آن ها عموماً کمانچه های محلی شان را «فا» کوک می کنند) و « ر سل ر سل» و یا « می لا می لا» کوک می کرد… با همه ی شباهت ها، تفاوت های زیادی هم در کمانچه نوازیِ ایرانی و آذربایجانی وجود دارد. مثلاً یکی از تفاوت های تکنیک های کمانچه ی ما و آن ها این است که آن ها درحین نوازندگی از پوزیسیون های کمتری نسبت به ما استفاده می کنند…

 

 

از اثری که به تازگی از تکنوازیِ پدرتان استاد حسن کامکارمنتشر بگویید. از زمان ضبطش چیزی به یاد دارید؟

پدرم این کار را در خانه با یک ضبط صوت معمولی ضبط کرده بود. آن زمان من کوچک بودم. در خاطرم هست که پدرم این کارها را در خانه ضبط می کرد که خودش گوش بدهد و این کار هم از همین دست بود. ما آن را ویرایش کردیم به عنوان یادبودی از پدر منتشر کردیم. پس از انتشار این کار، من نظر خیلی از موزیسین ها را جویا شدم که می گفتند خیلی خوششان آمده و از شنیدنش لذت برده اند. به نظر من، هم از نظر تکنیک و هم اجرای مطالب ردیف، کار بسیار با تسلط و با قدرت اجرا شده. مثلاً مطالب و جملات ردیفی را در چندین اکتاو به راحتی اجرا کرده بدون اینکه کیفیت تغییر کند. از آن زمان هم در خاطر دارم که سونوریته ی ساز خوبی داشت و نشستِ آرشه ای که روی سیم داشت خیلی خوب بود؛ همین هم صدای سازش را خیلی با کیفیت کرده بود. چه بسا اگر در استودیو های پیشرفته ساز می زد کارهای بیشتر و با کیفیت تری از او باقی می ماند. در این کار اگر به دقت گوش داده شود گاهی صدای ماشین هم در ضبط هست…

 

 

تکنوازی های دیگری از ایشان ضبط نشده است؟

پدرم تکنوازی های خوب و زیادی درآرشیو رادیو و تلویزیون سنندج داشت ولی چون در شهرستان زندگی می کرد شاید کسی ایشان را آن طور که باید، نمی شناخت. مثلاً شاید اگر در تهران زندگی می کرد شرایط طور دیگری می بود. ما فقط همین کار را داشتیم که منتشر کردیم. این را هم بگویم که اوعاشق سبک صبا بود وخیلی با تکنیک و خوش سونوریته ساز می زد. ایشان کارهای صبا، نی حسن کسایی ، تار جلیل شهناز وفرهنگ شریف را خیلی دوست داشت وبا دقت و علاقه به کارهایشان گوش می داد. حالا که دارم نوازنده های بزرگ را از نزدیک هم می بینم به نظرم استیل نوازندگی پدرم کاملاً درست بود و آرشه کشی وانگشت گذاری درستی داشت…

 

 

همه می دانیم که جوانان و علاقمندان زیادی در شهرستان ها هستند و مایلند نوازندگیِ کمانچه را به صورت جدی پی بگیرند اما یا دسترسی به معلم ندارند و یا به هر دلیل دیگری نمی توانند در کلاس شرکت کنند. برای آن ها چه رویه و روشی را برای تمرین و کار پیشنهاد می کنید؟

خب ما به آن شکل که متدی برای کمانچه نداریم. فقط کتاب های ویلن هنرستان هست وکتاب های دیگری مثل کارهای استاد صبا که آن هم برای هنرجوی مبتدی سخت است و نمی شود برای اولِ راه پیشنهاد داد و باید حتماً زیر نظر معلم باشد. اگر بیایند به شهرهای بزرگتر پیش معلم ها که خب بهتر است، اما اگر نمی توانند این را بدانند که هر مشکلی را با تمرین کردن می شود حل کرد. خیلی ها هستند که استاد بالای سرشان هست، هزینه هم می کنند ولی چون تمرین نمی کنند به نتیجه هم نمی رسند. در حالی که من خودم با بچه هایی برخورد کردم که ۱۰ سال بدون معلم تمرین کردند و خوب هم بودند. به نظر من راه هر چیزی تمرین کردن است. ولی خب اگر روش اصولی و درستی باشد سریع تر می شود کار کرد و به نتیجه رسید… اما اصلاً نباید ناامید باشند و هرطور که می توانند برای خودشان انگیزه ایجاد کنند…

 

 

کسانی که نوازنده هستند و سطح بالاتری دارند چطور؟ به نظر شما یک نوازنده باید روزی چند ساعت و چگونه تمرین کند؟

به نظر من تمرین کردن باید اصولی باشد، لااقل بعضی از روزها. مثلاً یک ورزشکار حرفه ای ۳ روز در هفته را ورزش حرفه ای می کند و سه – چهار روز دیگر هم نرمش می کند. نباید فاصله هم بیفتد. برای تمرین های حرفه ای اول باید از گام و آرپژ شروع کرد. این تمرین ها خیلی مهم است. بعد از گام و آرپژ می توان حرکت های اتودیک را انجام داد تا دست روان شود (گرم شود) و بعد به مرور باید به آن ها سرعت داد و بعد هم حرکت های سرعتی آرشه را اضافه کرد. بعد می توان حرکت های کششی روی کمانچه را انجام داد؛ مثلاً پوزیسیون از انگشت اول، دوم، سوم و چهارم و بعد حرکت از بالا به سمت پایین دسته، و بالعکس. بعد همه ی این حرکت ها با گام هم باید انجام شود. به نظر من بعد از این تمرین ها که دست را گرم می کند، حرکت هایی که خاصِ موسیقیِ خودمان هست باید انجام شود؛ مثل تکیه ها، تکیه های دوبل و سوبل، ویبراسیون ها، همان تکیه ها با حرکت در پوزیسیون ها و… و انجام تمام این تمرین ها باید بدون اینکه فشار عصبی روی بدن باشد، انجام شود. بعد هم که قطعه نوازی، ردیف نوازی و در نهایت بداهه نوازی بر اساس ردیف و یا بر اساس داشته های خودت…

اصولاً کار که برای انجام دادن زیاد هست… مثلاً حرکات مدیتیشنی هم هست که خود من تازه به این ها رسیده ام… برای مثال اول انگشت را روی ساز می گذاری و چشمانت را می بندی. آرشه را هم می گذاری اما حرکت نمی دهی و فقط به عضلات بدنت و روحت فکر می کنی، مثلاً این که آزاد هستی یا نه. بعد نفس می گیری، اکسیژن می گیری و آرام آرام به انگشتانت فکر می کنی و به حرکت دستت فکر می کنی و بعد شروع می کنی به نواختن، بدون اینکه ملودی خاصی را بزنی. فقط حرکت انجام می دهی و کم کم ویبره می دهی که انگشتانت راه بیفتند…

 

 

راجع به ردیف نوازی نظرتان چیست و چگونه باید کار شود؟

به نظر من هر نوازنده ی موسیقی ایرانی حتماً باید ردیف را بزند. من الان «نحوه ی اجرای ردیف» را با شاگردانم کار می کنم نه«حفظ آن» را. ممکن است خیلی ها ممکن است همه ی ردیف را حفظ باشند ولی خیلی خوب آن را اجرا نمی کنند. من می گویم باید خوب اجرا بشود. البته حفظ کردن هم خوب است ولی درک آن از حفظ کردنش بهتر است.

 

 

در پایان اگر صحبتی باقی مانده بفرمایید.

نکته ی خاصی نیست، جز این که بگویم همه ی این کارها در نهایت، فقط عشق است. من نیامده ام که خودنمایی کنم و بی دلیل خودم را مطرح کنم. البته به نظر من که هر کسی کار خوب انجام دهد، طبیعی است که مطرح هم می شود. ولی در مورد خودم باید بگویم بیشتر هدفم آن عشق درونیِ خودم بوده وتا جایی هم که آن عشق در من جاری و شعله ور باشد دوست دارم کار کنم. دوست دارم تا آخر زندگی ام یاد بگیرم، حتی ممکن است از شاگردم هم چیزی یاد بگیرم… به هر حال انشااله که بتوانم کارهای بهتر از این هم در آینده انجام بدهم. همین طور لازم می دانم در اینجا از عوامل این اثر (بی غبار عادت) کامبیز گنجه ای، شروین مهاجر و همایون نصیری که مرا در این کار همراهی کردند تشکر کنم.

۰۰

بیوگرافی آرش لباف

دسته بندی : بیوگرافی تاریخ : یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

بیوگرافی آرش لباف

 

آرش لباف (زادهٔ ۳ اردیبهشت ۱۳۵۶ در تهران) خواننده‌ای ایرانی است. او همچنین به تازگی بازیگری را نیز با حضور در فیلم فصل کرگدن بهمن قبادی تجربه کرده است. آرش در فصل کرگدن با بهروز وثوقی و مونیکا بلوچی همبازی است.

نام اصلی : آرش لباف

زادروز : ۳ اردیبهشت ۱۳۵۶

تهران

اهل کشور : ایرانی

شهروند : سوئد

سبک‌ها : پاپ و هیپ هاپ

کار(ها) : خواننده، ترانه‌سرا، تهیه کننده، بازیگر

مدت کار : ۱۳۸۴–تاکنون

ناشر(ها) : برادران وارنر اسکاندیناوی
زندگی

آرش در تهران زاده شد ولی پدر وی اهل اصفهان و مادرش اهل شیراز است. آرش در مصاحبه‌ای اعلام کرده‌است که پدر پدربزرگش یک آذری بوده‌است. وی تا سن ده سالگی در تهران زندگی و پس از آن به اروپا مهاجرت کرد. در اواخر دهه هشتاد میلادی او به سوئد رفت. آرش و خانواده‌اش در آغاز به شهری با نام اوپسالا رفتند و به مدت ۵ سال در آنجا ماندند و سپس از اوپسالا به مالمو رفتند. جایی که آرش هنوز در آنجا زندگی می‌کند. آرش در سال ۲۰۱۰ با زنی به نام بهناز ازدواج کرد و دوقلوهایی به نام دنیا و دارین دارد که در سال ۲۰۱۲ متولد شدند.

به دلیل اشتیاق زیادش به موسیقی، پس از رفتن به کالج، شروع به نوشتن موسیقی کرد. در ابتدا کار خود را در گروهی به همراهی کامرون کارتیو و چند تن دیگر آغاز کرد که در کلوپ‌ها و بارها می‌خواندند. اما پس از آنکه آرش در موسیقی پیشرفت بیشتری کرد، سرانجام پس از تلاش فراوان نخستین آلبوم خود را در ۲۲ سپتامبر سال ۲۰۰۴ منتشر کرد. او مستقیماً در جدول‌های موسیقی تاپ ۱۰ سوئد شماره یک شد و پس از مدتی نیز در تمام اروپا به شهرت رسید و آلبوم او سومین آلبوم پر فروش شناخته شد[نیازمند منبع]. هم‌اکنون او به دلیل استقبال خوبی که از آهنگ‌هایش در کشورهای مختلف دنیا شده، از شهرت جهانی برخوردار است. وی علت اینکه به زبان پارسی و نه انگلیسی می‌خواند را عشق به ایران و زبان پارسی عنوان کرد.

خبرسازترین رویداد مربوط به آرش، مربوط به پیش از جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان می‌شود. آرش ترانه «ایران ایران» را به نمایندگی از کشور ایران با همان ملودی «موزیک زبان من است» اجرا کرد.

او در مسابقه آواز یوروویژن ۲۰۰۹، آیسل تیمورزاده نماینده جمهوری آذربایجان را با آهنگ همیشه همراهی کرد. او همراه با آیسل در این مسابقات پس از نمایندگان نروژ و ایسلند و بالاتر از نمایندگان کشورهایی چون بریتانیا و ترکیه به مقام سوم رسید. آرش خواننده‌ای بین‌المللی است.
آلبوم ها

۲۰۰۵ – آرش

۲۰۰۶ – کراس فید رمیکس

۲۰۰۸ – دنیا
ویدیوها

۲۰۰۴:برو برو

۲۰۰۵:تیکه تیکه کردی

۲۰۰۵:فریب (تمپتیشن)(به همراهی ربکا)

۲۰۰۶:آرش

۲۰۰۶:چوری چوری (به همراهی آنیلا)

۲۰۰۸:ناگهان (سادنلی)(به همراهی ربکا)

۲۰۰۸:دنیا (به همراهی شاگی)

۲۰۰۹:عشق خالص (پیور لاو)(به همراهی هلنا)

۲۰۰۹:همیشه (آلویز)(به همراهی آیسل)

۲۰۰۹:کندی (به همراهی لومیدی)

۲۰۱۰:دستا بالا (به همراهی تیمبوکتو، آیلار و وای. ای. جی)

۲۰۱۰:فرشته شکسته (بروکن انجل)(به همراهی هلنا)

۲۰۱۱:ملودی

۲۰۱۲:She Makes Me Go(به همراهی شان پال)

۲۰۱۴:One Day(به همراهی هلنا)

۲۰۱۴:ایران ایران۲۰۱۴(IranIran2014)

۲۰۱۴: Love Rock N Roll (اس ال آر)(به همراهی تی-پین)
فیلم ها

فصل کرگدن

۱۳۹۰

 

مصاحبه با آرش لباف
چند سال است که از ایران خارج شده و به سوئد رفته اید؟
آرش: من در سن ۱۰ سالگی از ایران خارج شدم. متولد ۱۳۵۶ هستم و اکنون ۳۱ سال دارم. پدر و مادرم دوست داشتند به سوئد بیاییم، بنابراین وقتی ۱۰ ساله بودم به سوئد آمدیم و اینجا ماندگار شدیم. ما سه برادر هستیم و من برادر بزرگ هستم. یکی از برادرانم ۲۶ ساله است و دیگری ۲۲ ساله.
چرا به سوئد آمدید؟
در آن زمان، جنگ بود و در ضمن، مادر بزرگ و دایی ام نیز در سوئد زندگی می کردند. آنها از سوئد تعریف کرده بودند. بنابر این راحت تر این بود که به سوئد بیاییم. البته پدرم سوئد را دوست نداشته و دوست ندارد. او دوست داشت در ایران باشد، ولی به هرحال ما در سوئد ماندگار شدیم.
مدرسه و دانشگاه را چه کردی؟
دبیرستان را در سوئد تمام کردم و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در ترکیبی از رشته راه و ساختمان و معماری به پایان رساندم. این رشته اصلا ارتباطی با رشته موسیقی نداشت، ولی بعد از پایان تحصیلات، تمام فعالیتم را روی موسیقی متمرکز کردم.
این که رشته آش شد!!
بله، اصلا همه چیز یادم رفته است.
قبل از این هم کار موسیقی انجام می دادید؟
وقتی در ۱۰ سالگی وارد سوئد شدم، برای اولین جشن تولدم دوست داشتم یک کیبورد کوچک داشته باشم. آن زمان تلویزیون تماشا می کردم و از این طریق سعی می کردم ملودی ها را درآورم.
در سن ۱۴ سالگی در کنار کارهای مدرسه، با دوستانم یک گروه تشکیل دادیم و علاقه ام به موسیقی بیشتر و بیشتر شد. بعد از دانشگاه در سن ۲۴ سالگی تصمیم گرفتم دو سه سالی تمام وقتم را صرف موزیک کنم و ببینم چه می شود. به این کار ادامه دادم و خدا را شکر توانستم در این کار بمانم.
برای یادگیری موسیقی، کلاس می رفتی یا به صورت خود آموز کار می کردی؟
اوایل چند سال کلاس پیانو می رفتم و موسیقی کلاسیک یاد می گرفتم، ولی بسیار دوست داشتم که موسیقی پاپ بیاموزم. بنابراین در کنار تهیه کننده های سوئدی، آموختن کارهای استودیو را آغاز کردم و هنوز هم با آنها کار می کنم. البته باید بگویم بیشتر خودم یاد گرفتم.
چگونه وارد کار حرفه ای شدی؟
قبل از این که برای خودم کار کنم و اولین آلبوم آهنگ های ایرانی را درست کنم، هم برای گروه های خارجی آهنگ می ساختم و هم با دوستم رابرت در استودیو آهنگ تهیه می کردم.
یک روز در استودیو به او گفتم که چرا ما به زبان فارسی چیز خوبی درست نکنیم؟ من می دانم اگر این کار را با جدیت دنبال کنیم، حتما موفق می شویم. رابرت گفت چرا که نه؟ خوب این کار را دنبال کن، ببین چه می شود.
به این ترتیب، کار را با یک تجربه آغاز و یکی دو آهنگ ضبط کردیم و به شرکت «وارنر موزیک» فرستادیم. آنها خوششان آمد و گفتند آهنگ های بیشتری درست کن و این کار ادامه پیدا کرد.
اولین آهنگی که به صورت رسمی ضبط کردی، چه بود؟
آهنگ «من و تو» از آلبوم اول بود که به عنوان یک تجربه این آهنگ را درست کردم و حالت فان داشت. وقتی آن را برای شرکت وارنر فرستادم، گفتند آهنگ جالبی است، ولی فکر نمی کنیم که به صورت هیت سینگل (تک آهنگ جداگانه) بشود آن را انتشار داد. این آهنگ در یک فیلم به کار رفت.
در کدام فیلم؟
آن موقع دردو فیلم سوئدی آن را کار کردم یکی «بمبئی دریمز» (رویاهای بمبئی) و دیگری به نام «هیپ هیپ هورا».
من یک آهنگ برای فیلم درست کردم و آنها گفتند خیلی خوب است، آیا می توانی تمام آهنگ های این فیلم را بسازی؟ و من تمام آهنگ های این فیلم را ساختم.
یک آهنگ «بمبئی دریمز» هم با همکاری یک دختر هندی- پاکستانی به نام آنیلا درست کردم و بعد هم روی آهنگ های خودم کار کردم.
از ابتدا خودت هم در این آهنگ ها می خواندی؟
بله، در همین آهنگ های «من و تو» و «بمبئی دریمز»

شروع به خواندن کردم. ولی هنوز در آن زمان شیوه شخصی خودم را پیدا نکرده بودم و تمام وقتم را در استودیو صرف پیدا کردن این شیوه شخصی کردم. روش های مختلف ایرانی، هندی و اروپایی را با هم ترکیب کردم آن طوری که خودم دوست داشتم.
وقتی با افراد مختلف در مورد کارهای آرش صحبت می کنیم، روی این تم هندی در کارهای تو تأکید می کنند. حتی یک نفر از ما پرسید آیا آرش هندی است؟
بله، من هندی هستم( با خنده). ای میل های زیادی برایم می آید. یکی می گوید پدرم هندی است و یکی می گوید در هند بزرگ شده ام. ولی حقیقت این است که هندی نیستم و هیچ فامیل هندی هم ندارم، ولی مثل هندی ها کمی سیاه سوخته هستم.
اتفاقا اخیرا کنسرتی داشتم و هندی ها آمده بودند با من صحبت می کردند. من گفتم هندی نیستم و اصلا زبان هندی را نمی فهمم، ولی باورشان نمی شد و می گفتند دروغ می گویی و هندی هستی.
ترانه ای که در فیلم پسر آمیتاباچان، یعنی ابیشک باچان، خواندی و قبل از آن هم به دلیل ریتم پنجابی که در ترانه هایت استفاده کردی، باعث شد که خیلی ها فکر کنند هندی هستی.
بله، درست است.
چگونه به این نتیجه رسیدی در کارهایت از این ریتم که ترکیبی از موسیقی شرق است، استفاده کنی؟
هدف من از موسیقی این است که اگر بتوانم، مردم را خوشحال کنم. سعی می کنم آهنگ هایم شاد باشد و دوست دارم شیوه های مختلف را با هم ترکیب کنم تا آهنگ هایم منحصر به فرد باشد.
البته فکر می کنم این شیوه، با توجه به شرایط موجود انتخاب شده، زیرا مدتی است این سبک ها در بازار و دیسکوها بسیار محبوبیت پیدا کرده است و جوانها خیلی دوست دارند. آیا به این مسئله توجه داشتی؟
بله، بسیاری از افراد که آهنگ های مرا گوش می دهند، زبان فارسی بلد نیستند. برای من مهم است که ریتم آهنگ ها مستقیم با قلب مخاطب ارتباط برقرار کند و مردم راحت با آن برقصند و خوشحال باشند.
آرش! بعضی ها نسبت به آهنگ های تو انتقاد می کنند و می گویند چرا با وجود این که آرش توانسته فرصتی به دست بیاورد و به عنوان یک موزیسین ایرانی فعالیت کند و شناخته شود، از ترانه های بهتری استفاده نمی کند؟
در این جا دو مسئله وجود دارد. اول این که من باید از کلمات فارسی استفاده کنم که برای خارجی ها نیز راحت باشد. بیشتر اوقات، وقتی ترانه ای به فارسی می نویسم، برای همکاران خارجی من دشوار است و می گویند این کلمات راحت نیست و در کار نمی نشیند. حتی برای من که فارسی زبان هستم، تشخیص تفاوت بین کلماتی که در گوش خارجی ها راحت باشد، دشوار است.
من برای ترانه هایم وقت بیشتری می گذارم، زیرا گاهی اوقات ۲۰ بار آن را تغییر می دهم.
اما روی فارسی بودن این ترانه ها تأکید نشده است و خیلی ها نمی دانند آرش به فارسی آهنگ می خواند.
من همیشه و همه جا این مسئله را عنوان می کنم. عاشق ایران و زبان فارسی هستم و خوشحالم که این کار را می کنم. ولی ممکن است همه این مسئله را نشنوند و یا سایت اینترنتی مرا ندیده باشند، بنا بر این آنها فکر می کنند زبان دیگری است. برای بعضی ها که زبان سوئدی، چکی و یا انگلیسی دارند، دشوار است که تفاوت زبان ها را بدانند. ولی من همیشه در رادیوهای خارجی اشاره می کنم که این آهنگ ها به زبان فارسی است.
شعرهایی که انتخاب می کنی و از نظر بعضی ها سبک است، به این دلیل است که خارجی ها نیز مخاطب ات هستند وآنها هم باید بتوانند با این آهنگ ها راحت ارتباط برقرار کنند؟
بله، در ضمن خیلی از جوان های ایرانی هستند که در خارج به دنیا آمده اند و موزیک ایرانی زیاد گوش نمی دهند. پدر و مادرهایشان از من تشکر کرده اند، زیرا جوانانشان به آهنگ های من گوش می دهند و به موزیک فارسی علاقه بیشتری پیدا کرده اند.
در آلبوم جدیدم هم سعی کرده ام با کلمات، بیشتر کار کنم و با یکی از شاعران در ایران به نام آقای شاهکار بینش پژوه، همکاری کرده ام.
در آلبوم جدید خود به نام «دنیا» سعی کرده ام روی این موضوع بیشتر فکر کنم.
چطور شد که با شاهکار بینش پژوه کار کردید؟
با او در دبی آشنا شدم. پسر بسیار خوبی بود و قبل از این که این آلبوم را درست کنم، یک سال با او در تماس بودم. به او گفتم که کار با من سخت است، زیرا گاهی مجبور می شویم یک شعر را بارها تغییر دهیم.
خودت از شنیدن ترانه «آرش دیگه بی تو من تنهایم» چه احساسی داری؟
من پسر بدی هستم که چنین آهنگی نوشته ام( با خنده). سعی کردم آهنگ جالبی درست کنم، ولی منظوری نداشتم و بیشتر جنبه فان دارد. من سعی می کنم خاکی باشم، نه این که بگویم از کسی بهترم.
اوج همکاری تو و شاهکار بینش پژوه، آهنگی بود که برای تیم ملی فوتبال ایران خواندی؟
بله، درست است.
گویا در این رابطه مشکلی پیش آمد؟
بله، فدراسیون ایران یک نفر دیگر را نامزد کرده بود و آهنگ من قبول نشد.
با ابتکار خودت و بدون قرارداد این آهنگ را ساختی؟
با فیفا صحبت شده بود که آهنگ من نامزد شود. شرکت وارنر آلمان این قرارداد را بسته بود، که از طرف ایران ارائه این آهنگ مورد قبول واقع نشد. ولی برای من تفاوتی نمی کند که این آهنگ رسمی باشد یا نه.
جالب است که کسی که سال ها از ایران دور بوده، این آهنگ را درست کرده است.
من به فوتبال بسیار علاقمندم و عاشق تیم ملی فوتبال ایران هستم و سعی می کنم همه بازی ها را نگاه کنم. چون هم فوتبال را خیلی دوست دارم و هم ایران را، برایم جالب بود که این آهنگ را درست کنم.
کدام یک از بازیکنان تیم ملی را دوست داری؟
علی کریمی را خیلی دوست دارم، علی دایی حرف ندارد، مهدوی کیا و کعبی بازیکنان خوبی هستند و میرزا پور هم در اوج کارش بسیار عالی بود.
در مورد دی جی علی گیتور یا همان علی توضیح دهید و این که چگونه با هم آشنا شدید؟
علی در کشور دانمارک که همسایه سوئد است زندگی می کرد و در حال حاضر برای زندگی به سوئد آمده است. هم پسر خوبی است و هم کارش در موزیک بسیار خوب است. علی در آهنگ جام جهانی به ما کمک کرد.
همکاری تان با هم چگونه بود؟
اولین بار در یک مهمانی با علی آشنا شدم.
در مهمانی دی جی بود؟
نه هر دو میهمان بودیم و با هم آشنا شدیم و همکاری کردیم. اولین کارمان را با آهنگ Music Is My Language شروع کردیم و او در آهنگ جام جهانی نیز کمک کرد.
موسیقی پاپ ایرانی را دنبال می کردی؟
بله، خصوصا بعضی آهنگ هایی که در حال حاضر در ایران درست می شود، بسیار جالب و حتی از کارهای من نیز جالب تر است.
موسیقی لس آنجلس چگونه است؟
در آنجا هم موزیک های خوبی وجود دارد، ولی به نظر من کمی تکراری شده است.
یک خانم در تماس با ما پرسیده بود که پدر و برادرانت چکار می کنند؟
برادرم اشکان، امسال پزشک شد و برادر دیگرم حقوق می خواند که تا دو سال دیگر تمام می شود. پدرم هم بازنشسته است.
در پراگ طرفداران زیاد داری. حتی خیلی از کسانی که با آنها حرف زدیم و تو را می شناختند، خارجی بودند. اکنون که در ایتالیا هستی، وضعیت چطور است؟ مردم از سر و کولت بالا می روند؟
نه، در ایتالیا مرا زیاد نمی شناسند. سه روز تعطیلات به ایتالیا آمدم و جای همگی خالی.

۰۰

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای امیر تتلو به نام دارى به چى فکر میکنى
آهنگ جدید و فوق العاده زیبا و شنیدنی داری به چی فکر میکنی از امیر تتلو با لینک مستقیم و کیفیت بالا همراه با متن آهنگ و پخش آنلاین از رسانه موزیک تراک
Download New Song By Amir Tataloo Called Dari Be Chi Fekr Mikoni
دانلود آهنگ جدید امیر تتلو به نام دارى به چى فکر میکنى

متن آهنگ داری به چی فکر میکنی از امیر تتلو :

دارم به این فکر می کنم چرا ساعت هفت نمی شه
که تورو ببینمت دلم که از الان رفته پیشت
الانم دارم فکر می کنم واسه شب چی بپوشم
من به تو فکر می کنم حتی وقتی زیر دوشم
تو داری به چی فکر می کنی جواب منو دیدی یا نه
بگو تو هم هر جا رفتی تصویر منو دیدی یا نه
****
آهنگ جدید امیر تتلو به نام دارى به چى فکر میکنى
****
من دارم به این فکر می کنم زندگی پوچه برام
یه جوری میزون می کنم که جلوی تو تو کوچه درام
همش دارم فکر می کنم به صورت مثل نقاشیت
من بی تو دق می کنم مگه می شه نباشی
تو داری به چی فکر می کنی جواب منو دیدی یا نه
بگو تو هم هر جا رفتی تصویر منو دیدی یا نه
من نمی فهمم تو که چشمات
انقدر نازت چرا سردو بیرحمن
بچگی کردم نباید می فهمیدی
دوست دارم بچگی کردم
با همه خوبی اما واسه من مثل یه ادم چوبی
تو حتی واسه پز جلو دوستات منو می کوبی
تو داری به چی فکر می کنی جواب منو دیدی یا نه
بگو تو هم هر جا رفتی تصویر منو دیدی یا نه

۰۰