دانلود آهنگ جدید

خرداد ۱۳۹۵ -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷

مجید ملک محمدی: کنسرت سالار عقیلی برخلاف اخبار منتشر شده در فضای مجازی لغو نشده است
زمان برگزاری کنسرت «سالار عقیلی» در کرمان تغییر کرد

 

زمان برگزاری کنسرت «سالار عقیلی»خواننده موسیقی ایرانی در شهر کرمان که قرار بود جمعه ۲۸ خرداد در سالن فجر کرمان برگزار شود، به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان به ۲۴ تیر تغییر پیدا کرد.

مجید ملک محمدی مدیر موسسه چنگ رودکی با اعلام این خبر، گفت: «این تصمیم در نشستی و با هماهنگی مسئولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و برخی مشورت ها گرفته شده است. ناگفته نماند مجوز برگزاری کنسرت ۱۰ روز قبل صادر شد و طبق روال قانونی به تایید تمامی مراجع ذیصلاح رسیده بود.»

وی در ادامه افزود: «در نیمه اول ماه مبارک رمضان معمولا برنامه ها و آیین های شاد اجرا می شود و زمان برگزاری کنسرت نیز تقریبا همزمان با ایام ولادت امام حسن مجتبی (ع) بود. این کنسرت به سبک سنتی برگزار می شد و هیچگونه بی احترامی به شعائر مذهبی در آن نبود.»

ملک محمدی با اعلام اینکه کنسرت مذکور لغو نشده، خاطرنشان کرد: «کنسرت سالار عقیلی برخلاف اخبار منتشر شده در فضای مجازی لغو نشده و فقط زمان آن تغییر پیدا کرده است. افرادی که بلیت تهیه کرده اند، بلیت آنها همچنان معتبر است و افرادی هم که تمایل نداشته باشند، وجه پرداختی بازگشت داده می شود.»

۰۰

گفت‌و‌گو با حمید متبسم – آهنگساز و نوازنده‌ی نامدار تار و سه‌تار- درباره‌ی آثار جدیدش و پاسخ به این سوال که موسیقی سنتی ایران خود را به نفع مخاطب سانسور کرده است؟

 

«حمید متبسم» – آهنگساز و نوازنده‌ی برجسته‌ی تار و سه‌تار- مرداد ماه سال جاری تور کنسرت‌های خود را به همراه حسین علیشاپور (خواننده) و بهنام معصومی (سازهای کوبه‌ای) در تهران و شهرستان‌ها برگزار خواهد کرد. او در این برنامه که در دو بخش برگزار خواهد شد، در یک بخش «تار» خواهد نواخت و در بخش دیگر با «سه تار»، تعدادی از قطعاتِ قدیمی خود را به همراه قطعاتی جدید اجرا خواهد کرد. این در حالی است که این آهنگسازِ نامدار در نظر دارد در کنار تور کنسرت‌هایش چند کارگاه های آموزشی در تهران و شهرستان ها نیز برگزار کند. از جمله مباحثی که او در این کلاس‌ها به آن خواهد پرداخت، اصول نوازندگی تار و سه تار و همچنین چگونگی تمرین کردن خواهد بود و در کنارِ آن مباحث نظری را نیز دنبال می‌کند. برگزاری این برنامه‌ها بر عهده‌ی موسسه‌ی فرهنگی- هنری «نغمه‌ی حصار» است. انتشار اثر تازه‌ی او به نام «تو کیستی» که مهر ماه سال ۹۳ در برج میلاد با اجرای گروه مضراب و خوانندگی «سالار عقیلی» به روی صحنه رفت، از دیگر فعالیت‌هایی است که او در شش ماه نخست سال جاری انجام می‌دهد. متبسم در این اثر از آثار شاعرانی چون مولانا، سعدی، نیما و شاملو بهره برده است. انتخاب اشعار بر اساس «تو» یی ست که در آثار این شاعران، با احساسی نزدیک و مشترک به چشم می‌خورد و آهنگساز تلاش کرده است تا با کلام این شاعران به رمزگشایی «تو» در موسیقی خود بپردازد. با او درباره‌ی کارهای جدیدش صحبت کرده‌ایم؛ همچنین نظر این آهنگساز و نوازنده‌ی برجسته را درباره‌ی موضوع پاپ شدن موسیقی سنتی که همواره یکی از منتقدان اصلی آن نیز به حساب می‌آید، شده‌ایم:

:

به عنوان اولین سوال درباره‌ی کارهایی که در دست دارید، توضیح دهید. گویا امسال، سال پرکاری خواهید داشت؛ لااقل ما امیدواریم که این اتفاق رخ دهد. ‌

قرار است «تو کیستی» بر اساس شعر شاملو، نیما، مولانا و سعدی منتشر شود. من روند شعری در این اثر را از معاصر به گذشته دیده‌ام، بر این اساس که اثر با شعری از «احمد شاملو» آغاز می‌شود و با سعدی پایان می یابد. در تمامی این اشعار، «تو» یی هست که مخاطب _ شاعر است و غالبا مفهومی عاشقانه دارد، حال موسیقی در تلاش است که رمزگشای این مفهوم باشد. این آلبوم قرار است به زودی به صورت صوتی و تصویری منتشر و در همین تابستان رونمایی شود. علاوه بر آن سه سال پیش پروژه‌ی بزرگِ «پردیس» با ارکستری در اندازه ی ارکستر ملی با نام «ارکستر تهران» به رهبری «بردیا کیارس» به صحنه رفت که به صورت صوتی و تصویری به ضبط رسید، که امیدوارم هر چه زودتر به گوش مخاطبان برسد. به هر حال برای هر خالق، مهم است که کارهای گذشته‌اش به نتیجه برسد و بعد درباره‌ی کارهای دیگر تصمیم بگیرد. علاوه بر آن تور کنسرت‌های «یک دریچه» بر اساس اشعار «فروغ فرخزاد» با همراهی گروه دستان، با صدای «مهدیه محمدخانی» در تور امریکای شمالی و اروپا انجام شد و آلبوم آن در خارج تولید و مطلوب منتشر شد. به تازگی پروژه‌ی جدیدی را بر اساس یک موضوع عاشقانه بر اساس داستان «خسرو و شیرین» از اشعار نظامی شروع کرده‌ام.

 

چیزی شبیه به همان کاری که با اشعار فردوسی انجام دادید.

از نظر حجم و پیوستگی اشعار بله ولی از نظر حجم ارکستر خیر. ببینید انتخاب اشعار در آثاری از این دست کار سختی است، چون شما گاهی با ۵۰۰ بیت شعر رو به رو می‌شوید که اصلا امکان ندارد بتوان برای آن موسیقی ساخت؛ چون روخوانی کردن آن ساعت‌ها طول می‌کشد چه برسد به اینکه به شکل موسیقایی تصویر شود. به هر حال انتخاب شعر از مجموعه‌ی اشعار خسرو و شیرین مرحله‌ی اصلی بوده است که آن را به نتیجه رسانده‌ام و طرح های اولیه آهنگسازی آن در ذهن من آماده است و چند فرازی را نوشته ام. این پروژه با یک گروه جوان اجرا خواهد شد. قطعه را برای دو سه‌تار، بربت، قیچک آلتو، سازهای کوبه‌ای و خواننده‌ی سوپرانو می نویسم. قرار است من به همراه «سمیرا گلباز» نوازندگی سه‌تار را برعهده داشته باشیم. بربت را «ارسلان علیزاده» خواهد نواخت. قیچک آلتو را «بهار مدیری»، سازهای کوبه‌ای «پژمان حدادی» و خوانندگی این اثر را هم مهدیه محمدخانی برعهده خواهند داشت.

 

این دومین پروژه‌ای است که با خانم محمدخانی کار می‌کنید.

بله؛ در انتخاب خواننده برای من، فقط صدا مطرح نیست، شخصیت، روحیه‌ی همکاری و مسایل دیگری هم باعث می‌شود که با خواننده‌ای ادامه دهم. اولین همکاری ما بسیار تاثیرگذار و خوب بود؛ علاقه و پیگیری خانم محمدخانی برای یادگیری و قدم گذاشتن به دنیاهای جدید موسیقی مرا تشویق می‌کند که این همکاری را ادامه دهم؛ به خصوص اینکه فکر می‌کنم خوانندگی در موسیقی ما یک معضل است و یافتن کسی که جایگاه خود را بشناسد و تحت تاثیر تشویق مخاطبان، خود را گم نکند، مشکل است. صدای ایشان از جمله صداهای خوب است و با توجه به پیگیری ایشان بهتر هم می شود. من فکر می کنم که «یک دریچه» با توجه به پیچیدگی های وزنی و تکنیکی‌اش جهشی برای ایشان بود و به خوبی اجرا کرد.

 

اگر بخواهیم درباره‌ی «تو کیستی» بیشتر حرف بزنیم، چه وجه مشترکی میان این اشعار وجود داشته است. «تو» از نظر شاملو با سعدی اصلا مفهوم مشترکی دارد؟‌

نقطه‌ی مشترک تمام این اشعار فارسی بودن شعر است. کلام، کلام فارسی است؛ اما تفاوت در مفهوم «تو» را نمی‌شود به شکل تاریخی نگاه کرد، چون موردی کاملا شخصی است. این «تو»یی که هر شاعری از آن صحبت می‌کند یا معبودی که یک نقاش یا موسیقی‌دان به تصویر می‌کشد، کاملا یک پدیده شخصی است. نمی‌شود گفت «تو»ی شاملو به نسبت سعدی مدرن است. نگاهی که من به این مفهوم داشتم، بررسی و نگاه ریزبینانه به آن بود،‌ این «تو»، کیست که در شعر هر شاعر به عنوان انگیزه‌ی خلق هنری به چشم می خورد؟

 

درباره‌ی تلفیق شعر و موسیقی صحبت های بسیاری شده و کم‌وبیش همه هم بر این اعتقاد هستند که تلفیق شعر نو با موسیقی سخت‌تر است، با توجه به اینکه در این اثر از هر دو گونه‌ی شعری بهره برده‌اید، با این مساله چطور برخورد کردید؟‌

اتفاقا من نظری متفاوت دارم؛ شعر قدیم از یک وزن ثابت برخوردار است که تا پایان با همین وزن ادامه پیدا می‌کند و آهنگساز می‌تواند بر اساس وزن این شعر آهنگ را بسازد، پس کسی که ملودی‌ای برای این شعر می‌گذارد در ساده‌ترین شکل‌اش، با تکرار آن ملودی در پرده‌های مختلف با کمی تغییر کشش‌ها می‌تواند تصنیف را به پایان ببرد؛ اما اگر نگاه دیگری به شعر قدیم داشته باشیم به این گونه که بخواهیم پایبند وزن اصلی شعر نباشیم و ارزش کلمات را حفظ کنیم و کار نویی انجام دهیم شعر قدیم به مراتب می‌تواند از شعر نو سخت‌تر باشد.

 

چرا؟

چون در شعر قدیم وزن ثابت دست و پای شما را می‌بندد، به قول «مولانا» «این مفتعلن مفتعلن کشت مرا»…، وزن، ثابت است و مفاهیم در هر لحظه نو می شود، تنوع در شعر قدیم در تغییر مفاهیم است، ولی شما به عنوان آهنگساز، درگیر یک وزن ثابت‌اید و می باید برای تکراری نشدن موسیقی‌تان وزن اصلی شعر را بشکنید. در بسیاری از تصانیف می شنوید که یک وزن در مقام های مختلف یک دستگاه ساختار آن تصنیف را تشکیل می دهد، مثلا آنچه در پرده ی درآمد ساخته شده در پرده ی زابل و مخالف و مویه نیز با همان وزن تکرار می شود، حال اگر درگیری ما با شعر به یک تصنیف خلاصه بشود، مشکل بزرگی نیست، ولی اگر قطعه ای مانند “سیمرغ” در تمام ابیات با وزن “فعولن فعولن فعولن فعول” در گیر باشد، کار سخت می شود.

 

یعنی وزن را باید بشکنید.

شعر وزن خود را نمی‌شکند؛ اما شما مجبورید مدام وزن‌های جدید اجرا کنید؛ در نتیجه، شعر عملا به شما کمکی نمی‌کند. شما هستید و این درگیری و این مبارزه طلبی با شاعری که با وزن ثابت، داستانی متنوع را به تصویر کشیده و حال آهنگساز باید آن تنوع را ایجاد کند. اگر بحر طویل بسازید، آهنگسازی برای شعر قدیم خیلی راحت است؛ اما اگر بخواهید تنوع ایجاد کنید شعر نو به مراتب ساده‌تر است و در این میان توانایی آهنگساز است که نه تنها روی شعر نو که کلام روزمره را هم بتواند موسیقیایی کند. اپراهای بزرگ دنیا نثر خیلی ساده است.

 

اجرای داستانی چون «خسرو و شیرین» با این آنسامبل ساده دلیل خاصی دارد؟ آن هم در شرایطی که سیمرغ با آن ارکستر بزرگ اجرا شد.

حجم نشانه‌ی بزرگی نیست. یک نقاش که تابلوهای بزرگ رنگ روغن می‌کشد، می‌تواند طراحی‌های سیاه قلمی خلق کند که ارزشش شان کمتر نباشد. تفاوت در این ارکسترها به دلیل تفاوت در شعر فردوسی و شعر نظامی است. «خسرو و شیرین» آن فضای حماسی و آن عظمت اجتماعی شعر فردوسی را ندارد و خیلی شخصی‌تر است و می‌شود با آنسامبل کوچک کار کرد؛ نگاه من این طور بود که آن را با آنسامبل کوچک کار کنم؛ اما امکانات موجود هم می‌تواند روی کار من تاثیر بگذارد.

 

بله، به خصوص اینکه اجرای آن با خواننده‌ی زن امکان اجرایش در ایران را می‌گیرد.

شاید؛ اما یکی از رنگ‌هایی که دلم می‌خواهد در کارهایم بشنوم صدای زن است. من تقریبا آهنگساز پرکاری هستم و قبل از اینکه به این مساله فکر کنم که این کار چه تاثیری در بازار موسیقی و مسایلی از این دست دارد، اثری می سازم که خودم دوست دارم بشنوم و خود اثر مرا صدا می کند، قطعا مسایل اجتماعی روی من موثرند و نتیجه آن تاثیر آهنگسازی من است، ولی در نهایت هر اثر هنری واکنش شخصی خالق آن است. من در آن زمان کمبود اثری مانند «سیمرغ» را احساس می‌کردم و به همین خاطر این کار را انجام دادم، شاید اگر می‌خواستم مصلحت‌اندیشی‌های مالی بکنم، نباید سیمرغ و پردیس را کار می‌کردم، بسیاری از آثار بزرگ و ماندگار جهان هم نباید به وجود می آمد. با نگاه حسابگرانه فقط باید با خواننده‌ای خاص کار کنی و مسیر هنری و کاری‌ات را تغییر دهی. به هر حال با وجود این که در حال حاضر امیدی برای آزادی صدای بانوان نیست، امیدوارانه آهنگسازی می کنم، چرا که می دانم، روزی این اتفاق می افتد و این آثار نیز به گوش مردم وطن‌ام می رسد.

 

به این مساله اشاره کردید که خوانندگی در موسیقی ما یک معضل است، ممکن است در این باره توضیح دهید؟

موسیقی پاپ (تفریخی entertainment ) از انواع نادر موسیقی ست که بدون حمایت مادی و معنوی و با فروش کنسرت ها و آلبوم هایش روی پاست، یک نوع دیگر از موسیقی که در تمام جهان به نام موسیقی فاخر و هنری شناخته می‌شود مورد توجه عوام نیست و نیاز به آموزش و حمایت مادی و معنوی برای ماندن دارد. حامی این نوع موسیقی در تمام ممالک متمدن، دولت، مراکز فرهنگی و شرکت‌های بزرگ و غیره است. برای نمونه در آلمان که من سال‌ها زندگی کردم ، ارکستر فیلارمونیک برلین که یکی از شناخته‌شده‌ترین ارکسترهای دنیاست بدون کمک مرسدس بنز و اداره‌ی فرهنگ آلمان در مدت زمان کوتاهی ورشکسته خواهد شد؛ ولی می‌بینیم که فعال است و حضور دارد. حالا در کشور ما از هنر فاخر حمایت ویژه‌ای نیست یا اگر هست، بسیار ناچیز است. من این انتقاد را به صورت عام به سیستم فرهنگی ایران دارم که به فرهنگ، مثل موارد دیگر نمی‌پردازد. انسان همان‌ قدر که به آب و هوا نیاز دارد به فرهنگ هم برای یک زندگی سلامت در اجتماع نیازمند است. حال در شرایطی که از این هنر حمایت نمی‌شود، هنرمندانی که در این نوع موسیقی فعالیت دارند، در جایی مجبورند از اعتقادات خودشان پایین بیایند و وارد محیطی شوند که جایشان نیست؛ به همین خاطر از یک خواننده‌ کاری سر می‌زند که شبیه محیطی که در آن رشد کرده، نیست. من سخت بر این اعتقادم که اگر ما در باغی و گلستانی از گل و هوا و چمنش بهره می‌بریم باید به آن بهره هم برسانیم. نمی‌شود که فقط از آن بهره برده و حتی چمنش را هم لگدمال کرد. کسی که در این محیط آواز می‌خواند فرزند گذشتگان این هنر است. ضمن اینکه زندگی خودش را می‌گذراند باید به سلامت محیطی که در آن زندگی می‌کند هم فکر کند. نسل گذشته‌ی خوانندگان ما کسانی هستند که شاگردان خیلی خوب تربیت کردند، آوازهای خوب خواندند، برای تربیت خودشان و نسل بعدی زحمت کشیدند، به آن هنری که از آن جوشیدند وفادار ماندند و برای اشاغه‌ی آن قدم برداشتند، در حالی که هم‌اکنون چنین اتفاقی کمتر رخ می‌دهد.

 

چرا این اتفاق کمتر رخ می‌دهد؟‌

ببینید تیراژ، دشمن هنر است. از یک رهبر بزرگ رومانیایی پرسیدند که کار فلان رهبر چطور بود؟‌ گفت کارش بیشتر نمایش بود. گفتند که تمام دنیا او را قبول دارند، جواب داد که تمام دنیا هم «پپسی» می‌خورد، اما خوب نیست. من سخت بر این اعتقادم که تیراژ نشانه‌ی حقانیت نیست.

 

اما الزاما نمی‌توان گفت هر اثری که تیراژ بالایی دارد، از نظر هنری ارزش کافی ندارد.

نه اصلا این‌طور نیست. اما نباید تحت تاثیر این جو قرار بگیریم. اگر در سطح و بینش ملک‌الشعرای بهار شعر گفتید یا مثل محمدرضا شجریان آواز خواندید یا مثل محمدرضا لطفی ساز نواختیید و بعد به تیراژ بالا هم دست پیدا کردید، اتفاق خوبی رخ داده است؛ قطعا متوجه هستید که منظور این تمثیل ها راه آنهاست نه تقلید… ؛ اما اگر به سمتی رفتید که تنها تیراژ را به دست بیاورید راه خطا را رفته‌اید. همه می‌بینیم که دارد چه اتفاقی می‌افتد. همه می‌بینیم که موسیقی پاپ ، تحت نام موسیقی سنتی و ملی ارایه می‌شود و همه می‌بینیم که خواننده‌ای که این توانایی را دارد که زندگیش را با یک کار آبرومند و یک اثر خوب ادامه دهد؛ برای بیشتر و بیشتر داشتن، هر برنامه‌ی را اجرا می‌‌کند. ماهی چند سی‌دی منتشر می‌کند و این باعث تاسف است. من فکر می‌کنم حتما آن شخص در آن لحظه آگاه نیست چه می‌کند؛ اما اثر تاریخی‌ای که خواهد گذاشت، اسف بار است. من اصلا مخالفتی با موسیقی پاپ ندارم و این نوع موسیقی را برای تفریح و زمان خودش مناسب هم می دانم؛ حرف من این است: کسی که در موسیقی سنتی فعالیت می‌کند، برای هدف اقتصادی نباید جایگاه خودش را عوض کند. به هر حال من فرزند این جامعه‌ی هنری هستم و از این چشمه نوشیدم، پس باید تکلیف خودم را روشن کنم. در گذشته هم بودند خوانندگانی که هم‌کلاس خوانندگان معاصر ما هستند و با هم در یک مکتب درس گرفتند؛ ‌اما از همان اول راهشان را جدا کردند.

 

به نظر می‌رسد بحث پیچیده است. شما به عنوان یک نوازنده‌ی سه‌تار، می‌توانید همان سه‌تاری را بنوازید که استاد عبادی می‌‌نواخته‌اند؟ در این صورت مخاطب خواهید داشت که آن اثر را هر اندازه هم که فاخر، گوش کند؟ مگر نه اینکه خواه ناخواه باید موسیقی اصیل را با نیاز مردم امروز ارایه کرد؟

شعر حافظ و شاملو، با اینکه یکی سنتی و دیگری مدرن است؛ هر دو فاخراند. مگر حسین علیزاده شبیه درویش‌خان ساز می‌زند؟ مگر آثار روح‌الله خالقی شبیه مختاری است؟ اما هر دو جایگاه شان یکی است. ما جزو کسانی هستیم که باید موسیقی‌ مان را هم حفظ کنیم و هم اشاعه دهیم. حفظ کنیم، چون باید ریشه‌ها را بشناسانیم و آن موسیقی را با المان‌های جدید، امروزی کنیم. اشاعه دهیم، چون هنر به مخاطبش متکی ست. موسیقی دان باید به لحاظ دیدگاه هنری و زیباشناسانه پیشرو مخاطب اش باشد؛ اما الان هنرمندان موسیقی سنتی ما از عوام سفارش می‌گیرند. به جای اینکه کار جدیدی را ارایه دهند،‌ فکر می‌کنند چه بسازیم که بازار داشته باشد؟ خالق هنر پشت سر مخاطب قرار گرفته و از عوام می پرسد، چه بکنم؟ با این معیارها ما نه فردوسی و حافظ و نیما می داشتیم و نه درویش، خالقی، دهلوی و پایور…

 

اگر بخواهیم به شکل جزیی‌تری به این ماجرا بپردازیم، یک اثر باید چه مولفه‌هایی داشته باشد که ما آن را اصیل تلقی می‌کنیم؟‌ سازبندی و اقبال مخاطب چه نقشی دارد؟‌

عنوان خوبی است «موسیقی اصیل» به جای «موسیقی سنتی» در مورد بحث ما، چرا که سنتی آن است که در گذشته بوده و امروز هم همانطور هست و تکرار می شود. مثلا، نوروز یک سنت است که تکرارش لذت بخش است و آداب اش به شکل گذشته باقی مانده و اصراری هم بر تغییر اش نیست. اصالت ولی، ریشه دار بودن است، خانواده دار بودن است، پیوند با زندگی و فرهنگ و تاریخ مردمان داشتن است، که هر روز می تواند تغییر کند، لیکن با تکیه درست به بنیاد خویش. شعر نیما و حافظ هر دو اصیل اند، ولی یکی سنتی و دیگری مدرن است. نوجویی و تغییر از خصلت های هنر اصیل است. موسیقی پاپ، به انواع موسیقی‌ای گفته می‌شود که درخواست روز است، بدون توجه به ریشه و بنیاد و ارتباط فرهنگی اش با یک اجتماع، نقطه ی تمرکز اش بازار است و در این راه هیچ پرهیزی نمی شناسد، مثلا می تواند یک ملودی «آمریکای جنوبی» با سازهای «خاور دور» و کلام فارسی باشد.
.

»الهه‌ی ناز» هم این ویژگی را دارد؛ اما ما این اثر یا نیلوفرانه و آثار چاووش را در این دسته‌بندی قرار نمی‌دهیم.

برخی از اینها جزو آثار فاخراند که این اقبال را پیدا کرده است، لیکن ترانه‌ی «الهه ناز» یا «مرا ببوس» و …، ترانه‌های روز و ساده‌ای هستند که به دلیل سادگی و روانی‌شان خاطره‌انگیز‌اند و اقبال‌شان دلیل فاخر بودن شان نیست. این گونه آثار، ماندگاری‌شان به نسل‌های محدودی متکی ست، نوجوانان امروز ارتباط‌شان با این آهنگ‌ها کم‌رنگ‌تر است و این کم‌رنگی در نسل‌های بعد بیش و بیشتر خواهد شد.

 

اما شما به تیراژ اشاره کردید.

این تنها مورد نیست، ما در فضایی زندگی می‌کنیم که آثار موسیقی اصیل‌مان آرشیو نمی‌شود، ارکسترهای سازهای ملی وجود ندارد و حتی به عنوان آثار باستانی هم حفظ نمی‌شوند، استعدادها حمایت نمی شوند و به آثاری هم که خلق می شود بی توجهی می شود، بازار گروه بندی ها و حمایت معنوی بی مورد از تعدادی انگشت شمار داغ است. البته حتا در این فضا، هنرها راه خودشان را می روند، لیکن برای ارتباط با مخاطب باید صبور باشند. حمایت از موسیقی تنها این نیست که هر چند یکبار یک موسیقی‌دان را بیاورند و به سینه‌اش مدالی بیاویزند. حمایت از موسیقی رونق‌دادن و سخت‌گیری در مدارس و دانشگاه های موسیقی است، ایجاد کار برای فارغ التحصیلان این رشته است، اضافه کردن موسیقی به دورس مدارس ابتدایی ست، ایجاد کارگاه های سازسازی ست و دادن بودجه به پروژه های هنری ارزشمند است.

 

چه راهکاری برای حفظ و اشاعه‌ی این موسیقی وجود دارد؟‌

بهترین راهکار، حمایت دولتی است. هیچ‌چیز محکم‌تر از این نمی‌تواند باشد که مراکز رسمی فرهنگی که دارای قدرت هستند، از این موسیقی حمایت کند. کشوری که منابع دارد و از مردم مالیات می‌گیرد، باید در این زمینه فعالیت‌هایی انجام دهد. البته نباید فراموش کرد در دوره‌هایی از گذشته هم به این مساله پرداخت نشده است، بعد از خالقی تا زمان حفظ و اشاعه که در اواخر دهه ی ۴۰ به وجود آمد، باز این بلاتکلیفی وجود داشته است. اگر مرکز حفظ و اشاعه نبود، هیچ کس نمی‌دانست که هرمزی چه‌طور می نواخت؟ میرزاعبدالله و دیگران که بودند؟ هنگامی که گروه شیدا تصنیف عارف قزوینی و پیش‌درآمد درویش‌خان را؛ یعنی موسیقی ۸۰ سال قبل از آن زمان را اجرا می‌کرد، به نظر مردم موسیقی مدرن می‌آمد، چون این موسیقی شنیده نشده بود. از دوره‌ی خالقی تا سال ۵۰ مردم با موسیقی واقعی خودشان بی‌ارتباط بودند. چرا نوازندگی کمانچه رشد نکرد و همه ویولون می‌نواختند؟‌ چون باب بود، چون مخاطب می خواست، و به همین خاطر بیشترین موزیسین‌های ما نوازنده‌ی ویولون هستند و موسیقی دانانی مانند استاد فرامرز پایور برای آن زمان نادراند. این در حالی است که ساز کمانچه انقدر پتانسیل داشته است که الان نوازنده‌های جوانی داریم که بهتر و تکنیکی‌تر از نوازندگان آن نسل می نوازند. موسیقی‌ای که به نظر موسیقی موزه‌ای می‌آمد، در این سال‌ها توانسته عده‌ی زیادی را جلب کند. برای مثال سه‌تار اصلا ساز مطرحی نبود؛ اما الان این همه نوازنده‌ی مطرح در این ساز وجود دارد. تمام کسانی که در قرن گذشته در زمینه‌ی موسیقی ما انرژی و وقت گذاشتند و کتاب نوشتند، هنرجو تربیت کردند و آثارشان را ضبط کردند، ‌بهره‌ی مالی چندانی نبردند و ساده زندگی کردند. استاد فرامرز پایور انرژی بسیاری صرف کرد و تمام لذت‌اش ارایه‌ اثر، ایجاد موسیقی چند صدایی و همچنین تربیت هنرجو بود. تمام کسانی که ما از نتیجه‌ی زحمات‌شان، ادامه‌ی حیات موسیقایی می‌دهیم با این نگاه پیش رفتند، که در حال حاضر این نگاه وجود ندارد. قطعا زندگی خوب، حق هر انسانی‌ست و همه ی ما برای اش تلاش می کنیم، لیکن باید به آنچه، از آن چه اعتبار گرفتیم، اعتبار نیز ببخشیم؛ وگر نه برای رشد مالی در این جهان راه های بهتر و دیگری هم هست.

 

نقش رسانه‌ها در این میان چیست؟

خب فقر ما یک فقر وسیع است؛ این درگیری فقط برای موزیسین‌ها نیست. تمام ما درگیر این مشکل هستیم. رسانه ها باید نقش درستی ایفا کنند. نباید دنبال عوام برویم؛ نباید یک رسانه ی فرهنگی کارش در سطح یک مجله ی تجاری پایین بیاید و برای جذب مخاطب فقط پایگاه خوانندگان شهیر باشد. این کاملا قابل درک است که جمعیت، امکانات مالی می آورد، بله، رسانه ها هم باید از جایی بودجه شان را تامین کنند، ولی این حد دارد و نباید نقش آموزنده و اجتماعی در این میان به فراموشی سپرده بشود. باید دید هدف چیست و بر اساس آن به خواسته هامان نظم و خط بدهیم

۰۰

محمدرضا گلزار: تور کنسرتهایم از عید فطر شروع می شود

 

 

گلزار که در قطعه جدید خود با حامد برادران به عنوان تنظیم کننده همکاری کرده، از همکاری های بیشتر با این موزیسین خبر داد و گفت: “حامد برادران به عنوان رهبر ارکستر ریزار انتخاب شده و مشغول انجام کارهای ارکستر است تا برای برگزاری کنسرت آماده شویم.

این چهره سرشناس سینما که پیش از ورود به این عرصه در زمینه موسیقی فعالیت جدی داشت گفت: “همانطور که قبلا گفته بودم، برای فعالیتهای موسیقایی ام هم برنامه جدی دادم. از این رو برای برگزاری تور کنسرتهایم در سراسر ایران برنامه ریزی کرده ایم و آن را از عید فطر آغاز خواهیم کرد. چند برنامه در شهرستانهای مختلف خواهیم داشت و پس از آن در تهران روی استیج می رویم که البته زمان دقیق آن همراه با جزئیات تور کنسرتها به زودی از موسیقی ما اعلام می شود.

گلزار درباره قطعاتی که قرار است اجرا کند به موسیقی ما گفت: علاوه بر قطعات قبلی و این قطعه که امروز منتشر شده، چند قطعه دیگر آماده انتشار دارم که به زودی در اختیار مخاطبین قرار می گیرد تا با دست پر سراغ کنسرتها برویم.

قطعه جدید این هنرمند با نام “دلم شکست” با ترانه و ملودی اردلان هوشمند و تنظیم، میکس و مسترینگ حامد برادران را از موزیک تراک بشنوید و دانلود کنید. بهرنگ نامداری طراح کاور این قطعه بوده است.

۰۰

یگانه درباره «ممنوع الکاری» و «تیتراژهای کمی که می خواند» توضیح داد
محسن یگانه: توهین های زیادی شنیدم!

 

محسن یگانه خواننده پرطرفدار نسل جوان ایران،در گفت و گویی از شرایط کاری اش در این سالها گفت. او در بخش عمده این گفت و گو به ماجرای تیتراژ «ماه عسل» امسال و حاشیه هایی که برایش به وجود آمده پرداخت.

محسن یگانه چند سالی است برای آلبومهایی که به بازار می دهد به یکی از محبوب ترین چهره های موسیقی پاپ ایران تبدیل شده است.یگانه البته در این سالها کمتر تیتراژ برنامه ها یا سریالهای تلوسزیونی را خوانده است. او در این گفت و گو سعی کرد به زوایای تازه ای از این کم کاری اش بپردازد:

 

آخرین همکاری شما با احسان علیخانی برمی‌گردد به سال ۸۶ ،از آن زمان تا حالا صدای شما را در«ماه عسل» نشنیدیم.دلیل این فاصله ۹ ساله چه بود؟

من آدم پرکاری در رسانه نبودم و نیستم. در همین چندسال هم از من تیتراژهای زیادی پخش نشد. خیلی مواقع روابط و دوستی ها باعث گرفتن تیتراژها می شود و حتی ممکن است گاهی در تعارف قرار بگیری و تیتراژی را بخوانی. به غیر از ماه عسل ۸۶ تیتراژهایی که من خواندم به این صورت بود. در مورد «ماه عسل» امسال باید بگویم که کار خیلی دیر شروع شد؛ یعنی فقط یک زمان ده روزه را فرصت داشتم. در ده روز این کار بسته شد.

 

این کمبود زمان به کیفیت کار لطمه نزد؟

به این کار لطمه‌ای نزده است و معتقدم قسمت این قطعه این بوده که اینطور عرضه شود.شاید اگر زمان داشتیم به شکل دیگری این کار را انجام می دادیم. شاید بهتر می شد شاید، هم بدتر می‌شد. ولی من با تجربه چند ساله ام به این نتیجه رسیدم که گاهی باید دلی کار کرد. قطعه «هرچی تو بخوای» دلی بود و برای این ساختم که به دل افراد بنشیند نه اینکه سر و صدا کند.من دنبال این نبودم.

 

تیتراژ رمضانی خواندن با قطعه های دیگر و حتی تیتراژهای دیگر چه تفاوتی دارد؟

به طور کلی خواندن تیتراژ بخصوص برای کسی که کم تیتراژ می خواند، کار بسیار سختی است.شما در قالب های دیگر می توانی بدون محدودیت کار کنی. باید ساختارشکنی کنی تا شبیه چیزی که مردم از تو تصور دارند بشوی.ولی در مورد این تیتراژ، من دنبال شنیدن تایید و تحسین نبودم. لحظه هایی هم که من کم کار بودم سعی کردم در مارکت پاپ ، خودم را در سطح مشخص مدنظرم نگه دارم. من در سیری که در این چند سال کار کردم به تیتراژ وابسته نبودم. درست است که بعضی اوقات از این خواسته ام ضربه خوردم ؛ این را می پذیرم، اما خودم می دانم که به خواست خودم این اتفاق افتاده است.

 

بسیاری از خوانندگان طراز اول پاپ در خواندن تیتراژهای رمضانی با هم نوعی رقابت دارند، ولی شما از این قاعده مستثنا هستید،چرا؟ دنبالش نمی روید یا پیشنهادش را ندارید؟

به طور کلی دنبال تیتراژ نرفتم. حرفهایی را نمی توان بگویم،اما سربسته می‌گویم که من در روابط نبودم و دوستان زیادی در سازمان نداشتم. به لطف دوستان تیتراژهایی را خواندم که کارهای بدی نشده است. ولی همچنان میل چندانی به خواندن تیتراژ ندارم. این مواردی که گفتم فقط در مورد صدا وسیما نیست، بلکه در نمایش خانگی هم وضع همینطور است و من باز دنبال این رسانه هم نرفتم.

 

پشیمان نیستید از تصمیمی که گرفتید؟

نه فکر کنم این اشتباه نباشد. چون این کار تداوم و وابستگی می آورد. مردم مدام دوست دارند که صدای این خواننده را از آن رسانه بشنوند ؛ در واقع خواننده به رسانه وابسته می شود نه رسانه به خواننده. این خوب نیست.

 

یعنی پروسه ممنوع الصدایی یا ممنوع الکاری در تلویزیون برای شما وجود نداشته و شما با میل خودتان این فاصله را رقم زدید؟

من ممنوع الکار نبودم.اصلاً کاری نکردم که بخاطرش ممنوع شوم. اصلاً کسی نمی داند که من کجا هستم؛ در چند سال گذشته کسی از زندگی من برعکس سایر ستاره های دیگر چیزی نمی داند. من زندگی شخصی خودم را دارم و از خلوت خودم با خانواده لذت می برم.

 

شما جزو خوانندگانی در حوزه موسیقی پاپ هستید که آهنگسازی، ترانه و تنظیم را خودتان انجام می دهید، اما در تیتراژ «ماه عسل» با روزبه بمانی به عنوان ترانه سرا کار کردید. می‌خواهم بدانم که این انعطاف چطور شکل گرفت که حاضر شدید از کسی ترانه بگیرید؟

از سال ۸۶ که تیتراژ «ماه عسل» را خواندم، از لحاظ ذهنی و دلمشغولی‌هایی که داشتم آمادگی این کار را داشتم، اما هرچقدر که پیش رفتیم دوست داشتم که کارهای خودم را خودم انجام بدهم. برای همین تقریبا همه کاره آلبوم هایم شدم. اما خب نمی توان کتمان کرد که روزبه بمانی یکی از بهترین ترانه سراهای کشورمان است. خیلی‌ها انتقاد می‌کنند که چرا همه کارهایت را خودت انجام می‌دهی و این خیلی سخت است، اما من عاشق کارهای سخت هستم. شاید طول بکشد تا به نتیجه دلخواهم برسم اما نتیجه‌اش را خیلی بیشتر از آن اتفاقاتی که تکراری است دوست دارم و راضی‌ام می‌کند. منظورم هم از تکراری، اسلوب و چهارچوب تکراری قطعه هاست و منظورم شخص و سلیقه های خاص نیست.

 

در ترانه روزبه بمانی تغییراتی انجام شد یا همان بسته ای که تحویل شما داده شد بدون تغییر استفاده کردید؟

شاید بهتر باشد که من پروسه این کار را به شما توضیح دهم ؛ ۱۰روز پیش از شروع «ماه عسل» ما به توافق رسیدیم که این کار را با هم انجام بدهیم. روزبه بعد از آن به دفتر من آمد. شروع کردیم به کلنجار رفتن با این ترانه.این در واقع دومین ترانه ای بود که نوشته بود. سال ۸۶ هم دقیقا چنین اتفاقی افتاد. روزبه ترانه ای نوشت و من با عذرخواهی از او خواستم که کار دیگری بنویسد و روزبه هم با کمال میل پذیرفت. خوشحالم که آنقدر ذهن خلاق و بازی دارد که آماده تغییر هست. در این مورد م همان اول که با هم صحبت کردیم فهمیدیم که چه می‌خواهیم و شروع به ماکت زدن ملودی کردیم، اما بعد از آن من بیمار شدم و سه تا چهار روز درگیر بیماری ام بودم.در همان زمان به این نتیجه رسیدم که نمی توانم این کار را انجام بدهم و بخش تنظیم را به یکی از دوستانم سپردم.اصلاً هم از این کار پشیمان نیستم.

 

راجع به قطعه «هرچی تو بخوای» اتفاقی که افتاده این است که معمولاً مخاطبان آن با بار اول گوش دادن طرفدارش نمی‌شوند.باید کمی بگذرد که این اتفاق بیفتد.ما دیدیم که هرچه بیشتر شنیده شد طرفدارهایش هم بیشتر شد. به نظرم بزرگترین حسن این قطعه تنظیم جدیدی است که در تیتراژ اتفاق افتاده و ترکیب و سازبندی‌های کوبه‌ای و سنتی، آن را ویژه کرده است. نظرات مردم را درباره این قطعه چطور ارزیابی می‌کنید؟

اصرار من بود که سازبندی ها به این شکل انجام شود، اما دوست داشتم به لحاظ ریتم، کمی ریتمیک تر باشد که زمان، این اجازه را به ما نداد. شاید اگر حتی به اندازه یک روز زمان بیشتری داشتیم تغییرش می دادیم. اما درنهایت این کار سلیقه من و هنرنمایی مهیار رضوان بود و میکس آن را آرش پاکزاد به عهده گرفت.همه این ها هم کنار نوازنده هایی رقم خورد که با حس تمام و کمالشان برای «هرچی تو بخوای» ساز زدند. مردم من را طور دیگری می شناسند، اما من دوست نداشتم که خودم را در این کار نشان بدهم. فقط دوست داشتم مردم حالشان خوب شود و با حس خوب موزیک گوش کنند. گاهی بعضی افراد با گارد خاصی سراغ یک قطعه موسیقی می روند و همان موقع هم نظر می‌دهند. اگر بخواهم درد و دل کنم باید بگویم که افراد زیادی در ابتدا توهین کردند، ولی من دو سه روز اول گوشی خودم را کنار گذاشتم و اجازه دادم آن چیزی که حدس می زنم اتفاق بیفتد. با خودم می‌گفتم چطور می شود که من این قطعه رابه همراه همه بچه های سازنده دوست داشته باشیم، اما یک عده ای اصلا دوست ندارند،حتی به آنها برخورده است. برای همین شاید دلیلش از جای دیگری باشد که من نمی‌دانم و اجازه دادم زمان کار خودش را انجام بدهد که دیدید زمان به درستی کارش را انجام داد و این مشکل حل شد. این موفقیت به خاطر «صبر» بود.

 

خودتان چقدر مخاطب برنامه «ماه عسل» هستید و در این چند روز پیگیر برنامه بودید؟

من سه قسمت برنامه را توانستم ببینم این چند روز درگیر تمرینات گروهم هستم و متاسفانه فرصت نشد همه قسمت ها را ببینم.

 

نظرتان راجع به کلیت برنامه چیست؟ کدام قسمت‌ها را تماشا کردید؟

من تپه برهانی و برنامه امید که به مادرش رسید را به همراه عمو سبحان دیدم که سبحان را از همه بیشتر دوست داشتم.

 

پس شما گویا سوژه های فان و بامزه را بیشتر دوست داشتید؟

اتفاقا من از زاویه دیگری نگاه کردم. من یک چهره هستم و دیده شدم، حرف هایم را هم به مردم زدم اما می دانید چند نفر در این کشور هستند که از من بهتر می نویسند، از من بهتر فکر می کنند اما به حقشان نرسیدند و دیده نمی شوند؟ این برنامه تلنگر برای درک کردن جایگاه بیشتر خودمان است ، این یک تلنگر برای من است که هم می نویسم و هم می خوانم و حتی یک تلنگر برای کسی است که می نویسد و دیده نمی‌شود. در واقع تلنگر برای درک کردن جایگاه بیشتر خودمان در زندگی است.

۰۰

حضور دوباره بهنام ابطحی به عنوان رهبر گروه «مشکی‌پوشان»
رضا صادقی: در کمال احترام به همه اعضای گروه اعلام کردم که پایان کار ما است

 

رضا صادقی که به تازگی آخرین کنسرت خود را با ارکستر «مشکی‌پوشان»، به رهبری پویا نیک‌پور در تهران روی صحنه برده بود، اعلام کرد که از این پس، این گروه با سرپرستی سید بهنام ابطحی به اجرای موسیقی می‌پردازد.

چندی پیش پویا نیک‌پور طی گفت‌وگویی با سایت «موسیقی ما» اعلام کرد که از ادامه همکاری با گروه «مشکی‌پوشان» انصراف داده و از این به بعد می‌خواهد به پروژه‌های شخصی خود بپردازد و رضا صادقی هم خبر از حضور بهنام ابطحی به عنوان رهبر جدید ارکستر داد. صادقی درباره جزئیات این اتفاق به «موسیقی ما» می‌گوید: «شب بعد از کنسرت تهران در تاریخ ۱۱ خردادماه، در یک فایل صوتی و در کمال احترام به پویا نیک‌پور و گروه «مشکی‌پوشان» اعلام کردم که پایان کار ما است و از این به بعد می‌توانند با هر ارکستری که دوست دارند همکاری کنند. طبق صحبت‌های انجام شده و نظرسنجی‌هایی که از هواداران کردم، همه متفق‌القول با حضور دوباره بهنام ابطحی به عنوان رهبر گروه موافق بودند. خلاصه اینکه با پیشنهاد بهنام و استقبال من این همکاری شروع شد و من هم چون می‌خواستم اتفاقات صحنه‌ای را کمی تغییر دهم، دیدم که بهترین گزینه برای من بهنام ابطحی است چراکه در کنار هم می‌توانیم کارهای جدیدتری انجام دهیم که انشاالله این اتفاقات از عید فطر آغاز می‌شود. در ضمن قرار گذاشتیم کنسرت‌های تهران را با ارکستر بزرگ روی صحنه ببریم تا بتوانیم به روزهایی که اتفاقات قدرتمندی روی استیج رقم می‌خورد برگردیم.»

او درباره علت این تغییر در گروه «مشکی‌پوشان» می‌گوید: «این کار صرفا جهت تغییر رنگ اجرای صحنه‌ای من بود و نه مسائل حاشیه‌ای. در ضمن قرارداد گروه خیلی وقت بود که تمام شده بود و قرارداد جدیدی ننوشته بودیم و درواقع شفاهی جلو می‌رفتیم. من هم در کمال احترام، بعد از اجرای تهران از بچه‌ها تشکر کردم و این تصمیم را به آنها اعلام کردم.»

بهنام ابطحی نوازنده درامز و یکی از تنظیم‌کننده‌های پرکار دهه هفتاد و هشتاد است که سابقه همکاری با بسیاری از هنرمندان از جمله ناصر عبدالهی، سعید شهروز، نیما مسیحا، سینا حجازی، بهنام صفوی و… دارد. او چند سال پیش در مسند رهبر ارکستر، همکاری خود را با رضا صادقی آغاز کرد که این همکاری ادامه‌دار نبود. صادقی درباره علت آن می‌گوید: «آن زمان به دلیل مشکلاتی که برای من با شرکت «ایران گام» پیش آمد و در نتیجه حدود یک سال و نیم اجازه اجرا نداشتم و البته یک‌سری دلایل همیشگی در همه گروه‌ها، آن ارکستر به رهبری بهنام ابطحی منحل شد و اعضای گروه هم پراکنده شدند. الان از حضور دوباره بهنام خیلی خوشحالم و باید ببینیم تا کجا می‌توانیم پیش برویم.»

این خواننده درباره اعضای گروه «مشکی‌پوشان» می‌گوید: «هسته ارکستر «مشکی‌پوشان» همچون، مرتضی کریمی که همیشه کنار من بوده است، فاضل پیش و سعید صارمی همچنان حضور دارند. به گروه یک نوازنده گیتار، یک نوازنده ساکسوفون جدید، نوازنده ویولن به عنوان سولیست و ارکستر بزرگ زهی اضافه شده است که هم‌اکنون هم تمرین‌ها را آغاز کرده‌ایم. سعی کرده‌ام کمی ریزبینانه‌تر به این قضیه نگاه کنم و از جوان‌های با استعداد و باسواد دعوت به همکاری کنم.»

رضا صادقی به همراه گروه جدید «مشکی‌پوشان» به رهبری بهنام ابطحی، قرار است بعد از ماه رمضان در شیراز روی صحنه بروند و در ادامه کنسرت‌های خود، در اصفهان، تهران و باقی شهرها هم با مخاطبان خود دیدار کنند.

۰۰

کاوه آفاق: در کنار استاد «ناصر پلنگی» تجربه جدیدی از هنر را دارم

 

نمایشگاه «سمفونی صلح» با نمایش آثاری از ناصر پلنگی، ساغر مسعودی و کاوه آفاق روز جمعه، ۲۱ خرداد ماه در نگارخانه‌ی آریانا افتتاح شد و در روزهای گذشته نیز شاهد استقبال اهالی هنر از این نمایشگاه بوده‌ایم.

در این نمایشگاه ۱۰ مجسمه از آثار ناصر پلنگی به همراه دو نقاشی از این هنرمند در معرض تماشای عموم قرار گرفته است. ناصر پلنگی که پیشینه و سابقه درخشان‌اش بر هنرمندان و هنرشناسان عیان است، با آثاری که محوریت آن‌ها موسیقی است در این نمایشگاه حضور دارد. ۱۰ نقاشی آبستره اکسپرسیونیستی از آثار ساغر مسعودی هم در نمایشگاه «سمفونی برای صلح» به نمایش گذاشته شده‌اند. کاوه آفاق را بیش‌تر به عنوان یک چهره فعال در حوزه موسیقی می‌شناسیم، ولی از آن‌جا که او در رشته معماری تحصیل کرده و سال‌ها است که دستی بر بوم دارد، با ۱۰ اثر نقاشی با موضوع‌هایی هم‌چون محیط زیست، معماری و صلح در کنار ناصر پلنگی و ساغر مسعودی در این نمایشگاه حضور پیدا کرده است.

نکته جالب توجه که با نام نمایشگاه، «سمفونی صلح» سنخیت و هماهنگی دارد، نمایش یکی از سازهای (گیتار) کاوه آفاق است که هنرمند بر روی آن نقاشی کرده. تمامی آثار به نمایش درآمده برای فروش هستند.

 

در روزهای گذشته چهره‌ها و هنرمندان زیادی از قبیل علی مرادخانی، فرزاد طالبی، فریدون شهبازیان و… از این نمایشگاه دیدن کردند و خبرنگار سایت «موسیقی ما» در حاشیه این نمایشگاه گفتگوی مفصلی با خالقین این نمایشگاه (استاد ناصر پلنگی، ساغر مسعودی و کاوه آفاق) داشته که در ادامه می خوانید:

 

* شاید توضیحات کلی درباره این نمایشگاه شروع خوبی برای این گفت‌وگو باشد.

کاوه: من فکر می کنم هیچکس بهتر از خود استاد پلنگی نمی‌تواند صحبت کند. نام نمایشگاه «سمفونی صلح» است و این نام براساس طرح و ایده استاد است و کارهای خاصی که شما خودتان دیدید و ما در این نمایشگاه همراه ایشان بوده‌ایم؛ یعنی ایشان جلو رفته‌اند و ما بدو بدو دنبالشان بوده‌ایم! (با خنده)

 

* استاد پلنگی، این نمایشگاه قرار است تلفیقی از موسیقی، مجسمه‌سازی و نقاشی باشد. ایده جالبی که هیجان انگیز هم هست…

پلنگی: ایده نمایشگاه یک نظر جمعی بود. انگار که می‌بایستی این اتفاق می‌افتاد. راستش دوسالی بود که این مجسمه‌ها را با همین عنوان ساخته بودم و دیدن خانم ساغر مسعودی و کاوه آفاق عزیز و صحبت‌هایی که در یک جمع خیلی دوستانه ابتدا با خانم مسعودی شکل گرفت، منتهی به این ایده نمایشگاهی شد. چون با هم درحال تبادل انرژی و فکر هستیم یک فضای فعال فرهنگی درست کردیم که کنار هم هم‌زیستی کنیم، ایده‌ها را کنار هم پرورده و شکوفا کنیم. هرروز چیزی اضافه می‌شود و بعد به این باور می‌رسیم که چقدر خوب است که بین هنرمندانمان اول از همه صلح برقرار شود و بعد هم‌فکری، هم‌زیستی و هم‌دلی و در یک کلام انس؛ چون با انس است که صلح می‌آید. اول از همه بین جان‌های خودمان این اتفاق درحال افتادن است. یعنی من واقعاً لذت می‌برم که تا نیمه‌های شب می‌نشینیم و باهم کار می‌کنیم و حرف می‌زنیم. یک چیزی درحال تجربه شدن است که در کشورهای دیگراین اتفاق افتاده و مدیاهای مختلف و هنرمندانی که این مدیاها را در حوزه تجمسی و موسیقی و هجو و نمایش و غیره ارائه داده‌اند و باهم دیالوگ می‌کنند. ایده نمایشگاه اول از همه واقعاً گنجاندن این پدیده است که می‌توانیم با یک حرکت جمعی دیالوگ برقرار کنیم. فضای امروز جامعه در حیطه‌های عمومی و بعد نخبه‌ها و هنرمندان و اهل فکر و خلاقیت خیلی مونولوگ شده و این افراد خیلی با خودشان حرف می‌زنند و این با خودشان حرف زدن، پیامدهای رویشی ندارد و بعد انس را از بین می‌برد و باعث جهش‌های کلان نمی‌شود. چون مونولوگ خودش را رج می‌زند و برای اینکه یک حرکت و شکوفایی اتفاق بیفتد، دیالوگ است که این را رقم می‌زند. این نمایشگاه یک دیالوگ است و دیالوگ صلح دیالوگی است که ما در دو نسل از هم یاد می‌گیریم. واقعاً من وقتی جوان‌ها و نسل جوان‌تر از خودم را می‌بینم از آن ها یاد می‌گیرم. فرصت این نمایشگاه جوری شده که هرشب با خواننده‌ها و نقاش‌ها و شعرا به دیدار این جمع می‌آییم و پرفورمنس می‌کنیم و باهم کنار تابلوها عکس می‌گیریم و حرف می‌زنیم.

 

* هم شما و هم دوستان درمورد مخاطب‌شناسی این برنامه صحبت کنید. باتوجه به شناختی که از جامعه مخاطب هنری در ایران دارید فکر می کنید چه قشری از مخاطب دوست دارد بیاید و چنین تلفیقی از هنرها را در کنار هم ببیند؟

پلنگی: به نظرم همه استقبال می‌کنند. اگر هنر مونولوگ را تبدیل به دیالوگ کنیم و صلحی از جنس تبادل اندیشه و احساس بین هنرمندان برقرار بشود مخاطب این را درک و از آن استقبال می‌کند. جوان‌ها دوست دارند که کنار قدیمی‌ترها خودشان را نشان بدهند و بگویند که ما هم هستیم. قدیمی‌تر‌ها هم براساس سنت‌های گذشته خودمان می‌بایستی این فرصت را فراهم کنند. بنابراین به نظر من مخاطبین اصلی این حرکت شاید بیشتر از نسل جوان باشد. یعنی می‌بیند که برای این دیالوگ امید دارد.

 

* آقای آفاق، نظر شما درمورد مخاطب شناسی این نمایشگاه چیست؟

آفاق: به هرحال من به عنوان یک موزیسین شناخنته می‌شوم و در این حوزه نسبتاً آدم بی تجربه‌ای هم نیستم و ده پانزده سالی هست که فعالیت می‌کنم. ولی در حوزه تجمسی می‌توانم بگویم برای اولین بار است که کار کرده‌ام. به هرحال با توجه به رشته درسی‌ام واحدهای نقاشی زیادی کار کرده‌ام و درگیر این چیزها بوده‌ایم. مطالعاتم به اندازه کافی بوده و چیزهایی که باید یاد بگیرم شروع به تمرین نقاشی کردم و حدود پنج شش سالی است که این تمرین‌ها به جایی رسید که اساتیدی سر راه من قرار گرفتند و به خواست خدا راهنمایی‌های خیلی خوبی شدم و رشد من بهتر شد و حالا می‌خواهم در کنار یک پیشکسوت بزرگ تجربه جدیدی داشته باشم و فکر می‌کنم موفق بشوم.

 

* تو همیشه سعی بر این داشتی که وجه‌های مختلف هنری‌ات از قبیل بازیگری، تئاتر و نقاشی که از سال‌های قبل داشتی را زیاد جلوی ویترین کاری‌ات نیاوری و بیشتر خواننده بیشتر در معرض دید عموم قرار بگیرد. تمایل شخصی خودت است که بیشتر روی خوانندگی تاکید داری؟

آفاق: نه. ببین متاسفانه در فضای جامعه ما فوتبالیست‌ها بازیگر شدند، بازیگرها خواننده شدند، خواننده‌ها بازیگر شدند، و آن‌قدر این آدم ها با اکتساب و مطالعه ناکافی و بی‌سوادی این کار را انجام دادند که من فکر می کنم هنوز زود است که بخواهم به این قضیه بپردازم. یعنی این‌قدر سابقه بد از کسانی که از یک حوزه‌ای وارد حوزه دیگر می‌شوند به جا مانده که کسانی مثل من هم اگر بخواهند خیلی در این حوزه تبلیغ بکنند، می‌سوزند. اگر کسی قرار است وارد حوزه نقاشی بشود به هرحال درسش را خوانده که این کار را می‌کند. کسانی که بدون هیچ مطالعه ای از خوانندگی به بازیگری، از بازیگری به نقاشی، از نقاشی به خطاط شدن رفته‌اند، آن قدر آن فضا را خراب کرده‌اند که دیگر نمی‌توان ذهنیت جامعه را درست کرد. اکثراً فقط از باب شهرت وارد حوزه‌های مختلف شده‌اند، بدون کمترین خروجی. این سوءاستفاده‌ها باعث شده که من فعلاً بترسم از این‌که روی این چیزها مانور بدهم؛ تا روزی که در کنار اساتید بتوانم به جایی برسم که واقعاً قابل اثبات باشد.

 

* خانم مسعودی شما هم از مخاطب شناسی این نمایشگاه بگویید.

ساغر مسعودی: در وهله اول اینکه خیلی خوشحالم که یک سری اعتقادات شخصی دارم. اعتقاد من بر این است که ذات هنر به هم پیوسته است؛ یعنی کسی که از بچگی موسیقی گوش می‌کند و تحت تاثیر قرار می‌گیرد، اگر به همان بچه خودکار یا مداد رنگی بدهی می‌تواند به خوبی نقاشی بکشد. به عبارتی ذات پیوسته‌ای وجود دارد. این در دنیا حل شده است. ما آرتیست‌هایی در جهان داریم که برایشان در موزه نمایشگاه می‌گذارند. یک اتاق فقط کتاب‌های آن آرتیست و شعرهایش است، یک اتاق موسیقی‌هایی است که ساخته و یک اتاق «ویدئوآرت»‌ اش است و اتاق دیگر پرفورمنس‌اش و اتاقی نقاشی‌هایش. یعنی این اتفاق در جهان به تثبیت رسیده که آرتیست‌های مولتی رول (multi role) وجود دارند. خب کاوه جدا از این‌که خواننده خیلی خوبی است -من راک را دوست دارم-، شاعر است. بعد از آن فقط خواننده و شاعر نیست، ساز هم می‌زند. واقعاً مولف است. حالا مولف بودنش به کنار، من از روزی که کارش را دیدم، چون خودم خیلی علاقه به اکسپرسیونیسم انتزاعی داشتم و کارهای جکسون پولاک و مارک روتکو را دنبال می‌کردم، برای من عجیب بود که این‌قدر پنجه قوی‌ای دارد و رنگ شناسی را خوب می‌داند و نقاش است. من هنرستانم معماری بود و می دانم کسی که معماری خوانده مسلماً نقاش خوبی هم خواهد بود. ولی کاوه این ویژگی را داشت. جالب است بعدِ او با خیلی‌ها مشورت کردم و در این زمینه هم همه اعتقادشان بر همین بود. آقای پلنگی آثار خودشان در خیلی از موزه‌های دنیا هست ولی وقتی کارهای کاوه را دیدند و هنوز هم خود کاوه را ندیده بودند گفتند این بچه خیلی نقاش است و این دل من را خیلی گرم کرد که انتخابم درمورد این‌که کاوه این ویژگی را دارد، درست بوده. حالا یک بحثی به وجود می‌آید. تجسمی به محبوبیت موسیقی نیست؛ تلفیق حضور کاوه آفاق در این مجموعه یک اتفاق جالب بود. آن کسی که بچه کم سن و سال است وقتی که طرفدار آقای آفاق است می‌آید دقت می‌کند که ایشان نقاشی هم می‌کند و وارد نقاشی می‌شود. نقاشی یک اتفاق سرمایه‌ساز برای همه کشورهای دنیاست. می‌دانید من بیشتر این فرهنگ‌سازی را دوست دارم. این قبیله هنر که خیلی با هم آشنا هستند احتیاج دارند که یک چفت و بست‌هایی پیدا کنند و با هم تلفیق بشوند. آخرش به اینجا می‌رسد که همه با هم مرتبط هستند. در جهان هم همین است. فشن با رنگ و نقاشی در ارتباط است، با موسیقی هم در ارتباط است. بیشتر به این موضوع فکر کردم که اتفاقی که با حضور کاوه آفاق می‌افتد این است که خیلی از آدم‌هایی که اصلاً نمی‌دانند نقاشی چیست و سهراب سپهری نقاش بسیار خوبی بوده، علاقه‌مندش می‌شوند. این موضوع خیلی حس خوبی به من می‌داد .

 

* جناب پلنگی نظیر چنین نمایشگاه‌های «مولتی رول»‌ای که ساغر مسعودی درباره‌شان حرف زد، چقدر در دنیا معمول است؟

پلنگی: آن انسی که بین رشته‌های هنری مختلف می‌بایستی برقرار شود در ایران شروع شده است. منتها اینکه ما این را هایلایت کنیم می‌تواند دیالوگ بین رشته‌ها و مدیاها را رقم بزند و ما در این نمایشگاه می‌خواهیم آن را هایلایت کنیم. فکر کن خانم مسعودی شاعر و نویسنده و نقاش، کاوه آفاق عزیزم موزیسین و در حرفه خودش صاحب سبک که وارد حوزه تجسمی در فضای دوبعدی و سه بعدی می‌شود، و بنده به عنوان یک کسی که فوتومدیا و نقاشی و همه مدیاها را تجربه کرده‌ام، باهم جمع شدیم و از هم می‌آموزیم و باهم انس می‌گیریم و الگو می‌سازیم. این الگو ساختن می‌تواند در یک فرصت نمایشگاهی فراهم بشود و کنار همدیگر کارها را بچینیم و مخاطب جوان و جدید از نسل گذشته ببیند و هم در فضای فرصت نمایشگاهی خودمان این دیالوگ را برقرار کنیم. یعنی همه نمایشگاه در واقع آثارش نیست و همه، این حرف‌هایی است که داریم می‌زنیم. شب‌هایی که باهم گذراندیم و تبادل تجربه و طرح‌های آینده کردیم. این یعنی یک فضای فعال فرهنگی که دیالوگ دارد. مونولوگ این است که من برای خودم بنشینم و کار کنم. معمولاً هم مونولوگ ها باعث خودشیفتگی و خودباختگی می‌شوند و رشد کمی دارند. فضایی که در اینجا ایجاد می‌شود یک فضای فعال فرهنگی است و با انس و آموختن از یکدیگر همراه است. من به آن تفاوت بین حرکت های فرهنگی مونولوگ فردی و دیالوگی که در حرکت جمعی است، می گویم. شما به محفل های قدیم نگاه بکنید، محفل‌هایی که در قهوه خانه ها بوده؛ فکر کنید در قهوه‌خانه شاعر می‌آمد، نقال هم می آمد؛ این یعنی در فرهنگ ما از ابتدا به این صورت بوده است. همین حالت الان هم هست، در یکی دو هفته گذشته ما در فضای کاری خود یک جورهایی همان فضا را تجربه کرده‌ایم.

مسعودی: جالب اینجا است که این اتفاق‌ها در جهان هم هست، یعنی خیلی از اتفاقات مهم و سبک‌ها در کافه‌های پاریس ساخته شده است. یعنی فیلمساز و نویسنده و نقاش دور همدیگر می‌نشستند و خیلی هم با هم مرتبط بودند؛ دقیقاً به همین خاطر است که این همه اتفاقات بزرگ افتاده. مثلاً اکپرسیونیسم از یک جا شکل گرفته وهنرهای مختلف دست به دست هم دادند و ساخته شدند و آن را تحت‌الشعاع خود قرار دادند و کاملاً اسم برای آن گذاشتند. این اتفاقات زمانی بوده که آرتیست ها با هم برخورد داشتند.

 

* استاد پلنگی، راجع به مجموعه‌هایی که خودتان در این نمایشگاه ارائه داده‌اید، صحبت کنید. مجموعه را معرفی کنید و راجع به پروژه‌ای که گفتید از اول به نام سمفونی صلح شکل گرفته توضیح بدهید. من متوجه شدم که در واقع این کارهای شبه بازیافتی است. چیزی‌که ما در کارهای آقای طباطبایی مثلاً در «مش اسماعیل» دیده بودیم. دوست دارم درمورد این پروژه و ادامه مسیری که رفتید صحبت کنیم.

پلنگی: یک ایده‌ای در دنیا جا افتاده و سال‌ها است به آن Find Object می‌گویند یا ریسایکل (recycle) یا آپسایکل (upcycle) یا جانک اوت (junk out). این ها اصطلاحات دقیقاً علمی این ماجرا است. در حوزه تاریخ هنرهای تجسمی این پدیده باز جا نیفتاده است. شاید از زمان‌های دور با کلاژهای روزنامه‌ها و ضایعات و کارتن‌ها کارهای آرمن در فرانسه این ماجرا جهانی شده و به اینجا راه پیدا کرده است. در ایران ما شروع کنندگانی داریم مثل استاد طباطبایی و در نوع پریمیتیو آن (primitive) مش اسماعیل نازنین. منتهی باز این جریان نشده و مانده است. دو نفر آغازکننده یک حرکتی بودند؛ الان فرصتی است تا باز به وسیله منتقدین هنری این به یک جریان تبدیل شود و هنرمندانی که در این حوزه به صورت فردی تلاش و کار کرده‌اند در نمایشگاه‌های جمعی با یکدیگر هم‌زیستی کنند و به فستیوال ملی تبدیل شوند. الان دو سال است که من راجع به این مقوله خودم کار می کنم و نمونه سازی می کنم و از آن سو با نهادها و سازمان هایی صحبت می‌کنم که الان فرصت تاریخی است که مسئله فایندآبجکت یا آپسایکل آرت ایران خودش را به عنوان یک جریان تجسمی معاصر به دنیا معرفی کند. چون آرتیست‌های آن کم و بیش موجود هستند ولی معرفی نمی‌شوند. چون ما در حوزه نقد، منتقدین‌مان نمی‌توانند جریان شناسی کنند و دائم به عقب برگشت می‌کنیم و خودمان را کپی و تکرار می‌کنیم. در رابطه با کار و فعالیت خودم می‌خواهم بگویم، این ایده را من در آنور خلیج، تئاتر. اینجا مطرح کردم دیدم کسی جوابی نمی‌دهد؛ در استرالیا در حد پابلیک آرت (public art) چندتا مجسمه کار کردم. با ورقه هایی که آیکون استرالیا است روی خانه‌هایی که خودشان می‌ساختند و ورقه‌های ایرانیت بود را به مجسمه‌های مهاجرین تبدیل کردم. آن‌جا هم این را به عنوان ایده ملی مطرح کردم. به ابوظبی آمدم و به یک کمپانی خصوصی مطرح کردم و به اولین فستیوال بین المللی آپسایکل میدلیست تبدیل شد و فکر کن این کمپانی از امارات ایرلاین، اتحاد ایرلاین، شرکت نفت آدنوک و خیلی جاهای دیگر به شدت در پی جهانی کردن‌اش بودند ولی نهادهای داخلی هرگز با من همکاری نکردند.

 

* این عدم همکاری ها شما را دلسرد نکرد؟

پلنگی: دلسرد نمی شوم. با قدرت جلو رفتیم و نتیجه اش نمایشگاه سمفونی صلح است که قطعاً بازخوردهای خوبی خواهد داشت و امید زیادی به موفقیت‌اش دارم.

آفاق: این نمایشگاه قرار است به صورت مرتب در طول سال برگزار و به مرور به جریانی خاص تبدیل شود و من هم به موفقیت‌اش امید و انرژی زیادی دارم.

مسعودی: همکاری رسانه‌ها در بازتاب این نمایشگاه بسیار تعیین کننده است و می‌تواند به موفقیت آن کمک شایانی کند. ولی در اصل این موضوع به نظر من یک پروژه ملی میهنی است که باید حمایت شود و این برای ما بسیار حائز اهمیت است.

 

** نمایشگاه «سمفونی برای صلح» تا دوم تیر ماه در نگارخانه‌ی آریانا به نشانی الهیه، انتهای خیابان مریم شرقی، ابتدای خیابان فرشته (شهید فیاضی)، شماره ۹ در معرض تماشای عموم خواهد بود.

۰۰

دانلود آهنگ جدید آرشاوین به نام جذابی

دسته بندی : بزودی تاریخ : جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۹۵

دانلود آهنگ جدید و زیبای آرشاوین به نام جذابی
آهنگ جدید و بسیار زیبا و شنیدنی جذابی از آرشاوین با لینک مستقیم و کیفیت بالا همراه با متن آهنگ و پخش آنلاین از رسانه موزیک تراک
Download New Song By Arshavin Called Jazabi
دانلود آهنگ جدید آرشاوین به نام جذابی

متن آهنگ جذابی از آرشاوین

منو یه وحشت ممتد منو این حال افسرده / تموم دلخوشیهامون ، کنار آینه مُرده
کنار تو یکی جز من ، کنارم جای تو خالی / منو میدی به تردید و خودت میری به خوشحالی
من عاشقم ولی عشقم یه جای دیگه سرگرمه / حواسش پرته با من نیست یه جورایی دلش گرمه
هنوزم حس آرومم دنبال نگاهاشه / خدا جون زندگی ما از هم داره میپاشه
آهنگ جدید آرشاوین به نام من عاشقم ولی عشقم
چقد تلخه که عشق تو یه وقتایی حواسش نیست / به تو زُل میزنه اما عشقی توو نگاهش نیست
یه وقتایی یه جورایی میفهمونه بهت میره / خدا جونم چه دنیاییه تو ساختی چه دلگیره
من عاشقم ولی عشقم یه جای دیگه سرگرمه / حواسش پرته با من نیست یه جورایی دلش گرمه
هنوزم حس آرومم دنبال نگاهاشه / خدا جون زندگی ما از هم داره میپاشه

۰۰