دانلود آهنگ جدید

اسفند ۱۳۹۵ -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷

حرفهای خواندنی شهرام ناظری

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

حرفهای خواندنی «شهرام ناظری» در باره شجریان، ایرج بسطامی و …

 

 

 

روزنامه ایران با شهرام ناظری استاد آواز ایران مصاحبه ای را انجام داده است.

بخش هایی از این مصاحبه را می خوانید:

جناب آقای ناظری؛ برای آغاز بحث وضعیت آواز و صدای خوانندگان امروز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
وضعیت امروز آواز کشور بسیار نابسامان است و باید آن را از جنبه‌های مختلف بررسی و آسیب شناسی کرد؛ از بین رفتن مراکز مهم آموزش موسیقی همچون مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، مکتب صبا، هنرستان‌های موسیقی و بسیاری دیگر از هنرکده‌های آموزش موسیقی و از دست رفتن استادان و بزرگان برجسته رشته آواز نظیر «ادیب خوانساری»، «تاج اصفهانی»، «عبدالله دوامی»، «نورعلی برومند»، «محمود کریمی» و بسیاری دیگر به موسیقی ما آسیب زد.
از سویی فقر فرهنگی، نبود خط مشی درست آموزشی در این زمینه از سوی مراکز فرهنگی کشور، عملکرد ناصحیح برخی رسانه‌ها از جمله صدا و سیما و نبود برنامه‌ریزی در تعلیم و تربیت و ارتقای سطح تفکر هنرمندان جوان همه و همه منجر به وجود آمدن نسلی در این زمینه شده که از تفکر هنرمندانه بهره کمی برده است.
البته در این میان نمی‌توان تقصیر را متوجه شخص خاصی کرد. در اصل مقصر محیط اجتماعی ماست چراکه طبیعی است در چنین محیط و شرایطی خوانندگان شبیه خوان و مقلد به بار می‌آیند.
اوضاع به گونه‌ای است که هیچ کس هدف یا شیوه هنری خاصی را در ذهن خود نمی‌پروراند و خوانندگان ما هر گونه پیشنهاد کاری را می‌پذیرند و از هر دری وارد می‌شوند.
موفقیت در زمینه آواز نیاز به ملزوماتی دارد و اینجا سؤالی که مطرح می‌شود این که آیا یک صدای خوب و رسا برای هنرمند بودن کافی است، آیا به صرف دانستن دستگاه‌ها و تعدادی ردیف آوازی و اقتباس از آثار هنرمندان و گذشتگان می‌توان به موفقیت رسید، هنرمند بعد از انقلاب آیا مطالعه دارد و از جهان بینی لازم برخوردار است. این‌ها معضلات و مشکلات امروز آواز ایران است. به هر حال به اوج رسیدن در زمینه آواز تفکر و دانش می‌خواهد و معرفتی که آن را حمایت و هدایت سازد. اینکه صدای نسل گذشته آواز ایران اکثراً ماندگار شده در وهله اول به این موضوع برمی‌گردد که هر یک برای خود صاحب مکتب و سبک خاص و دارای شیوه و شخصیت مختص به خود بودند.

در میان خوانندگان بعد انقلاب آیا شخصی بوده که صدا و آوازش نظر شما را به خود جلب کند؟
من صدای ایرج بسطامی را می‌پسندیدم. به نظرم امتیاز وی در این بود که در میان خوانندگان همسن و سال خود که اکثراً راه تقلید را پیشه کار خود ساخته بودند وی مقلد نبود و همین امتیاز بسیار بزرگی برای یک خواننده است. در ضمن ایرج بسطامی سعی داشت احساس منطقه، قومیت و جغرافیای دیار خویش را در صدایش نمایان سازد. همچنین در آثار پرویز مشکاتیان و محمد رضا درویشی آن حس صدای ایرج بسطامی کاملاً نمایان است.

بسیاری از مردم دوست دارند بدانند استادناظری اوقات خود را با شنیدن چه موسیقی‌های دیگری می‌گذراند؟
سبک‌های مختلفی از موسیقی آوازی ملل وجود دارد نظیر فلامنکو، جاز، بلوز، قوالی، اپرا، راگاها و آواز‌های پیچیده هند و تبت، موسیقی چین و ژاپن و برخی مناطق دیگر.
اگر بخواهم فقط در مورد خوانندگان شرقی صحبت کنم صدای قوالی نصرت فاتح علی خان، ‌ام کلثوم، عالم قاسم اف و دولتمند را دوست دارم و در میان خوانندگان ایرانی هم صدای قمر ملوک وزیری، نکیسا، امیر قاسمی، طاهرزاده، اقبال، تاج و ادیب را می‌شنوم.
البته نمی‌توان از خوانندگان ایرانی نام برد و حس ملکوتی صدای قوامی را از یاد برد یا تسلط فرهاد به حس صدا و آواها را فراموش کرد. به هر ترتیب ما نمی‌توانیم منکر نقش و تأثیر هنرمندان گذشته این سرزمین شویم. این خوانندگان به طور حتم در فکر و ذهن مردم ما تأثیر داشته چراکه مردم ما هنوز بعد از چند دهه صدای آنها را گوش می‌دهند. ناگفته نماند ستارگان و بزرگانی هم در زمینه موسیقی مقامی و نواحی ایران بوده‌اند که اظهارنظر درباره آنها بحث مفصلی را می‌طلبد که باید در فرصت دیگری به آن پرداخت.

حال که شما نظر خود را درباره کار برخی هنرمندان بیان کردید می‌خواستم نظر شما را در مورد این مورد جویا شوم که اظهار نظر هنرمندان در مورد یکدیگر چه تأثیری در فضای هنری کشور می‌تواند داشته باشد؟
به عقیده من این کار بسیار ارزشمند و برای هر هنرمندی دلپذیر است. نقد درست و اظهارنظر بدون غرض ورزی هنرمندان در مورد کار یکدیگر باعث پیشرفت آنها و اعتلای هنر می‌شود. این موضوع در مورد رشته‌های هنری و هم غیرهنری صادق است.

سالی که گذشت ما تعدادی از هنرمندان کشور را از دست دادیم یکی از آنها مرحوم مؤذن‌زاده اردبیلی بود، نظر شما در مورد صدای او چیست؟
صدای استاد مؤذن‌زاده اردبیلی از یک مشخصات حماسی و اسطوره‌ای برخوردار است. مهم‌ترین امتیاز مؤذن‌زاده آگاهی و اشراف وی به لحن و طرز بیان آواز ایرانی است به گونه‌ای که حتی اجرای اذان وی هم با لحن ایرانی اجرا شده و نه عربی.
تفاوت لحن عربی و ایرانی مبحث تخصصی است اما اگر بخواهم اشاره‌ای داشته باشم؛ اغلب مؤذن‌ها هنگام خواندن اذان آن را با مخرج کسره بیان می‌کنند. به عبارتی در لحن عربی طرز تکلم و نوع بیان به سمت کسره می‌رود اما در لحن ایرانی بیان به فتحه متمایل است. البته قبل انقلاب هم مرحوم ذبیحی مناجات‌ها و ربنای خود را تاحدی با لحن و بیان ایرانی اجرا می‌کرد.
ربنای استاد شجریان چطور؟
ربنای استاد شجریان از نظر کیفیت اجرا بی‌نظیر است اما من همیشه دلم می‌خواست ربنای ایشان با لحن و بیان ایرانی اجرا می‌شد. اگر این اتفاق می‌افتاد می‌توانست تأثیر مهمی بر طرز بیان و لحن نسل امروز و آینده آواز ایران در چنین اجراهایی بگذارد.

استاد امسال شما با تورکنسرت ناگفته تقریباً به چهار گوشه کشور سر زدید و به اجرای برنامه پرداختید که با استقبال بسیار خوب مردم مواجه شد، دراین باره توضیح می‌دهید؟
بله این تور کنسرت در نقاط مختلف کشور با استقبال بسیار غیرمنتظره‌ای از سوی مردم مواجه شد. در گذشته شاهد بودیم اجرای برنامه‌های موسیقی مردمی و روزمره‌ای مثل پاپ همواره با استقبال خوب عامه مردم مواجه می‌شد و می‌توانست توده‌های مردم را به خود جذب کند چراکه اصولاً این نوع موسیقی از ساختار و شعر سهل و ساده‌ای برخوردار است. اما برنامه موسیقی ما که از یک سو کلاسیک محسوب شده و از سویی موسیقی ملی است و به عبارتی چند سبک موسیقی اصیل را در خود جای داده طبیعتاً برنامه سنگینی است و معمولاً انتظار نمی‌رود مخاطبین عام و بخش‌های گسترده‌تر مردم از آن استقبال کنند.

پس دلیل این استقبال را چطور ارزیابی می‌کنید؟
اصولاً مراکز فرهنگی و برخی رسانه‌های ما نظیر صدا و سیما بر مبنای خط مشی فرهنگی و هنری درستی حرکت نمی‌کنند. این موضوع می‌تواند بر سطح سلیقه مردم تأثیر منفی بگذارد ولی ما در صحنه عمل و در طول برگزاری این کنسرت‌ها با برخورد متفاوتی از سوی مردم مواجه شدیم.
مردم ما با‌وجود این مسائل استقبال بی‌نظیری از کنسرت‌ها داشتند و نشان دادند سطح سلیقه فرهنگی و هنری آنها نزول نکرده است؛ در حقیقت ژن اصیل ایرانی بازمانده از تمدن کهن ایران زمین گاهی اوقات در خون مردم ما غلیان می‌کند و اتفاقات نادری را رقم می‌زند. این استقبال و شعفی را که ما از سوی مردم دیدیم صرفاً می‌توان با چنین نگاهی توصیف کرد. ما خودمان هم انتظار چنین استقبالی را نداشتیم و این موضوع بسیار امیدوارکننده بود.
شکل نشستن و توجهی که مردم در طول برگزاری کنسرت‌ها داشتند و تمرکز و سکوت آنها هنگام اجراها واقعاً ستودنی است. البته رعایت این موارد از سوی مردم قبلاً هم وجود داشته اما هیچ گاه به این شکل نبوده است. این مسائل نشان از وجود روح ایرانی در مردم ماست و اینکه آنها حقیقتاً خواستار مسائل و اتفاقات جدی فرهنگی و هنری در کشور هستند.
البته استقبال مردمی را طور دیگری هم می‌توان تعبیر کرد؛ اینکه مردم ما از این طریق می‌خواهند به مسئولان و کسانی که خط مشی فرهنگ و هنر این مملکت را تعیین می‌کنند نشان دهند که چقدر به موسیقی و هنر علاقه‌مندند و در سخت‌ترین شرایط و حتی با نبود امکانات و سالن مناسب و استاندارد هم حضور در چنین برنامه‌هایی را فراموش نمی‌کنند.

یعنی شما معتقدید صدا و سیما بر سطح سلیقه مخاطبانش در زمینه موسیقی تأثیر منفی گذاشته است؟
به نظرم صدا و سیما کلاً خط مشی درستی برای فرهنگ و همچنین موسیقی نداشته و حتی موجبات تنزل سلیقه مردم در زمینه فرهنگ و هنر و موسیقی را فراهم کرده است.
صدا و سیما هر موسیقی رایگانی که به دستش می‌رسد پخش می‌کند بدون اینکه مسائل اولیه این کار را بداند و رعایت کند. گویا صرفاً می‌خواهد ساعات برنامه‌هایش پر شود.

شما در صحبت‌های خود گلایه‌هایی را از صدا و سیما مطرح کردید که در گذشته به طرق دیگر از سوی برخی اهالی موسیقی هم عنوان شده بود از جمله استاد شجریان که در نامه‌ای خطاب به مدیران صدا و سیما نوشته شد و تبعاتی هم داشت، ارزیابی‌تان از این موضوع چیست؟
نامه ایشان خطاب به مدیران صدا و سیما در اعتراض به پخش آثارشان بود. به‌طور کلی عملکرد غیر عادلانه صدا و سیما و اجحاف این رسانه در مورد هنرمندان بر کسی پوشیده نیست. اهل هنر طی این سال‌ها هر کس به نوعی اعتراض خود را به این موضوع ابراز داشته است. از جمله خود بنده که بارها و بارها از طریق رسانه‌ها انتقاد و اعتراض خود را از پخش ناعادلانه آثارم بیان داشتم و در اعتراض به عملکرد و رفتار صدا و سیما ۳۷ سال است که به تلویزیون نرفته‌ام.در این سال‌ها هم هیچگونه حق و حقوقی در قبال پخش آثارم دریافت نکرده‌ام.
در خصوص ایشان هم من فکر می‌کنم آن نامه بهتر بود جنبه صنفی پیدا می‌کرد مثل نامه‌ای که کارگردان‌های سینما خطاب به مسئولان کشور نوشتند و ۶۲ نفر از اهالی سینما آن را امضا کردند. اگر ایشان هم با مشورت و امضای دیگر هنرمندان موسیقی بخصوص هنرمندان کانون هنری چاووش که همگی از دوستان ایشان بودند نامه را می‌نوشتند، بهتر بود چراکه ما همگی در به وجود آمدن کانون موسیقی چاووش سهیم بودیم و تمامی مشقات و سختی‌های آن دوران را به همراه یکدیگر به دوش کشیدیم.
آن زمان تمام فعالیت و زندگی ما در موسیقی و چاووش خلاصه می‌شد به‌طور مثال از سال ۱۳۵۷ سه کلاس آواز در کانون چاووش دایر شد که استاد ناصح‌پور، بنده و استاد شجریان در آن کلاس‌ها تدریس آواز می‌کردیم.
استادان و هنرمندانی نظیر محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، کامکار‌ها و دیگر اعضای گروه عارف و شیدا هم در کانون چاووش حضور داشتند و هر یک نقش مهمی در تدریس و فعالیت موسیقی عهده دار بودند.
ما در کنار آن آثار ماندگار چاووش را با همت اعضای هنری کانون در سخت‌ترین دوران ایران به وجود آوردیم و چاووش یک نوار کاستی بود که طرف A آن را به‌نام «برادر بی‌قراره» با صدای استاد شجریان و طرف B آن به‌نام «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی» با صدای بنده خوانده شد و البته با همکاری گروه شیدا و استاد لطفی در سال ۱۳۵۸ منتشر شد.
به نظر من اگر آن نامه از طرف همه هنرمندان موسیقی نوشته و امضا می‌شد می‌توانست مشکلات کمتری را هم برای خود ایشان و هم برای موسیقی کشور رقم بزند چراکه به نظر من آن اتفاقات در مجموع به نفع موسیقی سنتی تمام نشد زیرا هم صدای ایشان از آن پس از تلویزیون پخش نشد و هم دیگر اهداف و برنامه‌های صدا و سیما در مورد موسیقی ملی ایران بتدریج کمرنگ شد. حتی نوعی حالت تلافی جویانه پدید آمد و بیشتر به موسیقی‌های سطحی و عوام پسند بها داده شد تا موسیقی سنتی.

تور کنسرت‌های شما امسال حتی در شهر‌های دور و مناطقی که قبلاً کمتر شاهد برگزاری چنین برنامه‌های موسیقی بودند، برگزار شد، هدف خاصی از این موضوع دنبال می‌کردید؟
به هر حال برنامه موسیقی ما در این تور از احساسات موسیقی کلاسیک و موسیقی ملی برخوردار است و من معتقدم وقتی این کنسرت به شهرستان‌های دور دست برده می‌شود می‌تواند خودبه‌خود روی تفکر و ذهن و حس مردم در زمینه موسیقی تا حدی تأثیر بگذارد. این در حالی است که اجرای یک سری موسیقی‌هایی که پایه و اساس درستی ندارند وپخش آن از صدا و سیما می‌تواند تأثیر منفی بر فرهنگ و درک موسیقایی مردم بگذارد.

در مرحله‌ای از اجرای تور شما بحث لغو کنسرت‌ها داغ بود، حالا که بعد از مدتی تب و تاب این موضوع کم شده می‌خواهم ارزیابی شما را درباره آن اتفاقات جویا شوم؟
معمولاً مشکلاتی که بین طیف‌های مختلف دولتمردان و برخی مسئولان وجود دارد تأثیر منفی بر فرهنگ ما گذاشته و به آن آسیب وارد می‌کند. در این بین نخستین حوزه‌ای که در بخش فرهنگی آسیب می‌بیند، موسیقی است چراکه موسیقی هنری است که از گذشته از نظر برخی طیف‌های مذهبی چندان موجه نبوده و به دلیل آشنا نبودن با حقیقت آن حرام دانسته می‌شود.
البته این موضوع جدیدی نیست و صرفاً به شرایط کنونی هم مربوط نمی‌شود بلکه همواره در طول تاریخ ما موسیقی از این مسائل لطمه خورده است. اگر به گذشته نگاه کنیم همواره درگیری پیرامون موسیقی بین طیف‌های مختلف مملکتی زیاد بوده است. آنچه در ماه‌های گذشته رخ داد نمونه تازه‌ای از این اتفاقات ناگوار بود.
طبیعتاً یک جریانی که از یک نقطه شروع می‌شود به دیگر نقاط هم سرایت می‌کند مثلاً وقتی در یک شهر گفته می‌شود اینجا برنامه موسیقی نباید اجرا شود این موضوع توسط برخی گروه‌های همسو در نقاط دیگر تأیید شده و آنها هم خواستار چنین اتفاقی می‌شوند. معمولاً هم چنین استدلال می‌شود که به اصطلاح موسیقی حرام است و برای یک کشور اسلامی مجاز نیست در حالی که اگر این افراد با ماهیت موسیقی آشنا بودند، می‌دانستند که موسیقی یک پدیده آسمانی و یک هنر معنوی است و به قول یکی از بزرگان موسیقی تجلیل از خداوند است.
البته بزرگان و عرفای ما و کسانی که روحیه و احساس پاک الهی دارند و با ادب و ادبیات و مقوله‌های دیگر فرهنگی آشنا بوده و انس دارند همگی با موسیقی موافق هستند.

البته در آن زمان موضع گیری‌های مختلفی از سوی مسئولان در پشت تریبون‌های مختلف مطرح شد، ارزیابی‌تان را در این زمینه هم بفرمایید؟
معمولاً طیف‌های مختلف مملکتی مشکلاتی را که با یکدیگر دارند می‌خواهند از طریق موسیقی تلافی و جبران کنند اما به نظر من اصلاً صحیح نیست که موسیقی را وارد این گونه مقولات و سیاسی کاری‌ها نمود و آنها بهتر است برای حل مشکلات و دعواهای سیاسی خود به دنبال راه‌های دیگری باشند. به نظرم اصلاً انصاف نیست که موسیقی دستاویز این نوع اهداف قرار گیرد.

در کنسرت تفت وقتی عده‌ای قصد بر هم زدن آن را داشتند ما شاهد بودیم که شما با سرسختی جلوی این موضوع ایستادگی کردید و کنسرت برگزار شد. در این باره صحبت می‌کنید؟
وقتی انسان به هر دلیلی به موضوعی اعتقاد و ایمان دارد و به‌عنوان یک هنرمند می‌دانی کاری که‌داری انجام می‌دهی کار درستی است و می‌تواند تأثیر مثبت روی جوانان و جامعه بگذارد و به این ترتیب گامی در جهت ارتقای فرهنگ جامعه برداشته می‌شود. همین باور، نیرو و ایمان انسان و هنرمند را قوی می‌سازد که در مقابل جریانات مخالف بایستد. البته در جریان این اتفاقی که رخ داد آنهایی که مخالف بودند وقتی از نزدیک می‌آمدند و با آنها صحبت می‌شد می‌دیدم آدم‌های خوبی هستند ولی نسبت به موسیقی شناخت ندارند و نمی‌دانستند واقعاً موسیقی به چه دردی می‌خورد؛ فکر می‌کردند موسیقی برای عیش و عشرت و لهو و لعب است و جامعه را غیر اخلاقی می‌سازد در حالی که منشأ بسیاری از مسائل غیر اخلاقی فقر و بیسوادی و جهل است. با این حال نمی‌توان انتظار داشت که همه دارای یک درک فرهنگی باشند بخصوص که اینجا تضادها خیلی زیاد است و بخش زیادی از آن هم از عدم آشنایی با فرهنگ و موسیقی نشأت می‌گیرد.

چه چیز در این شرایط توانسته موسیقی اصیل ما را زنده نگاه دارد؟
تحقیقات و تألیفات ارزشمند آموزشی و آثار ماندگار موسیقی کلاسیک ایران در این چهار دهه اخیر توسط استادان موسیقی از جمله فرامرز پایور؛ هوشنگ ظریف، محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، مجید کیانی، جلال ذوالفنون، محمدرضا شجریان، رامبد صدیف، ناصر فرهنگ فر و سایر اعضای کانون چاووش و گروه عارف و شیدا، کامکار‌ها و دیگر گروه‌ها و هنرمندان موسیقی به رشته تحریر درآمده و تولید شده است و به عبارتی همه و همه تلاش کردند تا کاروان موسیقی به راه بیفتد و تا امروز علی رغم دشواری‌ها و موانع بسیار به حرکت خود ادامه دهد.
تحقیقات و انتشار آثار با ارزشی از موسیقی نواحی و قومیت‌های ایران و کتاب دایره المعارف سازهای ایرانی به اهتمام تلاش استاد محمدرضا درویشی خود کار عظیمی بوده که شایسته قدردانی و سپاس بسیار است.
تألیف کتاب ارزشمند ردیف موسیقی سنتی و انتخاب آن به‌عنوان کتاب سال با تلاش استاد داریوش طلایی یکی از اقدامات خوب دراین زمینه است. وی یکی از برجسته‌ترین کارشناسان موسیقی سنتی و ردیفی است. به نظرم وی تنها کسی است که می‌تواند جانشین نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت باشد.
کتاب‌ها و تألیفات بسیاری در زمینه موسیقی توسط بزرگان و دیگر هنرمندان انتشار یافته که خود موجب آشنایی هر چه بیشتر جامعه با ماهیت درونی موسیقی و رمز ماندگاری آن در این شرایط دشوار بوده است.

برگردیم به موضوع اجراهای مشترک شما با حافظ؛ در چهار سالی که از انتشار آلبوم ناگفته می‌گذرد شما اجراهای متعددی در داخل و خارج کشور با یکدیگر برگزار کردید، تا چه حد از این مشارکت هنری بعد از این مدت راضی هستید و آنچه که مد نظرتان در ابتدای همکاری بوده آیا محقق شده است؟
به نسبت راضی بودم. چون بالاخره حافظ درس موسیقی را در امریکا و نیویورک خوانده و قبلش هم در ایران با موسیقی سنتی آشنایی پیدا کرده و از آنجا که خانواده ما انس دیرینه با ادب و ادبیات دارد او از ابتدا از زمینه و بستر خوبی برای این کار برخوردار بود. بر این اساس حافظ وقتی درس خود را به پایان رساند و پایان نامه خود را در مورد شاهنامه فردوسی تدوین کرد، اجرای کنسرت‌ها را با او آغاز کردم. بیشتر این اجراها در خارج کشور و در امریکا و اروپا انجام شد و سپس در ایران ادامه پیدا کرد. اما به هر صورت حافظ متعلق به یک نسل دیگر است و ما با هم تفاوت‌های زیادی داریم. او در شرایطی که در ابتدای راه هنری خود قرار داشت فکر کردم بهتر است مدتی او را همراهی کنم تا بعد از مدتی خودش جداگانه بتواند به این مسیر ادامه دهد و بعد از آن من هم بروم کارهای خودم را انجام بدهم.

یعنی این همکاری مشترک ادامه دار نخواهد بود؟
نه به‌طور دائم قشنگ نیست. به هر حال حافظ باید برود با افراد دیگری نیز کار کند و من هم مدتی دنبال کارهای خودم باشم.مجدداً اگر در فصل بعد لازم شد دوباره همکاری کنیم.

در جایی از زبان شما نقل شد که اجرای مشترک شما با حافظ نقطه تلاقی فرهنگ شرق و غرب است و حتی برای توصیف آن از تعبیر حلقه گمشده استفاده شده بود، در این باره توضیح می‌دهید چراکه بسیاری از سنتی‌ها اصولاً پیوند موسیقی غرب و با موسیقی اصیل را جایز نمی‌دانند؟
عبارت حلقه گمشده از آن حرف های تزئینی است که از زبان من در رسانه ای منتشر شد ولی به طور کلی من هنرمندی بودم که از ابتدا در یک قالب کلیشه‌ای خودم را قرار ندادم و ذهنیت خلاقی داشتم به‌طوری که هر اثرم رنگ و بوی متفاوتی دارد مثلاً اثر «یادگار دوست»، «در گلستانه»، «زمستان» یا کار‌هایی که با لوریس چکناواریان و ماوی ساکاریان انجام دادم همه با هم تفاوت دارند.
در حقیقت از آنجا که از قومیت کرد هستم و با موسیقی مقامی آشنایی داشتم نگاهم فقط به موسیقی سنتی محدود نشده و افق نگاهم به تمام جغرافیای ایران گسترده بود. از طرفی بنده ترجیح دادم ابتدا با موسیقی و ادبیات آشنا شوم و بعد به خوانندگی بپردازم، در حقیقت فرق من با برخی دیگر از خواننده‌ها همین است که آنها صرفاً خواننده هستند اما بیشترین آثاری که از چهل سال پیش تاکنون از من ماندگار شده آهنگ‌هایی بوده که خودم ساختم نظیر «اندک اندک»، «آتش در نیستان»، «لولیان» یا «درعاشقی پیچیده‌ام»، «شیدا شدم» و غیره.
از ابتدا سعی کردم هر اثرم پیام و حال و هوای مخصوص به خود داشته باشد و این نگاه کسی است که به دنبال تجربه کردن است؛ منتها تجربه کردن و کار نو در یک محدوده اصولی و چارچوب هنری نه اینکه هم‌اکنون شاهد هستیم برخی نام کارهای سبک، بی‌پایه و اساس و سطحی خود را نوآوری می‌گذارند.
در حقیقت کار نو کاری است که بتواند اصالت‌ها را به طریقی نو به نسل بعد منتقل کند نه اینکه صرفاً باعث تفریح و سرگرمی و هرج و مرج شود. من به کار هنر با یک نگاه اصولی و ریشه‌ای معتقد هستم. حال اگر غیر این باشد برای من مردود است چراکه باید در یک قالب و مبنای ریشه‌دار بگنجد. در این قالب سعی می‌کنم تا بی‌نهایت خلاقیت به خرج دهم و حرکت کنم. در نتیجه ادغام موسیقی غرب و شرق برای من چیز جدیدی نیست و می‌بینیم مثلاً اثر یادگار دوست که برای ۳۵ سال پیش است یا اثر زمستان با ترکیبی از ساز‌های غربی و ایرانی ساخته شده است.
به عقیده من کار نو و تجربه کردن درست و اصولی نه تنها هیچ ضربه‌ای به موسیقی اصیل و ملی ما وارد نمی‌کند بلکه باعث پیشرفت هم خواهد شد. نهایتاً اگر تجربه‌ای موفق از آب در نیامد می‌توان آن را کنار گذاشت.

حافظ در حال حاضر به شهرتی دست پیدا کرده و همان‌طور که اشاره کردید در زمینه موسیقی کلاسیک و اصیل به سطح خوبی رسیده به این ترتیب چه پیش‌بینی برای ادامه راه او دارید و به این تغییر فضا در موسیقی کشور که او از آن صحبت می‌کند اعتقاد دارید؟
به نظر من اگر حافظ و جوانانی نظیر او واقعاً در راهی که در پیش گرفته‌اند درست قدم بردارند و با عشق به راهی که برگزیده‌اند ادامه دهند موفق خواهند شد. حافظ هم اگر همواره با یک نگاه منصفانه و حس عاشقانه و انسانی به کارش بپردازد و از زحمت و تلاش دست برندارد فکر می‌کنم به جاهای خوبی در موسیقی برسد ولی در غیر این صورت نه ایشان و نه هیچ کس دیگری ره به جایی نخواهد برد.
در حقیقت جامعه حرکت هنرمند در مسیر درست را متوجه خواهد شد و تاریخ هم به آن گواهی خواهد داد. در مورد آینده حافظ هم من نمی‌توانم از حالا قضاوت کنم بگویم که آیا به مرحله عالی خواهد رسید. این بسته به طرز فکر، فرهنگ و همت و تلاش او دارد.
در مورد تغییر فضای موسیقی هم او می‌خواهد کارهای خلاقانه‌ای را که در ذهن دارد به منصه ظهور برساند و آنها را عملی سازد و این هم حق هر هنرمندی است، بخصوص اگر قبلاً در این زمینه تحصیل و تجربه کافی داشته باشد. یک زمان شخصی بدون پایه و اساس و تجربه قبلی می‌خواهد کاری نو انجام دهد که کار او نتیجه‌ای جز اشتباه در برندارد و چیزی جز بدآموزی برای اجتماع و موسیقی دستاورد دیگری نخواهد داشت ولی کسی که پیشینه و تحصیلات لازم را دارد، امکانش برای او مهیاست.
اما این نکته را هم خاطرنشان کنم در عین حال درس و تحصیلات شرط کافی برای این منظور نیست و باید خیلی موارد را یک هنرمند در نظر بگیرد تا بتواند مقبول طبع مردم صاحب نظر شده و به ماندگاری در عرصه هنری برسد.

ایرادی که گاه به موسیقی سنتی ما گرفته می‌شود مخصوصاً در جلب توجه مخاطبان در حوزه بین‌المللی، این است که می‌گویند که این موسیقی تا حدی حزن انگیز است، موضوعی که در موسیقی شما رعایت شده و کمتر شاهد چنین حزن و اندوهی در آن هستیم دلیل آن چیست و تا چه حد آشنایی شما با موسیقی کردی در این موضوع تأثیرگذار بوده است؟
ابتدا این را بگویم که بسیاری موسیقی سنتی را همان موسیقی اصیل ایران می‌پندارند. در حالی که موسیقی اصیل ما در حقیقت موسیقی ملی ماست که بیشتر موسیقی قومیت‌ها و نواحی ایرانی را در برمی‌گیرد. یعنی هر قوم از اقوام ایرانی یک موسیقی دارد که خودش به وسعت یک دریاست. در مجموع کل موسیقی نواحی و جغرافیای ایران را موسیقی ملی می‌گویند اما موسیقی سنتی یک بخش کوچکی از موسیقی ملی ماست که از اواسط دوره صفویه شکل گرفته و تحت تأثیر فضای مذهبی آن دوران بوده است. این موسیقی توسط استادان این رشته از سیستم مقامی به نظام دستگاهی تنظیم شده است. موسیقی سنتی از ابتدا بیشتر در پایتخت و دربار پادشاهان متمرکز بوده است.
اما از آنجا که من کرد هستم و با موسیقی مقامی و موسیقی قومیت‌های ایران به هر حال آشنایی دارم این موضوع روی کار من تأثیر داشته است و لحن و بیان من حماسه و طراوت بیشتری نسبت به دیگر خوانندگان آواز دارد. در مقابل کسانی‌که صرفاً در قالب موسیقی سنتی حرکت کردند حزن بیشتری در آثارشان است چراکه موسیقی سنتی دستخوش سیاست‌های زیادی قرار گرفته و فضای مذهبی با آن عجین شده و نوحه خوانی و روضه خوانی بر آن تأثیر‌گذار بوده است. تمام این مسائل باعث شده موسیقی سنتی ما نسبت به موسیقی نواحی محدودتر و حزن انگیزتر بوده و از تحرک کمتری برخوردار باشد.
از سویی موسیقی سنتی ما قدمت خیلی زیادی ندارد. این نوع موسیقی سنتی و ردیفی از نیمه قرن سیزدهم به وجود آمده است اما موسیقی مقامی و نواحی ایران قدمت چند هزار ساله دارد.
از طرفی دیگر ادبیات در زندگی هنری من نقش پررنگی داشته و بسیار در نگاه موسیقایی‌ام تأثیر داشته است. آشنایی با متون ادب فارسی و آثار شاعرانی نظیر فردوسی، منوچهری، ناصر خسرو، عطار و حافظ بر کار من تأثیر بسیاری داشته و در این میان مولانا جایگاه بسیار ویژه‌ای برای من داشته به‌طوری که می‌توانم بگویم مولانا همه زندگی‌ام بوده است.
شعر مولانا شعری نیست که فقط بتوان در قالب غزل و تغزل به آن نگاه کرد چون غزل در یک قالب محدودی قرار می‌گیرد که صرفاً عاشقانه است ولی شعر مولانا فراتر از آن است و حرکت‌هایی در اشعار مولانا چون موج دریا وجود دارد و فکر می‌کنم همین حرکت شعر مولانا روی من هم تأثیر داشته و در لحن حماسی و حرکت صدای من مؤثر بوده است. در ضمن فرهنگ قوم کرد در این حس حماسی تأثیر ژنی و درونی داشته است.

این حرکت و لحن حماسی که به آن اشاره کردید در گذشته در صدای خواننده دیگری هم بوده است؟
موضوع حرکت و لحن حماسی صدای من را اول بار دکتر «داریوش صفوت» بنیانگذار مرکز حفظ و اشاعه موسیقی متوجه شد و به آن اشاره کرد. وی می‌گفت در صدای شما یک حس حماسی و حرکت‌هایی هست که در صدای خوانندگان نسل‌های قبل وجود داشته اما به دلایل مشکلات تاریخی از بین رفته است. همواره توصیه ایشان نگهداری و حفظ آن فضای حماسی در صدایم بود.

استاد، پرداختن شما به موسیقی مقامی که ریشه در عهد باستان دارد و خواندن اشعار حماسی و عرفانی شاعرانی نظیر مولانا و فردوسی که مربوط به سده‌های قبلی است آیا از میل درونیتان به فرهنگ و موسیقی سده‌های دورتر حکایت دارد؟
طبیعتاً این‌ها پایه‌های ادبیات و موسیقی ما هستند و اهمیت آنها بر کسی پوشیده نیست. شما ببینید موسیقی که در مناطق کردنشین ما وجود دارد بخشی از آن موسیقی باستانی است که مربوط به هزاران سال قبل است و به اصطلاح فضای خاصی دارد و برای خودش دنیای دیگری است و با موسیقی سنتی ما تفاوت اساسی دارد. موسیقی سنتی ما ربع پرده پیدا کرده و همین موضوع باعث حزن زیاد آن شده ولی در آن موسیقی ربع پرده وجود ندارد.
در نتیجه کسی مثل من که از بچگی با آن موسیقی باستانی و مقامی باستانی کردی آشنایی داشته نگاهش با افراد دیگر که اطلاعاتی در مورد موسیقی اقوام ایرانی ندارند و صرفاً به موسیقی سنتی بسنده کرده‌اند فرق دارد. از طرفی اگر من شعر فردوسی و مولانا را اجرا می‌کنم دلیل آن این است که از دوران کودکی و نوجوانی تحت تعلیم ادبیات و شعر قرار گرفتم و خود این موضوع تأثیر زیادی داشت که خواندن شعر مولانا یا فردوسی جزو دغدغه‌های من باشد چیزی که قبل‌تر در میان خوانندگان چندان به آن علاقه نشان نداده‌اند.
در حقیقت شما سعی کردید برخی ریشه‌های موسیقی ما که شاید به نوعی در دست فراموشی بوده را احیا کنید؟
نه، چنین هدفی از ابتدا نداشتم که چیزی را زنده نگاه دارم بلکه همواره موسیقی باستانی و کردی و موسیقی‌های اقوام در عمق ذهن و ناخودآگاهم وجود داشت. من به این باور رسیدم که موسیقی مقامی یک اقیانوس است و من نباید خودم را فقط به چارچوب موسیقی سنتی محدود کنم با اینکه در نخستین آزمون موسیقی سنتی ایران به نام «باربد» مقام نخست را در رشته آواز به دست آوردم به هر حال در چارچوب موسیقی سنتی اکتفا نکردم و نگاهم را فراتر از آن گستردم. در حقیقت فرم تربیت خانواده‌ام بخصوص مادرم به نوعی بود که من را به این سو کشاند اصلاً مادرم باعث شد که با موسیقی و ادبیات آشنا شوم و بخصوص ایشان تأکید داشت موسیقی منطقه خودم و موسیقی مقامی را حتماً بیاموزم و موسیقی سنتی را هم فرا گیرم.

به عنوان سؤال پایانی می‌خواستم نظر شما را درباره اطلاق لقب شوالیه آواز ایران به شما جویا شوم، آن زمان دریافت یکی از بالاترین نشان‌های فرهنگی فرانسه توسط شما برای رسانه‌ها موضوع جالبی بود و عنوان شوالیه خیلی زود بر سر زبان‌ها افتاد؟
شاید به این خاطر بود که تا آن سال که حدود ۲۷ سال از ابتدای انقلاب می‌گذشت، چنین خبری در رابطه با دریافت یکی از بالاترین نشان‌های فرهنگی فرانسه در کشور منتشر نشده بود. در چنین فضایی این موضوع به یکباره جلب نظر کرد و برای همه تازه و جالب بود. اما موضوعی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است نشانی که به من اعطا شد در حقیقت نشان «آفیسیر» (officer of the legion of honor) به معنای صاحب منصب هنر و ادبیات بوده که به مراتب بالاتر از نشان شوالیه است.
نشان شوالیه توسط سفرای فرانسه در کشورهای دیگر در اختیار هنرمندان قرار می‌گیرد اما نشان آفیسیر حتماً باید در کشور فرانسه و آن هم توسط رئیس جمهوری یا مشاور فرهنگی او اعطا شود. اینکه این عنوان طوری دیگری منعکس و مطرح شد شاید به این دلیل بود که نام شوالیه برای مردم و رسانه‌ها آشناتر بود.
جدا از این مسأله، برای یک هنرمند لطف مردم و داشتن نام نیک و ماندگار از همه نشان‌ها ارزشمند‌تر است. ۵۰اثر را در این سال‌ها با دست خالی و تنها با عشق تقدیم هموطنانم کردم و محبت‌هایی که آنها نسبت به من و آثارم داشتند از همه نشان‌ها بالاتر است. در حقیقت من بالاترین نشان را از دستان مردم ایران گرفتم.

منبع: روزنامه ایران

۰۰

وحید تاج: حرف‌هایمان را در آلبوم زده‌ایم

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

وحید تاج: حرف‌هایمان را در آلبوم زده‌ایم

 

 

 

«وحید تاج» در مراسم رونمایی آلبوم «در عشق زنده باید» به آهنگسازی «مجید مولانیا» گفت که «حرف‌هایمان را در آلبوم زده‌ایم» و از همدلی میان اعضای گروه «سور» صحبت کرد.

مراسم رونمایی آلبوم در عشق زنده باید به آهنگسازی مجید مولانیا و خوانندگی وحید تاج در شهر کتاب «الف» با حضور عوامل آلبوم، استاد ایرج شهبازی و حسام الدین سراج عصر روز یکشنبه ۲۰ اسفندماه سال جاری برگزار شد.

در ابتدای این مراسم کلیپی از آلبوم مذکور به نمایش گذاشته و ویدیویی از صحبت‌های دکتر ایرج شهبازی (استاد دانشگاه تهران) برای حاضران پخش شد و در ادامه از این استاد دانشگاه دعوت به عمل آمد تا در جایگاه قرار گیرد و دقایقی را به صحبت بپردازد.

شهبازی با ابراز امیدواری برای مورد استقبال قرار گرفتن این آلبوم گفت: «گروه سور آینده خوبی دارد چراکه انسان‌های شریف و والایی هستند و امیدوارم جمعشان‌ همیشه جمع باشد و به کارشان ادامه دهند.»

مبارزه با موسیقی، مبارزه با فطرت انسانی است

وی در ادامه از روی متنی که از قبل درباره خنیاگران و مطربان تهیه‌کرده بود خواند که در این مقاله آمده بود:«خنیاگران و مطربان ‌همواره در جامعه ما حضوری پررنگ داشته‌اند و هیچ نیرویی نتوانسته است برای همیشه آن‌ها را از صحنه جامعه بیرون براند. جامعه ما همیشه خوانندگان و نوازندگان را بخشی جدایی‌ناپذیر می‌داند و با یاری‌گرفتن از آن‌ها بر شادی‌های خود افزوده و شدت اندوه‌های خویش را کاسته است. مقاومت موسیقی در برابر همه‌ی مخالفان سرسخت خود گواه آن است که این هنر شریف ریشه در اعماق فطرت انسان دارد و مبارزه با موسیقی، درواقع مبارزه با فطرت انسانی است و قرار گرفتن برخی از استادان موسیقی در ردیف بزرگ‌ترین قهرمانان ملی، نشانه‌ی جاودانگی موسیقی است.»

شهبازی افزود: «موسیقی؛ آگاهی‌بخش، بیدارکننده و حرکت آفرین است و نیروی اندیشه و قدرت عاطفی انسان را برمی‌انگیزد و او را به‌سوی خیر و راستی رهنمود می‌کند. نویسنده این سطوح بی‌گمان است که گوش دادن به موسیقی اصیل ایرانی باعث می‌شود انسان‌ها به شهروندانی آرام، قانونمند و وظیفه‌شناس تبدیل شوند. شهروندانی که از خشونت، خشم و نفرت پرهیز می‌کنند و با خود و دیگران در صلح به سر می‌برند. مشاهده کسانی که از یک کنسرت موسیقی بیرون می‌آیند و دیدن آرامش و صفای باطن و روشنی ضمیر آن‌ها نشان می‌دهد که موسیقی بیش از بسیاری از لایه‌های آموزشی در جامعه ما، انسان‌ها را به‌سوی فرهیختگی و فرزانگی سوق می‌دهد.»

وی با اشاره به اینکه در قرآن کریم و سنت پیامبر سخنی از حرام بودن موسیقی نیست، گفت: «موسیقی شگفت‌آور کلمات قرآن، بهترین برهان برای تائید موسیقی است. آن‌ها که با قرآن آشنایی دارند، هیچ می‌دانند موسیقی چه نقش عظیمی در شکل‌گیری این کتاب آسمانی دارد؟ پدید آمدن هنر قرائت قرآن نیز دلیلی دیگر برای درهم‌تنیدگی قرآن با موسیقی است. در زندگی پیامبر اسلام و در سخنان ایشان نشانه‌ای از مبارزه با موسیقی نیست و بلکه همه شواهد و مدارک نشانگر آن است که پیامبر با دیده تائید به موسیقی می‌نگریسته است.»

نباید سراغ موسیقی را تنها در سازها و حنجره آدم‌ها گرفت

شهبازی همچنین به تاریخ موسیقی، جایگاه شعر و موسیقی در شهر مدینه اشاره و دلیل مخالفت‌ها را دلایل تاریخی پیچیده عنوان کرد و افزود: «باید در مورد آن بحث و بررسی‌های جدی صورت پذیرد. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل این مسئله، آن باشد که موسیقی همواره از جذابیت فراوانی برخوردار بوده و با نیروی شگفت‌آور خویش افراد فراوانی را به‌سوی خود می‌کشیده و تأثیرهای عجیبی بر آن‌ها برجای می‌نهاده است »

این استاد دانشگاه ادامه داد: «بنای موسیقی بر تقارن، توازن و تعادل نهاده شده است و مگر ریتم معنایی جز نظم و قرینه‌سازی دارد؟ اگر چنین باشد که هست نباید سراغ موسیقی را تنها در سازها و حنجره آدم‌ها گرفت چراکه همه هستی از کوچک‌ترین ذرات تا بزرگ‌ترین اجرام آسمانی از یک نظام ریتمیک برخوردار است.»

شهبازی همچنین گفت: «نگاه نادرستی که ما نسبت به موسیقی داشته‌ایم باعث شده است که وضعیت معاش کسانی که درراه موسیقی تلاش می‌کنند با دشواری‌های فراوانی روبرو شود کسانی که به خاطر استعداد خداداد و به سبب رسالتی که احساس می‌کنند زندگی خود را وقف موسیقی کرده‌اند برای گذران زندگی با مشکلات فراوانی مواجه هستند از سویی به بهانه‌های مختلف به آن‌ها اجازه برگزاری کنسرت نمی‌دهند و رده‌هایشان را تعطیل می‌کنند.»

وی اضافه کرد: «به نظر می‌رسد همه ما باید دست‌به‌دست هم دهیم و برای آنکه گشایشی در کار این هنرمندان نجیب و مظلوم پدید آید، تلاش کنیم، این‌جانب همین دو دلیل را برای نگارش این مقاله کافی می‌داند و می‌کوشد بدین‌وسیله موسیقی اصیل ایرانی را پاس بدارد و از حقوق خنیاگران عزیز دفاع کند و دین خود را به آن‌ها به‌پاس همه لحظه‌های ماندگاری که در زندگی او آفریده‌اند، ادا کند.»

مطربان در نظر مولانا شأن و جایگاه رفیعی داشتند

در ادامه دکتر شهبازی به بحث مولانا شناسی پرداخت و گفت: «در دیوان شمس تبریزی ۱۷۰ بار کلمه مطرب به‌کاررفته است بااینکه مطرب و مطربان در فرهنگ ایرانی تا حدودی بد و زشت بوده و هست و مطربان را افرادی گستاخ و سبک‌سر به شمار می‌بردند اما در دیوان شمس تبریزی کلمه “مطرب” از کلمات محترم و آبرومند است و مولوی این کلمه را با صفات و مضاف‌الیه‌ها بسیار زیبا و ارزشمند در ترکیب‌هایی مانند مطرب شیرین نفس، مطرب شیرین قدم، مطرب جان، مطرب عشق، مطرب صاحب دل، مطرب عارف و نظایر آن‌ها به‌کاربرده است. از بسامد بالای واژه مطرب در دیوان شمس و نیز از ترکیب‌هایی که این کلمه در آن‌ها بکار رفته است می‌توان دریافت که مطربان در نظر مولانا شأن و جایگاه رفیعی داشتند. در کنار کلمه مطرب مولانا از کلمات گوینده هم استفاده می‌کند که به آن‌ها اشاره نمی‌کنم.»

این استاد دانشگاه به نکته‌ای دیگری اشاره و بیان کرد: «ازنظر مولانا، مطربان چه خوانندگان و چه نوازندگان، انسان‌های صاحب دل، شریف و خوش‌نفسی هستند که رازهای زندگی را از آن‌ها باید شنید یعنی برای فهمیدن ذات زندگی به سراغ دانشمندان نباید رفت. به نظر می‌رسد مطرب برای مولانا شأنی همتای انسان کامل، انسانی به‌تمام‌معنا والا داشته است. « مطربا اسرار ما را بازگو/ قصه‌های جان فزا را بازگو» حتی می‌گوید رازهایی را که خداوند در زمان ازل در گوش انسان‌ها خوانده است را مطربان می‌دانند.»

مولانا از مطرب می‌خواهد فضا شناسی کند و متناسب با احوال مخاطب بنوازد

وی با خواندن غزل «می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی/یا پرده رهاوی یا پرده رهایی» گفت: «مولانا به انواع مختلف دستگاه‌ها و زیروبم‌های موسیقی ایرانی اشاره می‌کند و اصطلاحات موسیقی را آورده است و پیامش این است که مولانا از مطرب می‌خواهد فضا شناسی کند و متناسب با احوال مخاطب بنوازد و بخواند و در هر زمان و مکانی متناسب با اوضاع‌واحوال درونی هرکسی به‌درستی انتخاب کند که باید چه چیزی بخواند و هر چیزی را چطور باید بخواند.»

مطرب باید عاشق باشد و برای تقاضا،پول، مقام و شهرت نخواند

شهبازیان با اشاره به اینکه مولانا حدود ۳۰ غزل دارد که این غزل‌ها را مستقیماً خطاب به مطربان شروع می‌کند و با آن‌ها گفتگو می‌کند، درباره وضعیت معاش مولانا و مطربان توضیح داد: «مولانا می‌گوید مطرب باید عاشق باشد و برای تقاضا،پول، مقام و شهرت نخواند البته به خاطر عشق خواندن سر جایش اما وضعیت معاش، همسر، بچه و اجاره خانه و … سر جای خودش!»

وی درباره مولانا گفت: «واقعاً زمان‌هایی بوده است که مولانا باید بین مردن و رقصیدن انتخاب می‌کرد. یعنی حجم عظیم جنونی که از عمق ضمیر این مرد سر بیرون می‌آورده و بی‌مهابا خودش را بر دیوار سینه‌ی او می‌کوبیده است و اگر به شکل حرکات جنون‌آمیز رها نمی‌شد مطمئن باشید این مرد تکه‌تکه می‌شد. این عشق را این مرد سالیان سال تحمل کرد، این سماع‌های دیوانه آمیز او نتیجه این‌گونه عشق و شورها بوده است. گاهی سه شبانه‌روز این مرد می‌رقصید و سه گروه از مطربان برایش می‌نواختند و در سه نوبت جابه‌جا می‌شدند اما مولانا همچنان می‌رقصید و می‌گفت.»

شهبازی درباره عشق مولانا به مطربان بیان کرد: «مولانا به گونه‌های متفاوتی عشق خودش به مطربان را نشان می‌داد یکی از آن‌ها، دعا کردن برای مطربان بود که تعدادی از دعاهای ایوان شمس در حق مطربان است که من با دعای «خدایا مطربان را انگبین ده/ برای ضرب دست آهنین ده/ چو دست و پای وقف عشق کردند/تو همشان دست و پای راستین ده» برای دوستان عزیزی که این آلبوم عالی را پدید آوردند صحبت‌هایم را به پایان می‌رسانم.»

وحید تاج صدایش فرم استانداردی دارد
پس از صحبت‌های دکتر شهبازی، تصنیف «سرو خرامان» از آلبوم «در عشق زنده باید» پخش و شنیده و در ادامه ویدیوی صحبت‌های حسام‌الدین سراج برای حاضران به نمایش گذاشته شد.

حسام‌الدین سراج در صحبت‌هایش در این ویدیو درباره خواننده اثر گفت: «وحید تاج هم به لحاظ اخلاقی دوست‌داشتنی است و خوش‌خلق است و هم به لحاظ صدا، صدایش فرم استانداردی دارد و فکر می‌کنم آهنگسازان با ایشان راحت کار می‌کنند چون هم تکنیک و هم جنس صدای قابل قبولی دارد.»

سراج همچنین درباره آهنگساز آلبوم «در عشق زنده باید» بیان کرد: «نوآوری در ارائه موسیقی و اکتفا نکردن به فرم‌های قدیمی و حین استفاده کردن از آن‌ها، سبب می‌شود کارشان شنیدنی‌تر شود. این مجموعه هم کار خوبی از آب درآمده است. به‌طورکلی سلیقه ایشان را دوست دارم به جهت اینکه در انتخاب شعر وسواس دارد و از شعر سرسری نمی‌گذرد و هرجایی که معنای ویژه دارد سعی می‌کند معنا را در موسیقی به تصویر بکشد.»

سپس از استاد سراج دعوت به عمل آمد تا دقایقی را به صحبت درباره آلبوم بپردازد و صحبت‌های استاد شهبازی را کامل خواند و به تعریف داستان آشنایی خود با مجید مولانیا پرداخت و درباره همکاری با این آهنگساز گفت: «سال گذشته کنسرت داشتیم و اکنون مشغول ضبط هستیم.»

مجید مولانیا تفکر بسیار خوبی دارد

وی درباره مولانیا توضیح داد: «شاید ایشان ‌همانند استاد شهناز، ساز ننوازد که انتظار هم نمی‌رود اما تفکر بسیار خوبی دارد حتی در برنامه‌ریزی برای گروهش نیز متوجه شدم. و ایشان برعکس دیگر گروه‌ها که با یک خواننده همکاری دارند، ایشان با خواننده‌های گوناگون همکار می‌کند تا هم‌صداها و هم فضاهای گوناگون را تجربه کند چراکه هر خواننده با خودش یک قطار فرهنگی را می‌کشد و انتخاب شعر مولانیا و تلفیق ملودی و کلامش خوب است. جواب‌ها را به نحوی می‌گذارد که شنونده، بشنود. بعضی‌اوقات می‌بینید آهنگساز شعر مولانا را کار می‌کند اما جوابش به نحوی است که شما دوست ندارید ادامه کار را دنبال کنید و بشنوید اما ایشان این‌گونه نیست و برای جواب فکر می‌کند و به نحوی جواب را می‌نویسد که برای شنیدن ادامه کار تشنه‌تر می‌شوید و دوست دارید تصنیف را تا پایان کار بشنوید. بااینکه تعداد ارکسترشان ۸ تا ۹ نفر است اما تنظیم‌ها خیلی ظریف می‌نویسد. گرایش ایشان به مولانا و به معرفت مولانا در اخلاقش تجلی دارد. اعضای گروه سور را هم قطعاً دوست دارم و طی یکی، دو سالی که باهم همکاری داشتیم برایم دوست‌داشتنی بودند.»

وحید تاج اخلاق ورزشکاری دارد

سراج در پایان صحبت‌هایش درباره وحید تاج بیان کرد: «ایشان را در کلاس استاد شجریان در فرهنگسرای سعدآباد دیدم و عکسی گرفتیم که بعداً در صفحه ایشان دیدم و متوجه شدم ایشان سوای اینکه خوب می‌خواند، بسیار دوست‌داشتنی است. سفری امسال برای بزرگداشت استاد بسطامی داشتیم که ایشان اجرا داشتند و بسیار دقیق و خوش‌صدا و باروحیه هستند و به قول قدیمی‌ها اخلاق ورزشکاری دارد و همیشه بااخلاق بسیار خوبش همه را جذب می‌کند.»

حرف‌هایمان را در آلبوم زده‌ایم

در ادامه حاضران تصنیف «شمع جهان» از آلبوم «در عشق زنده باید» را شنیدند و ویدیویی از صحبت‌های وحید تاج پخش شد که این خواننده گفت: «به نظر من کار حرفه‌ای جایگاه خودش را دارد اما مقدم بر جایگاه حرفه‌ای اعضای یک گروه، رفاقت‌ها مهم است و اعضای گروه سور را سالیان سال است که می‌شناسم و گذشته از فعالیت‌های هنری مختلفی که به‌صورت آلبوم و کنسرت با این گروه داشتم با این عزیزان دوستی چندساله دارم و باعث افتخار است و حاصل این دوستی، آلبومی بانام «در عشق زنده باید» به آهنگسازی «مجید مولانیا» است که امیدوارم موردپسندتان قرار بگیرد.»

سپس از وحید تاج و مجید مولانیا در جایگاه حاضر شدند تا دقایقی را درباره آلبوم مذکور به صحبت بپردازند.

وحید تاج در ابتدای صحبت‌هایش از حاضران به دلیل حضورشان در مراسم رونمایی آن‌هم در روزهای پایانی سال تشکر کرد و افزود: «امیدوارم یک روزی بتوانم جبران کنم. حرفی برای گفتن ندارم چراکه حرف‌هایمان را در آلبوم زده‌ایم و امیدوارم بپسندید.»

وحید تاج با عشق و علاقه این کار را خواند

مجید مولانیا ضمن تائید صحبت‌های تاج بیان کرد: «مسئله‌ای که باید به آن اشاره کرد، در این روزهای نابسامان موسیقی ایران بخصوص موسیقی کلاسیک کار کردن، ماندن و خسته نشدن، واقعاً سخت است و دست تک‌تک اعضای گروه سور را می‌بوسم ما حدود ۹ سال کنار هم بودیم و زندگی کردیم و امیدوارم این رفاقت و همکاری ادامه داشته باشد از وحید تاج سپاسگزارم که با عشق و علاقه این کار را خواند و درست است که پروژه‌ای با خواننده‌ها همکاری می‌کنیم اما رفاقت بزرگی با ایشان داریم چراکه سال‌ها همکاری کردیم و سفرهای بسیاری رفتیم و کنسرت برگزار کردیم و امیدوارم به کنسرت این مجموعه با وحید تاج برسیم. از استاد شهبازی و سراج بسیار سپاسگزارم.»

اعلام برنامه آینده گروه سور

در ادامه با دعوت مولانیا، جمشید صفر زاده به جایگاه آمد و درباره پیشینه و کارهای آینده گروه توضیح داد: «گروه سور را در سال ۸۷ با مجید (مولانیا) تشکیل دادیم و از طریق گروه و با کمک اعضای آن توانستیم دغدغه‌های ذهنی‌مان را به شما انتقال دهیم. اعتقادداریم تداوم همکاری گروه به دلیل همدلی، ازخودگذشتگی و هم‌زیستی اعضای با یکدیگر بوده است که توانسته‌ایم که در این اوضاع نابسامان موسیقی کنار هم ادامه دهیم.»

گروه سور اولین مجموعه‌اش با آهنگسازی مجید مولانیا و خوانندگی سالار عقیلی سال گذشته منتشر کرد و توانستیم، مجموعه را در برج میلاد، شهرستان‌ها و تور اروپا اجرا کنیم. آلبوم در عشق زنده باید همان‌طور که وحید (تاج) اشاره کردند حاصل سال‌ها دوستی و همدلی است. دو مجموعه دیگر با آهنگسازی بنده و خوانندگی سالار عقیلی در دست انتشار داریم که سال آینده منتشر می‌شود. آلبوم دیگری که مراحل آهنگسازی را طی می‌کند با آهنگسازی مجید مولانیا و خوانندگی حسام‌الدین سراج که در سال ۹۶ به انتشار می‌رسد.

وحید تاج در پایان این مراسم گفت: « استاد شهبازی درباره حضرت مولانا و موسیقی بسیار خوب صحبت کردند و برای شخص بنده هم بسیار جذاب بود اما می‌خواهم یکی از خصلت‌های موسیقی را که واجب می‌دانم عرض کنم را بگویم گذشته از شما سروران عزیز که همیشه منت می‌گذارید بر سر بنده و حضور دارید یکی از خصلت‌های موسیقی دوستی‌ها و صمیمیت‌هاست که جالب است بدانید گذشته از این عزیزان که باهم همکاری می‌کنیم من دوستان خواننده‌ای دارم که بدون کوچک‌ترین حسادت، کینه و کلماتی ازاین‌دست در کنار هم سالیان سال است که رفاقت می‌کنیم و به‌جای اینکه خدایی نکرده دشمن هم باشیم، دوست و برادر هم هستیم و فقط خیرخواهی هم را می‌خواهیم. دوستانی که بدون اینکه ما درخواستی داشته باشیم خودشان و با نیت و دل پاکشان در صفحات مجازی‌شان تبلیغات این آلبوم و رونمایی را انجام دادند. در روزگاری که برخی‌ها احساس رقابت از نوع بدش را دارند خوشبختانه ذات موسیقی این‌گونه نیست و امروز در جمع خودمان حسین علیشاپور و امیر اثنی عشری دو تن از بزرگواران را می‌بینم که خوانندگان بسیار توانا هستند و تشریف آوردند و از دوستانی که تماس گرفتند و به دلیل سفرها و ضبط نتوانستند حضورداشته باشند، تشکر کنم.»

در پایان وحید تاج و مجید مولانیا به امضای آلبوم «در عشق زنده باید» پرداختند و با علاقه‌مندان عکس یادگاری گرفتند.

گفتنی است؛ آلبوم موسیقی «در عشق زنده باید» به آهنگسازی «مجید مولانیا» و خوانندگی «وحید تاج» و به تهیه‌کنندگی «صدرالدین حسین‌خانی» مدیر شرکت موسیقی «ایران گام» و با همکاری اعضای گروه موسیقی «سور» منتشر شده است.

جمشید صفرزاده ( سنتور و تندر)، حمید قنبری (سازهای کوبه‌ای)، علیرضا دریایی (کمانچه)، صابر سوری ( عود)، امین دادوری (سازهای کوبه‌ای)، مهدی بصیرت‌منش (قیچک باس)، بهزاد حسن‌زاده (کمانچه)، مجید مولانیا (آهنگساز و نوازنده سه‌تار) اعضای گروه موسیقی «سور» را تشکیل می دهند که در این آلبوم به هنرنمایی پرداخته اند و «امین یساولی» به عنوان نوازنده مهمان در یکی از تصانیف در کنار گروه حضور داشته است.

۰۰

امسال سال ماست عیدانه اشکان خطیبی برای «خندوانه»

 

 

 

بازیگر سینما و تئاتر کشور که در حوزه موسیقی نیز فعال است، از همکاری جدید خود با برنامه خندوانه خبر داد.

اشکان خطیبی از تولید تک آهنگی جدید به نام «امسال سال ماست» برای برنامه خندوانه خبر داد و اعلام کرد که این اثر هدیه او و اعضای تیم کاری اش برای این برنامه پرطرفدار تلویزیونی است.

اشکان خطیبی در گفتگو با سایت «موسیقی ما» در این باره توضیح داد: «تک آهنگ و موزیک ویدئوی «امسال سال ماست» با ترانه‌ای از حسین غیاثی، ملودی اشکان خطیبی و امیر عظیمی و تنظیم امیر عظیمی در آخرین مراحل تهیه و تولید است که ۲۹ اسفند منتشر خواهد شد.»

خطیبی خاطر نشان کرد: «این اثر هدیه‌ى من و همه بچه‌های تولید این اثر است به رامبد و برنامه‌اش که در طول این چند سال مسوولیت اجتماعى سنگینى روى دوش‌اش بوده است. «امسال سال ماست ۲۹ اسفند از طریق سایت موسیقى‌ما منتشر خواهد شد و ویدیوى این ترانه هم براى اولین بار از برنامه‌ى خندوانه پخش خواهد شد.»

کیان ایرجى نوازنده گیتار و گیتاللِ این اثر است. آرش سعیدی در این قطعه گیتار بیس زده و فرناز ساربانها نیز به عنوان همخوان در این تک آهنگ در کنار اشکان خطیبی می‌خواند.

میکس و مسترینگ این اثر را آرش پاکزاد انجام داده است و آناهیتا درگاهی نیز نقاشی و طراحی کاور آنرا بر عهده داشته است.

۰۰

علی لهراسبی: نمی‌خواهم سلطان غم باشم!

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

علی لهراسبی: نمی‌خواهم سلطان غم باشم!

 

 

 

این روزها بحث اعتراض «علی لهراسبی» نسبت به نظرسنجی برنامه «سه ستاره» و عدم انتخابش از سوی این برنامه تلویزیونی، داغ است. خواننده‌ای که چهره فعال عرصه تیتراژخوانی بوده و کارهای پرطرفداری در این زمینه نظیر «فاصله‌ها» داشته است. در حال حاضر هم تیتراژ سریال «آرام می‌گیریم» با صدای او از شبکه دوم سیما پخش می‌شود. همین مسأله یکی از سوژه‌های اصلی مصاحبه ما با «علی لهراسبی» بود اما در گپ مفصلی که با این خواننده و آهنگساز داشتیم، از موارد گوناگونی همچون دلایل حضور کم‌رنگ‌اش در عرصه کنسرت‌ها یا عدم انتشار آلبوم جدیدش و دوستی او با «محسن یگانه» صحبت‌های جالبی به میان آمد.

***

* از حذف نام‌ات از لیست منتخبین ترانه‌های تیتراژ در برنامه «سه‌ستاره» شروع کنیم. اتفاقی که خیلی‌ها را متعجب کرد و خود تو هم به حدف اسمت واکنش نشان دادی. داستان چه بود؟

من هفته گذشته ویدئویی برای تیم «سه‌ستاره» ضبط کردم و تیتراژ برنامه «آرام می‌گیریم» را با عوامل این برنامه رکورد کردیم. چون پیش‌بینی بچه‌ها این بود که جزء برگزیده‌های تیتراژ هستم و قاعدتاً هم باید این‌گونه می‌شد. ولی اتفاقات عجیب و غریبی افتاد. در چند شب گذشته خیلی از هوادارانم کامنت‌هایی در پست‌های بی‌ربط به این موضوع گذاشتند و از من پاسخ می‌خواستند که چرا نام من میان منتخبین نیست. اتفاقات زیادی در سایت‌های سازمان و برنامه افتاده و این سوال خود من هم هست که کسی به آن پاسخی نداده. به اعتقاد من، هر کسی که در این زمینه تصمیم‌گیرنده بوده، باید به مردم پاسخ بدهد و این بی‌احترامی به سلیقه مردم است. اگر در سال‌های ابتدایی کارم بودم، ناراحت نمی‌شدم؛ ولی من ده سال است که تیتراژ می‌خوانم و به جرأت می‌گویم همه تیتراژهایم شنیده شده و امتحانم را پس داده‌ام. ما وقتی ترانه تیتراژی می‌سازیم، می‌دانیم از یک سطح استانداردی بالاتر است و در زمینه تیتراژ، کاربلدیم.

من برای این سریال «آرام می‌گیریم»، بیش از سه ماه زحمت کشیده‌ام تا این ترانه تولید شود. تهیه‌کننده و کارگردان می‌دانند چه‌قدر شعر و موزیک ادیت شد و شاید ۱۴ شعر نوشتیم تا به این رسیدیم. اینجا اولین جایی است که من صحبت می‌کنم و یکی باید بیاید پاسخ دهد. اگر سلیقه مردم باید باشد، مردم بگویند کدام تیتراژ بهتر است و اگر مردم بخواهند به سلیقه شما رأی بدهند، بگویید مردم بیایید و به سلیقه ما رأی بدهید. من در میان داوران اسم‌هایی را دیدم که بعید می‌دانم فرصت کنند و موسیقی گوش بدهند! واقعاً نمی‌دانم که آیا داوران آن‌ها بوده‌اند یا نه و هیچ‌کس پاسخ درستی به من نمی‌دهد. اگر داوران از اسامی محترمی باشند که به گوش من خورده‌اند و آن‌ها تصمیم گرفته‌اند چه کسانی در این مسابقه کاندیدا شوند، باید بیایند و ملاک‌های خود را بگویند. آن‌ها یکی دو روز است که آمده‌اند و من علی لهراسبی هستم و در موزیک این مملکت برای خودم برند هستم. نمی‌شود که یک‌باره بیایند و بگویند علی لهراسبی نباشد و بدون دلیل، نباید نام من را خط بزنند.

من یک بار تیتراژ داشتم و در «سه ستاره» انتخاب شدم و قبل از آن هم می‌دانستم که انتخاب می‌شوم. اگر قرار است مردم به سلیقه این آقایان رأی بدهند، بگویند مردم محترم و گرامی، به سلیقه ما به این افرادی که هستند رأی بدهید! خدا را شکر در لیست نامزدها چند نفر این‌کاره و از دوستان‌مان هستند. نمی‌گویم که بقیه بچه‌ها بد، ولی نبودن اسم کسی که در تیتراژ نامدار و کارش را بلد است، صحیح نیست. ۵۰ شب این تیتراژ روی آنتن است و همین الان هم روی آنتن است و واقعاً من منطقی پشت این انتخاب نمی‌بینم.

* این ماجرا در شبکه‌های اجتماعی هم بازتاب زیادی داشت.

جالب بود که مثلاً اعلام کردند که محسن یگانه چون تیتراژ «ماه عسل» را خوانده، خودمان ایشان را حذف کردیم. آقای سالار عقیلی خودشان انصراف دادند ولی درباره من هیچ توضیحی ارائه نشد. فکر می‌کنم با این تفاسیر، تنها هنرمندی که بدون دلیل اسمی از او برده نشد و نیست، من هستم و این عجیب‌ترین جای بازی بود.

* برای ویدئویی که از تو برای این برنامه گرفته شد، عنوان شده بود که تو در انتخاب‌های این برنامه هستی؟

گفتند که تیمی روی این قضیه کار می‌کند و قاعدتاً تو هم هستی و احتمالاً مقام می‌آوری. تکلیف تیتراژ مشخص است و حتی در سایت خودتان در یک نظرسنجی از مردم عام بپرسید، تیتراژهای سال گذشته را مرور کنید و ببینید کدام کار گرفته است. حتی بچه سه‌ساله هم این تیتراژ را می‌خواند و کلی فیلم از آن در اینترنت است. مثلاً فکر کن سه بازیکن اصلی تیم ملی را یک‌باره کلاً دعوت نکنی. حتی در آن‌جا هم پاسخگو هستند و مربی تیم می‌گوید به دلیل مسائل انضباطی یا دلایل دیگر، دعوتش نکردیم؛ ولی نمی‌تواند بگوید به‌خاطر کیفیت دعوتش نکردیم. چون بازیکن دقیقاً همان نمایش قبلی را دارد.

* با مسئولین برنامه در این باره صحبت کرده‌ای؟

من خیلی واضح با همه صحبت کردم و طرفداران من پاسخ می‌خواهند. طرفداران تیتراژ، فقط طرفداران من نیستند و شامل اشخاص عمومی هم می‌شوند. چون آن تیتراژ در تلویزیون برای همه مردم پخش می‌شود و قرار نیست همه آن‌ها فن‌های دوآتشه من باشند. من کارم همین است و باید یکی بیاید به من و هواداران‌ام پاسخ بدهد که دلیل حذف علی لهراسبی از میان هایلایت‌های تیتراژ ایران در این رقابت چیست.

* اصولاً این داستان کمی سوءتفاهم‌‌برانگیز شده است.

کسانی که در عرصه موزیک نیستند که نباید بیایند و در این مقوله نظر بدهند. من فکر می‌کنم قضیه فراتر از این‌ها است. شاید سیاست این برنامه باشد؛ ولی هر چیزی هست، وقتی به حقوق شخصی یک نفر می‌رسیم، نباید به دلایل شخصی یا غیرشخصی، حق یک نفر را نادیده بگیریم. نبودن من در تیتراژ، به اعتبار من لطمه می‌زند و همه مردم می‌گویند چرا علی لهراسبی نیست. رقابت تیتراژهای سال در این‌جا مطرح است و نمی‌شود چندین نفر که در این زمینه تخصصی ندارند، من را حذف کنند.

* به این فکر کرده‌ای که شاید چون تو یک بار این جایزه را برده‌ای، خواسته‌اند این جایزه به دیگران برسد؟

مگر می‌شود؟ اگر قرار است دست به دست بچرخد، به من دوستانه می‌گفتند که تو در رقابت برده‌ای ولی انصراف بده و من هم قبول می‌کردم.

* ممکن است بازی رقابت شبکه‌ها هم باشد. چون شبکه‌‌های دیگر هم بوده‌اند، اگر تو هم بودی، اکثر برگزیده‌ها از شبکه دو می‌شدند.

من از همکاران محترم‌ام عذر می‌خواهم ولی اگر من هم بودم، همه از شبکه ۲ می‌شد. این مسأله واقعاً برای من یک سردرگمی است. من که انتخاب نمی‌کنم در کدام شبکه باشم. روال تیتراژخوانی به این صورت است که سریالی به تو پیشنهاد می‌شود و از همه لحاظ آن را بررسی می‌کنی. حال من واقعاً خوب نیست و با این موضوع نمی‌توانم کنار بیایم.

* فکر می‌کنی سلیقه داوران این برنامه (اعم از رسانه‌های مختلف، خبرگزاری‌ها و…) تا چه حد به سلیقه عمومی نزدیک است که برای این برنامه انتخاب شده‌اند؟

خیلی از این رسانه‌ها اصلاً رسانه موسیقی نبودند و تخصصی ندارند. هر کسی در جایگاه خودش است و من قاعدتاً نمی‌توانم بروم و صلاحیت یک نفر را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تشخیص بدهم! خدا را شکر که من حاشیه‌ای هم ندارم و بیش از ۲۰ کار ارزشی خوانده‌ام و فکر نمی‌کنم کسی به اندازه من در این زمینه فعالیت کرده باشد. نه اینکه بگویم برای جایی کار سفارشی خوانده‌ام، ولی اعتقاد دارم و می‌دانم مدیون آن‌هایی هستم که برایشان کار خوانده‌ام.

* هیچ عامل بیرونی باعث این موضوع نشده است؟ مثلاً اختلاف تو با عوامل این برنامه یا هر چیز دیگری؟

من با کسی اختلافی ندارم و همه از دوستان من هستند. من با احسان علیخانی حرف زدم و ویدئو ضبط کردم.

* نظر احسان چیست؟

خودش هم تعجب کرده! من «فاصله‌ها» را خواندم و تا کنون نزدیک به ۵میلیون نفر، این ترانه را آهنگ پیشواز خود قرار داده‌اند. مگر می‌شود آن را با سلیقه شخصی، از میان کاندیداها کنار گذاشت.

* فکر می‌کنم به اندازه کافی در مورد «سه ستاره» صحبت شد. کمی هم درباره سایر مسائل گپ بزنیم. تیتراژها و موسیقی‌هایی که در قالب ترانه تیتراژ سریال‌ها در سال‌های گذشته ارائه می‌شدند، بعضاً تبدیل به یک موج بزرگ می‌شد و تو نمونه بارزی هستی که بسیاری از کارهایت، در این فرم منتشر شد. فکر می‌کنی ترانه‌های تیتراژی که در سال‌های اخیر منتشر شده و می‌شوند هم با همین اقبال مواجه می‌شوند؟

زمانی تیتراژهای تلویزیونی، در موسیقی کشور جریان‌ساز بودند و چرا این روند امروز کم‌رنگ شده است؟ چون رسانه‌های تصویری زیاد شده و بیننده رسانه‌ها تقسیم می‌شوند. نمی‌توان فضای مجازی را با ۵ سال پیش مقایسه کرد. وقتی فضای مجازی این‌قدر قوی شده، قاعدتاً تأثیرگذاری شبکه‌های تلویزیونی هم کمتر می‌شود. ما کارمان را به همان صورت قبل و به درستی انجام می‌دهیم. تیتراژ همین سریال «آرام می‌گیریم» را با موزیک‌های قبلی من مقایسه کنید و ببینید آن را به سمت موزیک روز برده‌ام.

* علیرغم اینکه تو کارهای شنیده‌شده زیاد داری، ولی در زمینه اجرای زنده در تمام این سال‌ها کم‌کار بوده‌ای. دلیلش چیست؟

من متأسفانه با هیچ شرکتی قرارداد نداشته و برای مدیریت برنامه‌هایم، همیشه دچار چالش بوده‌ام. همه این‌ها احتیاج به یک مجموعه و شخصی دارد که در این زمینه تجربه داشته و بتواند اجراهای زنده متعدد و متوالی را فراهم کند.

* به نظر می‌رسد خودت هم در این زمینه مقصر بوده‌ای و بیش از حد در شغل دوم و شرکت تبلیغاتی‌ات غرق شده‌ای و بیشتر وقت خود را آن‌جا سپری می‌کنی.

بله، واقعاً درست است. خدا را شکر آهنگ‌هایم را منتشر می‌کنم ولی کنسرت کم داشته‌ام.

* شغل دوم و تبلیغات برای تو جذابیت کاری دارد؟

بله، دوستش دارم. چون در آن خلاقیت هست و هر روزت با روز قبل فرق می‌کند و مقوله عجیبی است. ما استراتژی تبلیغات می‌نویسیم و هر بار به چالش کشیده می‌شویم. وقتی بیلبوردت را در سطح شهر می‌بینی یا کمپین تبلیغاتی می‌نویسی یا اسم خوب درست می‌کنی، از کارت لذت می‌بری. ولی من با حرفت صددرصد موافقم که برنامه‌هایم به خوبی مدیریت نشده است. من ۹ ماه بعد از هیت شدن «فاصله‌ها» کنسرت گذاشتم و هیچ‌کس چنین موقعیتی را از دست نمی‌دهد. باید همان موقع که سریال پخش می‌شد و ترانه تیتراژش هیت شده بود، همه جای ایران را با کنسرت‌هایم پر می‌کردم. اکنون منظم‌تر شده‌ام و تقریباً ماهی یک ترانه منتشر می‌کنم. کارهای آلبوم و ویدئوکلیپ را هم با جدیت بیشتری پیگیری می‌کنم.

* کسی که در شرکت‌های تبلیغاتی، استراتژی تبلیغاتی برای کمپین‌ها می‌نویسد، مگر می شود خودش تا این حد دور از بازی‌های تبلیغاتی باشد؟

کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد! من واقعاً روی خودم متمرکز نیستم. این ایده خوبی نیست که فکر کنیم هر کسی در هر زمینه‌ای تخصص دارد، بتواند برای خودش هم همان کار را بکند. مثل دکتر روان‌شناسی می‌ماند که همیشه خودش مشکل خانوادگی دارد!

* دور جدید فعالیت‌های کاری‌ات با زایا سلیمان به عنوان مدیربرنامه و تهیه‌کننده شروع شده است.

من اولین موزیک‌ها و اجراهایم را با زایا شروع کرده‌ام و یک ارکستر مشترک با احسان خواجه‌امیری داشتیم و اولین برنامه هایمان با ارکستر مشترک بود. به دلیل ترافیک کارهایم، کمی بین‌مان فاصله افتاد و الان به نتیجه رسیده‌ایم که با هم دوباره شروع کنیم و امیدوارم با تجربه زایا و سابقه من، ارتباط موفقی صورت بگیرد.

* تو در دوره‌های مختلف با هنرمندان متفاوتی همکاری کرده‌ای؛ از شادمهر عقیلی و بهروز صفاریان گرفته تا روزبه بمانی و محمد ناهیدی و حدیث دهقان و… چرا این تیم همیشه در حال تغییر بوده است؟ فاکتورهای تو برای انتخاب تیم کاری‌ات چیست؟

انتخاب‌های من نسبت به سلیقه‌ام در موسیقی صورت گرفته است. از تکرار هم فراری‌ام. یعنی اگر در یک سبک و استایل، اثری همه‌گیر شود، اصلاً حاضر نیستم تکرارش کنم؛ مگر اینکه واقعاً خود من را راضی کند. دوست دارم با موزیسین‌هایی که حرف جدیدی دارند کار کنم. من یک‌سری طرفدار پروپاقرص دارم که دوست دارند من در یک فضای کاری ثابت، آثارم را منتشر کنم. بارها به آنها گفته‌ام که این تکرار مکررات، اصلاً در ذائقه من نیست و بر اساس همین استراتژی، در آلبوم جدید من هم اتفاقات جالب و ویژه زیادی افتاده است.

* در یک دوره کاری‌ات هم به «سلطان غم» معروف شده بودی و آثار عاشقانه و غمگین‌ات مثل «کوه»، «بعد رفتنت»، «سزامه» و… محبوب علاقه‌مندان این سبک شده بود. اینکه آن فضاها را کمتر ادامه دادی، به خاطر همین گریز از تکرار بود؟

ماهیت صدای من کلاً ماهیتی غمگین داشته و دارد. من حتی اگر آثار ریتمیک و شاد هم بخوانم، آن تم صدا همیشه کار خودش را می‌کند. ولی واقعیت این است که من کار حرفه‌ای می‌کنم و اصلاً نمی‌خواهم سلطان غم باشم! من باید پکیج باشم، موسیقی هاوس و عاشقانه و غمگین داشته باشم و نمی‌دانم چه‌قدر موفق بوده و هستم. ولی اصلاً دوست ندارم آثارم فقط در یک ژانر و فضای کاری ارائه شود.

* دوستی تو و محسن یگانه همیشه خیلی جدی و دوطرفه بوده. چرا دیگر اثر مشترکی از شما منتشر نمی‌شود؟

نشده که کار کنیم. محسن هنوز هم دوست نزدیک و صمیمی من بوده و هست و همین چند ساعت پیش با هم حرف زدیم.

* یک کار مشترک و موفق هم به نام «بعد رفتنت» با هم داشتید که خود محسن یگانه در گفت‌وگویی گفته بود که دوست داشته این قطعه را خودش بخواند ولی چون تعهد داشته به تو واگذار کند، تا ابد حسرتش را می‌خورد.

بله، زمانی که این اثر را برای من ساخت، گفت که علی، این را می‌خواهم خودم بخوانم و در ازای آن، دو قطعه دیگر برایت می‌سازم و من در جوابش گفتم: «همین که گذاشتم «سکوت» را بخوانی، بهت رحم کرده‌ام!» چون سکوت را برای من ساخته بود.

زایا سلیمان: یک بار هم محسن یگانه در کنسرتش و در حضور علی گفت: «قطعه «سکوت» را برای علی لهراسبی ساخته بودم و اگر آن قطعه را خوانده بود، الان او روی این صحنه بود و من داشتم آهنگ او را زمزمه می‌کردم!»

لهراسبی: محسن گفت هر آهنگی که برای لهراسبی ساختم و او نخواند و خودم خواندم، گرفت و هیت شد. می‌خواهم از این به بعد هم برای علی کار بسازم و بگویم نخواند تا خودم آن را اجرا کنم و هیت شود! (خنده)

* سؤال آخرم درباره مرتضی پاشایی است. در تمام دوران تقاهت پاشایی، تو نزدیک‌ترین همکار به او بودی، ولی کمتر خواستی در جریان رسانه‌ای آن اتفاق، پررنگ باشی. درباره آن روزها و اتفاقات تلخی که از سوی اهالی موسیقی در آن زمان شاهد بودیم، حرف می‌زنی؟

زیاد نمی‌خواهم درباره آن مسائل حرف بزنم. بیا این بحث را ببندیم؛ ولی اگر قرار باشد درباره خود مرتضی حرف بزنم، باید بگویم رفتن او خیلی حیف بود. اگر آن‌قدر دل مردم بابت رفتن مرتضی شکست، بخش کوچکی از آن به خاطر هنرش بود. بخش عمده این ابراز توجه و ابراز احساس‌ها، به انرژی بی‌نظیر او بود که از بین ما رفت.

یک خاطره کوچک درباره مرتضی می‌گویم به عنوان صحبت پایانی تا متوجه تفاوت‌های این آدم با دیگران شوید. سه روز قبل از فوت مرتضی بود که من لباس مخصوص اتاق نگهداری ویژه را پوشیدم و از پشت شیشه، مرتضی را نگاه می‌کردم. همه نزدیکان مرتضی می‌دانند که او تکیه‌کلامی داشت که وقتی در جمع‌های دوستانه، فضا کمی ساکت می‌شد، مرتضی یک‌باره با صدای بلند می‌گفت: «حالا دست دست…» و دست می‌زد تا فضا کمی از آن سکوت بیرون بیاید و همه با هم می‌خندیدند و فضا عوض می‌شد. «حالا دست دستِ» مرتضی، معروف بود. آن روز مرتضی به سختی نفس می‌کشید و حتی حرف هم نمی‌توانست بزند. من خیلی حالم بد بود و حسابی به هم ریخته بودم. زیاد هم وارد اتاق آی.سی.یو نمی‌شدم، چون نمی‌خواستم حال بد و نامناسب من، روی مرتضی اثر بگذارد و بسیار غمگین بودم. آن روز مرتضی از پشت شیشه و با دست به من اشاره کرد که پیش‌اش بروم. یعنی از حالت چهره من فهمیده بود که به‌هم‌ریخته‌ام. با دست اشاره کرد بروم داخل. با زحمت زیاد سعی می‌کرد که ماسک را از روی دهانش بردارد و به من چیز مهمی بگوید. پدرش هم کمک کرد تا ماسک را به زحمت از روی صورتش بردارد و با همان صدای نحیفی که به زحمت از حنجره‌اش خارج می‌شد، رو به من گفت: «حالا دست دست…»! سه روز مانده بود به فوت‌اش. همه وجود من را غمی به بزرگ‌ترین اندازه ممکن فرا گرفت. مرتضی در آن شرایط هم می‌خواست آن آدم‌هایی که آنجا هستند را خوشحال کند. واقعاً برای من در آن شرایط قابل درک نبود. همین قلب بزرگ مرتضی وجه تمایز اصلی او و دیگران بود که اندوهی به این وسعت را در کشور باعث شد. خدا رحمتش کند. واقعاً مرتضی حیف شد و غم مرتضی تا ابد در تاریخ موسیقی ایران خواهد ماند.

منبع: موسیقی ما

۰۰

اشک‌های علیرضا قربانی مانع اجرای «مدار صفر درجه» شد

 

 

 

چهارمین شب از اجراهای «علیرضا قربانی» در تالار وحدت با حال و هوایی غم‌انگیز برگزار شد. از همان ابتدا همه چیز تحت تأثیر خبر درگذشت ناباورانه زنده‌یاد «افشین یداللهی» قرار داشت و این واقعه تلخ روی کل برنامه هم سایه افکنده بود. چهارمین قطعه رپرتوار با ترانه‌ای از این هنرمند فقید اجرا شد و سپس علیرضا قربانی از حاضرین درخواست کرد تا به مدت یک دقیقه سکوت کنند. او در ادامه ضمن بیان توضیحاتی در مورد کاراکتر دکتر یداللهی و آثارش، اعلام کرد که قرار بود او مهمان کنسرت امشبش باشد اما دیروز در حیاط تالار وحدت مراسم تشییع او را برگزار کردند. در ادامه برنامه هم شروع قطعاتی نظیر «شب دهم» که ترانه آنها از سروده‌های افشین یداللهی بود مردم با تشویق‌های زیادی گروه را همراهی می‌کردند.

طبق بروشور قرار بود تا «مدار صفر درجه» اواسط پارت دوم کنسرت اجرا شود اما پس از اجرای «ارغوان» تمامی چراغ‌های سالن خاموش شد. دو پرفورمر به جلوی صحنه آمدند و شمع‌هایی که در دست داشتند را جلوی حضار روشن کردند. لحظاتی بعد دکلمه شعر مدار صفر درجه با صدای خود مرحوم یداللهی در سالن پخش شد و این حرکت جالب استقبال حاضرین را به دنبال داشت. اجرای مدار صفر درجه آغاز شد اما پس از حدود سه بیت اول، علیرضا قربانی ناگهان به دلیل شدت بغض و گریه نتوانست این کار را ادامه دهد. او برای لحظاتی پشت به حاضرین گریه کرد و با همراهی «بهنام ابوالقاسم» و همچنین «رضا موسوی»، کارگردان کنسرت، مجدداً به پشت میکروفون بازگشت. در این لحظات هم حاضرین در سالن به صورت ایستاده او را تشویق می‌کردند. قطعه مدار صفر درجه برای بار دوم و بدون توقف تا پایان اجرا شد اما تمامی نوازندگان گروه با اشک‌های جاری ساز می‌زدند. علیرضا قربانی هم با صدایی گرفته و چهره‌ای محزون این اثر را خواند و برنامه را به پایان رساند.

۰۰

تصنیف مستی با صدای وحید تاج منتشر شد

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

تصنیف مستی با صدای وحید تاج منتشر شد

 

 

تصنیف مستی از آلبوم عطار به آهنگسازی آرش کامور و خوانندگی وحید تاج منتشر شد.

آلبوم « عطار » به هشتصدمین سال بزرگداشت حضرت عطار پیشکش و نسخه تصویری تصنیف «مستی» پیش از انتشار آلبوم و در آستانه سال جدید به کارگردانی مرتضی گازرانی منتشرشده است.

قابلیت‌های بی‌بدیل و موسیقیایی شعر عطار وجهی پنهان بوده که طی سالیان اخیر کمتر نغمه‌پردازی سراغی از آن گرفته است. زبان ساده و روان در عین شوریدگی و شیدایی شعر عطار به سهولت می‌تواند جان تشنه معرفت انسان امروزی را سیراب کند.

آرش کامور ۱۱ قطعه موسیقی را بر روی اشعار و اندیشه‌های عطار در آلبوم موسیقی به نام « فریدالدین عطار» با صدای وحید تاج گردآورده و قرار است در روز ۲۵ فروردین ۹۶ مصادف با روز جهانی عطار به دست علاقه‌مندان برسد.

موسیقی این اثر با ساز بندی و رنگ‌آمیزی متفاوت تجربه‌ای است نو که کامور به همراه ارکستر سروشان در این مجموعه خلق کرده است. بهره‌مندی هوشمندانه آهنگساز از سازهای کلاسیک غربی ، سازهای آذری و طبلای هندی بیانگر گستره جهانی شعر عطار است. از سویی جلوه‌ای از پیوند ناگسستنی دو فرهنگ فارس و آذری است که وحدت اجتماعی و ملی را به نمایش می‌گذارد. هم‌چنین درون‌گرایی آگاهانه و تعالی‌بخش شعر عطار در بکاری گیری سازهای شرقی ترجمه‌ای هوشمندانه شده است. این درون‌گرایی آمیخته با پیوند فطری آدمی با طبیعت است که در این اثر با بهره‌گیری از افکت‌ها تجلی‌یافته است.

۰۰

دانلود آهنگ جدید احمد سعیدی به نام واسه عشقه

دسته بندی : بزودی تاریخ : یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

متن آهنگ واسه عشقه از احمد سعیدی

متن آهنگ عاشق از احمد سعیدی:
دست دلم رو شد ولی چشم تو لجبازه
بازم داره پیش نگات دنیاشو میبازه
میبازه و میمیره و بازم دوست داره
میسوزه از عشق تو دست بر نمی داره
عاشــــــــــــق نبودی و ندیدی و تو بی دردی
زوده بفهمی با دل تنهام چه ها کردی
بی توپر دردم تو این روزای دل مرده
نیستی ببینی قلب بی جونم ترک خورده
من با نگاه مهربون تو گره خوردم
وقتی شنیدیم رفتی از پیشم گلم مردم
عاشــــــــــــق نبودی و ندیدی و تو بی دردی
زوده بفهمی با دل تنهام چه ها کردی
دست دلم رو شد ولی چشم تو لجبازه
بازم داره پیش نگات دنیاشو میبازه
میبازه و میمیره و بازم دوست داره
میسوزه از عشق تو دست بر نمی داره
عاشــــــــــــق نبودی و ندیدی و تو بی دردی
زوده بفهمی با دل تنهام چه ها کردی
بی توپر دردم تو این روزای دل مرده
نیستی ببینی قلب بی جونم ترک خورده
من با نگاه مهربون تو گره خوردم
وقتی شنیدیم رفتی از پیشم گلم مردم
دست دلم رو شد ولی چشم تو لجبازه
بازم داره پیش نگات دنیاشو میبازه
میبازه و میمیره و بازم دوست داره
میسوزه از عشق تو دست بر نمی داره

۰۰

متن آهنگ پاپریکا بند به نام اولین بار

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

متن آهنگ پاپریکا بند به نام اولین بار

این اولین باره که داره دلم واسه کسی میره
این اولین باره گرفتاره دلم آروم نمیگیره
این اولین باره که از کار دلم سر در نمیارم
این اولین باره که رفتار عجیبی با خودم دارم
بی خوابیه شبونه و قدم زدن تو خونه و
حسی که همراه منه شبیه عاشق شدنه
نمیدونم میدونی چقد دوست دارم
نمیدونم حس کردی حسی که بت دارم
همه دنیا میدونن همه ی دنیامی
میخوام اینو بدونی اونی که میخوامی
نمیدونم میدونی چقد دوست دارم
نمیدونم حس کردی حسی که بت دارم
همه دنیا میدونن همه ی دنیامی
میخوام اینو بدونی اونی که میخوامی
من از همه ی دنیا با تو فراری میشم
توی بدترین شرایطم بمون پیشم
با تو نفس میگیرم وقتی هواتو دارم
حتی یه لحظه م نمیتونم تنهات بزارم
نمیدونم میدونی چقد دوست دارم
نمیدونم حس کردی حسی که بت دارم
همه دنیا میدونن همه ی دنیامی
میخوام اینو بدونی اونی که میخوامی
نمیدونم میدونی چقد دوست دارم
نمیدونم حس کردی حسی که بت دارم
همه دنیا میدونن همه ی دنیامی
میخوام اینو بدونی اونی که میخوامی
این اولین باره که داره دلم واسه کسی میره
این اولین باره گرفتاره دلم آروم نمیگیره
این اولین باره که از کار دلم سر در نمیارم
این اولین باره که رفتار عجیبی با خودم دارم

۰۰