دانلود آهنگ جدید

خرداد ۱۳۹۶ -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

قلب ساعتی از لس آنجلس به ایران رسید

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶

قلب ساعتی از لس آنجلس به ایران رسید

 

 

 

 

به آهنگسازی ‘میلاد بابایی’ و با ترانه ای از ‘مهدی ایوبی’ قطعه ی جدیدی به نام “قلب ساعتی” در حال تولید است.

شنیده ها حاکی از این بود که خواننده ی این اثر ‘شادمهر عقیلی’ است اما پس از انتشار پستی در صفحه ‘احسان خواجه امیری’ و با توضیحات آهنگساز این اثر خبرها تکذیب شد و این بار “احسان خواجه امیری” خواندن قطعه را برعهده گرفت.

میلاد بابایی در ارتباط با این خبرها،توضیحاتی را منتشر کرد.

او اظهار داشت که مهدی ایوبی و وی در اجرا نشدن این قطعه توسط شادمهر عقیلی نقشی نداشته اند و این اتفاق از جانب عده ای دیگر صورت گرفته است.
وی همچنین گفته است؛از پخش این کار با صدای احسان خواجه امیری بسیار خوشحال است و این قطعه یکی از بهترین قطعاتی است که توسط او ساخته شده است.

در ادامه میلاد بابایی خطاب به کسانی که اعتقاد داشتند،ملودی این قطعه برگرفته از قطعه ای دیگر است و به این دلیل توسط شادمهر عقیلی کنار گذاشته شده است اعلام کرد که این قطعه را حتما برای او ارسال کنند تا خود او نیز بتواند آهنگی را که کاور کرده است بشنود.

بنابراین توضیحات قطعه ی “قلب ساعتی” را به زودی با صدای احسان خواجه امیری،آهنگسازی میلاد بابایی و ترانه ی مهدی ایوبی از سایت موزیک تراک و تمامی سایت های متعبر خواهید شنید.

۰۰

گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶

گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند

 

 

 

 

پس از حدود بیست و پنج سال فعالیت در حوزه موسیقی، رضا صادقی امسال جدیدترین آلبوم خود «یعنی درد» را در فضایی کاملا اجتماعی و به دور از تمام فضاهای رایج در حوزه موسیقی پاپ اعم از عاشقانه یا شاد روانه بازار موسیقی کشور کرده است تا فصل جدیدی از فعالیت‌های این خواننده را شاهد باشیم.

این خواننده پس از تجربه‌های پرطرفداری چون: «مشکی رنگ عشقه»، «وایسا دنیا»، «ممنونم» و حضور و ایفای نقش در فیلم سرگذشت زندگی‌اش «بی‌خداحافظی»، به مرور سمت فضاهایی خاص پسندتر آمده و در چند سال گذشته در تلاش است زبان گویای مردم سرزمین‌اش باشد. رضا صادقی همیشه جزو اولین کسانی است که در اتفاقات اجتماعی در صفحات شخصی‌اش اظهار نظر می‌کند. حالا این صراحت به آلبوم جدیدش «یعنی درد» با دغده‌ اجتماعی همیشگی او کشیده شده است.

در عصر یک روز بهاری با رضا صادقی درباره تمام کلیت آلبوم «یعنی درد»، دغدغه‌ها و فرآیند تولید اثر جدیدش گپ زدیم و متن پیش رو نتیجه یک ساعت گپ و گفت با رضا صادقی است که در ادامه می‌خوانید:

* از آلبوم شروع کنیم. در آلبوم «یعنی درد» با یک فضا و شخصیت اجتماعی از سمت رضا صادقی رو به رو هستیم. آیا رضا صادقی بعد از این همه فعالیت و انتشار آلبوم و اتفاقات موسیقیایی که داشته از فضاهای پاپیولار و عاشقانه خسته شده که وارد فضای اجتماعی شده یا دغدغه‌های این روزهای جامعه را دیده که در آلبوم جدید وارد این فضاها شده است؟

تا حدودی خستگی از تکرار مکررات و سوژه‌ها و اتفاقات، گریبان گیر موسیقی امروز پاپ است اما در این آلبوم بیشتر دغدغه‌ها و نگاه اجتماعی این روزهای شخصی خودم بوده که بروز پیدا کرده است. من صاحب کودکی شده‌ام و وقتی بچه وارد زندگی یک نفر می‌شود و مسئولیت پدر شدن را به عهده می‌گیری، نتیجتا به فکر آینده این بچه خواهی بود. وقتی هم فقط به فکر آینده او باشی یعنی آن را نابود می‌کنی و برای او جزیره‌ای می سازی، در حالی‌ که آب دریا دورتادور او بالا می‌آید و احتمال دارد جزیره و آن بچه را با هم به زیر آب ببرد. درنتیجه تو باز هم به درون جامعه می‌روی و می‌خواهی بدانی از کدام راه می‌توانی آسیب‌های جامعه را کمتر کنی تا بچه‌ی من و بچه‌ی دوست من نجات پیدا کند. رفتن در عمق این اتفاقات باعث می‌شود که دغدغه‌های تو تغییر یابد و زخم‌ها و اتفاقات خوب و بد را بیشتر ببینی. درنتیجه آگاهی‌هایت بیشتر می‌شود و زمانی که آدم به یک آگاهی نسبی درمورد اطرافش برسد و از آن صحبتی نکند به آن «جهل» می‌گویند. من دوست ندارم آدم جاهلی در زندگی باشم.

* مشخصا تلخی فضای اجتماعی در این آلبوم نمود پیدا کرده و واکنش‌های مختلفی هم داشته. این تغییر فضا می‌تواند روی مخاطب اثرگذار باشد. فکر می‌کنی مخاطب تو چه برداشتی از این آلبوم می‌تواند داشته باشد؟

دوست نداشتم برای مخاطبم سریال ترکیه‌ای باشم که چند صد قسمت داشته باشم و درنهایت یک روز با پایان باز تمام شوم. همیشه دوست داشتم فیلم به فیلم جلو بروم حتی اگر فیلم «پدر خوانده» باشد. فیلم به فیلم با سوژه‌های مختلف که یک دغدغه جدید اضافه کند. این اواخر مخاطبینی به من اضافه شدند که نمی‌گویم اصلا توقع نداشتم، ولی با دیدنشان سورپرایز شدم. جوانان و نوجوانانی که فکر می‌کردم شاید در باغ «دلو بلوتوث کن نرو» باشند. در اینجا دیدم که صرفا کارهایی مثل «وایسا دنیا» و «مشکی رنگ عشقه» نمی‌تواند جوابگوی تفکر این نسل باشد که آگاهی اجتماعی‌اش هر لحظه با یک اپلیکیشن یا خبر و کانال تغییر می‌کند. نمی‌توانستم از این ماجرا سطحی بگذرم. خیلی دوست داشتم دغدغه جدیدی به آنها اضافه شود و احساس کنم این همراهی صرفا یک همراهی شنیداری نیست و بیشتر مبنی بر تفکر است. یعنی باید بشنوند و فکر کنند و نه اینکه بشنوند و رد کنند. دوست ندارم از موسیقی‌ام حس بوق ماشین تلقی شود و باید اتفاقی باشد که مثل یک زنگ عمل کند و بدانند که این زنگ، زنگ خطر است یا زنگ ناقوس کلیسا یا زنگ مرگ یا زنگ مدرسه و شادی و سرخوشی. این تغییر و داشتن دغدغه برای اطرافیانم خیلی مهم بود و فکر می‌کنم تا جایی که دغدغه من بود انجام شد.

* نکته اصلی‌تر اینکه در این فضا احساس می‌شود که رضا صادقی به یک پوست‌اندازی فکری رسیده و سعی در نوعی ساختارشکنی در فضای کارش داشته است. وقتی رزومه کاری تو را از ابتدا با یک دور تند می‌بینیم این اتفاق ورود به فصل جدیدی از فعالیت‌های دوره هنری رضا صادقی می‌تواند باشد.

صددرصد. اگر به صدا باشد، صداهای بهتر از من خیلی زیاد است و چه بسا خودم معترف این ماجرا هستم. دروغ نمی‌گویم و در یک پروسه زمانی اتفاقات و حاشیه‌های جهان من و آدم‌های جهان من در افکارم خلل ایجاد کردند و روند زندگی باعث شد طرز تفکرم سطحی باشد. این بزرگترین اعتراف امسال من است. اما بعد که به خودم آمدم دیدم که رضایی که باید تفکر اجتماعی داشته باشد و رضایی که از کمربندی یک شهر دورافتاده بلند می‌شود و روی دوش مردم در اینجا قرار می‌گیرد وقتی حال همسایه، پدر همسایه، پدر رفیقم و آدم‌های اطرافم بد است، نمی‌توانم بگویم زندگی و همه چیز فوق العاده است. ضمن اینکه بیشتر معتقدم همیشه در بحث هنری روی زخم پارچه بندازیم اصلا قشنگ نیست. به بهانه اینکه در جامعه شادی تزریق کنیم، این اتفاق در جامعه ما خیلی تکرار شده است. من مخالف شادی نیستم و خودم هم آدم شادابی هستم و عموما همیشه می‌گویم و می‌خندم و اصلا آدم ساکن و کدری نیستم. اما با این قاعده خیلی مخالفم که همیشه باید روی زخم‌ها سرپوشی بگذاریم به بهانه اینکه تو هنرمند هستی و باید لطیف ببینی. من هنرمند هستم و لطیف می‌بینم ولی نمی‌توانم روی زخم کهنه پارچه‌ای بندازم که کرم بزند و سرطان شود. فردا روزی هم بگویم که دوره خواندنت تمام شد و ببین تاکنون چه خوانده‌ای و چیزی را که باید، تاکنون گفته‌ای یا نه. نمی‌گویم این چیزهایی که گفتم همه بایدهایی است که باید می‌گفتم ولی حداقل شروع خوبی برای تفکر خود من است.

* در دورهای ابتدایی که آلبوم را گوش می‌کنیم مشخصا یک سری از بازتاب‌ها و روایت‌های شخصی از اتفاقات اجتماعی در آن موج می‌زند. می‌خواهم بدانم آیا سوژه‌ای بوده که به صورت خاص خودت در این آلبوم بخواهی منتقل کنی؟ مثلا چیزی را در خیابان دیده‌ای یا اینکه داستان گورخواب‌ها را به چشم خود دیده‌ای و دلت بخواهد در آثارت نمود پیدا کند؟ کمی بیشتر وارد مسائل محتوایی آلبوم شویم.

همه این‌ها را از نزدیک دیدم. وقتی می‌گویم «درد نون و بی عاری دردی که از آشنا داری» همه این‌ها را دیده‌ام. اتفاقا بیشتر دردهای این روزهای ما دردهایی است که از آشنا داریم. به شیرخوارگاهی رفتم وبرایم خیلی جالب بود. خانم محترمی که مسئول نگهداری این بچه‌ها بود گفتند آقای رضا صادقی شما دستتان به رسانه‌ها می‌رسد. به مردم بگویید ما نه پول می‌خواهیم و نه لباس کهنه‌ای که برای ما می‌آورید. بگو یک پدر یا مادر بیاید و ده دقیقه این بچه‌ها را بغل کند. بچه‌ای که اکنون پدری بغلش نکند فردا پدری کردن بلد نیست. دیدم چقدر خوب می‌گوید و چقدر درست است که ما خیلی وقت است که خودمان به داد خودمان نمی‌رسیم. چقدر درست است که ما مدتهاست همدیگر را دوست نداریم. نمونه‌اش را همین الان می‌بینیم و بدون رودربایستی می‌گویم «زخم باز». همین قصه‌ای که برای مردم‌مان پیش آمد و سر صبح یک تعداد آدم مظلوم و بی گناه بخاطر چهارتا آدم بی‌صفت از دنیا رفتند.

* منظورت ماجرای تروریستی تهران است؟

بله و خیلی جالب است عده‌ای به جای اینکه در اولین ساعات این اتفاق بیایند و همدردی کنند به تسویه حساب پرداختند و این یعنی ما همدیگر را دوست نداریم. همه می‌ترسیدند که پست بگذراند و می‌گفتند برای ما بد نشود؟ ولی من جز اولین کسانی بودم که در این مورد پست گذاشتم. برای من مهم نیست و فقط کاری که دلم بگوید را انجام می‌دهم.

* زیاد شدن بی‌مهری‌ها در جامعه ما از کجا نشات می گیرد؟

از حرمت شکستن. از حرمت شکنی‌هایی که امروزه در جامعه انجام می‌شود. با یک عزیزی صحبت می‌کردم و می‌گفتم خیلی جالب است، از هرمند تا بازیگر گرفته، انقدر در برنامه‌های مختلف می‌آیند و «پدر» را زیر سوال می‌برند که پدر در کل جامعه زیر سوال می‌رود. باشد شما راست می‌گویید و پدر هیچ‌وقت خوب نبوده، پدر همیشه معتاد بوده، پدر همیشه کتک می‌زده، پدر همیشه تنها می‌گذاشته، ولی همه زخم‌ها مگر گفتن دارد؟ حرمت شکنی در این جامعه باعث شده هیچکس، دیگری را دوست نداشته باشد. مادر، دیگر مادری نمی‌کند و پدر، جایگاه پدری را نگه نمی‌دارد. رفیق هم جایگاه رفاقت را نگه نمی‌دارد. جالب است زندگی‌ها در داخل آپارتمان هم شبیه زندگی آپارتمانی شده و هرکس در اتاق خودش است. در یک ساختمان هرکس داخل واحد خود و در هر واحد هم هرکس داخل اتاق خود است و جالب اینجاست که هرکس در اتاق خود، درون گوشی خود است. این خلاصه شدن، حرمت شکنی پیش می‌آورد و حرمت شکنی باعث می شود همدیگر را دوست نداشته باشیم. امروزه حتی صله رحم هم شعار شده است. امروز یک بنده خدایی برای من عکسی فرستاد و گفتم این‌ها تبلیغ آلبوم من نیست و دردهایی است که در جامعه پنهان شده و سرتیتر آن «یعنی درد» است. به بچه‌ها گفتم موضوع را پیگیری کنند و این بنده خدا عکس گرفته و گفته می‌خواهد به آن عمل کند. گفتم پیگیری کنند و ببینند اگر مشکلش قابل حل است آن را انجام بدهیم. بچه‌ها رفتند و او را دکتر بردند و معاینه کردند و خداروشکر دیدند مشکلی نیست. ترس خودم را می‌خواهم بگویم، انقدر نگران بیان بعضی از حرف‌ها بودم زیر پستم نوشتم قابل توجه بعضی از دوستان فلسفی و نکته‌گرا، من کار خیری را که انجام دهم اعلام می‌کنم.

* فکر نکردی که با این آلبوم به سیاه نمایی متهم شوی؟

اکثر مواقع در جامعه مورد اتهام بودم. از زمانی که «مشکی رنگ عشقه» را با یک ریتم شاد و شش و هشت خواندم و به من گفتند این آدم به دنبال افسردگی است و می‌خواهد افسردگی را در جامعه همه گیر کند. یک بار هم متهم به خودکشی شدم و گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند. یک بار هم فکر می‌کنم یک خانم حدود پنج سال پیش در کنسرت اصفهان ، به من گفت از شما متنفرم چون پسرم خودکشی کرد و بعدا فهمیدیم آهنگ «وایسا دنیا» را گوش می‌داد. من ترسی از اتهام ندارم. برای من یک چیز مهم است. وقتی دخترم بزرگ شد نگوید پدر من ساده آمد و ساده رفت. متنفر از این هستم که بچه‌های این جامعه بگویند یک خواننده‌ای بود و می‌خواند. من نه خواننده ژیلا هستم و نه خواننده ویلا، من نه برای دختر همسایه خواندم و نه …. من یک آدمی هستم با یک شکم و یک ریش و دو عصا اما فکر دارم. فکرم به گونه‌ای است که الان بگویی دو ماراتن شرکت کنم شک نکن برنده می‌شوم. من نه مدعی هستم و نه قرار است به کسی ادعایی داشته باشم اما باور دارم اگر قرار است با رضا صادقی رقابت کنم به گونه‌ای رقابت می‌کنم که رضا را شکست دهم. فکر می‌کنی در این راه اتهام جایی دارد؟ مگر قرار است از این اتفاقات بترسیم؟ روزی کسی به من گفت از ریزش مخاطب ترس نداری؟ من هم گفتم تا وقتی آدم از ریزش ترس داشته باشد هیچ‌وقت کوه نمی‌شود.

* سوال بعدی دقیقا درمورد همین فضا بود. فکر می‌کنم حدود بیست سال شده که وارد فضای موسیقی شدی، هیچوقت به این فکر نکردی که ممکن است در جایی خسته بشوی و به سراغ زندگی‌ات بروی و کلا موسیقی را کنار بگذاری؟

چرا که نه. اتفاقا به این نتیجه رسیدم که هرچقدر سن آدم بالا می‌رود بحث خستگی مطرح می‌شد. دو ماه دیگر وارد سی و نه سالگی می‌شوم. آدمی هرچقدر که سن‌اش بالاتر برود به این پختگی می رسد که کمتر صحبت کند و بیشتر فکر کند که اگر حرف می‌زند حرفش، حرف باشد. تا وقتی جوان هستی همیشه می‌خواهی حرف بزنی و جواب بدهی و ادعا کنی ولی وقتی سن بالا برود بیشتر دوست داری ساکت باشی و بشنوی. ما همیشه در جامعه می‌بینیم دو نفر که با هم حرف می‌زنند دو مشکل بزرگ وجود دارد. اولا اینکه همیشه باید صبر کرد طرف مقابل حرفش تمام شود و ساکت شود و بعد حرف بزنیم. دوما اینکه اصلا فکر نمی‌کنند که مخاطب چه چیزی گفت و به این فکر می‌کنند که چه چیزی جواب بدهند. این به دلیل ناپختگی است. ولی هرچه سن بالاتر برود فرد سکوت می‌کند و فکر می‌کند. من هم به این نتیجه رسیدم شاید در چهل سالگی مدت زیادی بروم و استراحت کنم و بیشتر با دخترانم و همسرم وقت بگذرانم و لذت ببرم. یکی از زیبایی‌های زندگی من این است که در خانه من سر هیچکس در گوشی و اتاق خودش نیست و ما با «تیارا» کارتن می‌بینیم و تیارا با ما فیلم می‌بیند. دعوا می‌کنیم، گریه می‌کنیم، می‌خندیم، می‌رقصیم و لذت می‌بریم و این اتفاق برای من خیلی زیباست. همه اینها یک طرف و طرف دیگر اینکه حال فکر من خوب است. شاید به این نتیجه‌ای که تو گفتی خیلی زود برسم.

* سوال آخرم اینکه اگر ده یا بیست سال بعد درباره آلبوم «یعنی درد» از تو سوال بشود و به آن فکر کنی، حاضری تمام قد از محتوای اجتماعی آن دفاع کنی؟ فکر می‌کنی درآن زمان هم از آن راضی باشی؟

هر اثری، تنها یک اثر نیست و مثل بچه است. هر پدری حتی اگر بچه‌اش، بچه خلافی بشود باز هم با یک نگاه پدرانه به او می‌نگرد. شاید آن بچه صالح نباشد و باعث شرم شود ولی نمی‌توانی بگویی از آوردن آن پشیمان هستم. من فکر نمی‌کنم از گفتن درد آدم‌هایی که لمس کردم پشیمان شوم، کسانی که از من قول گرفتند که حرف‌هایشان را بگویم. خدا گواه است یک ماه قبل از آمدن آلبوم من و دوستم در شهرک غرب پشت چراغ قرمز ایستادیم و راننده موتور کنار ما کلاهش را برداشت و سلام و علیک کرد و به من گفت آقای صادقی می‌شود من را دعا کنید. من گفتم عمو من دنبال کسی هستم که خودم را دعا کند. گفت جدی می‌گویم. به یک‌باره چشم‌هایش قرمز شد و من نگاهش نکردم و صدایش را شنیدم که گفت دعایم کن، من بچه‌ای دارم و نمی‌خواهم پیشش شرمنده باشم. فکر نمی‌کنم بابت گفتن حرف‌های آن آدم به آدم‌هایی که یا خبر ندارند یا خودشان را به بی‌خبری زدند پشیمان شوم. من از آقای روحانی حمایت کردم و اکنون هم با خوشحالی می‌گویم. ولی حمایت کردم تا بگویم آقای روحانی دم شما گرم کارتان درست است ولی هرازگاهی از دفترتان بیرون بیایید و دردهای مردم را ببینید بد نیست. من فکر نمی‌کنم از گفتن این حرف‌ها پشیمان شوم.

منبع: موسیقی ما

۰۰

گفت و گویی مفصل با خواننده «شمس‌الضحی»

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶

گفت و گویی مفصل با خواننده «شمس‌الضحی»

 

 

 

 

کدام‌یک از ما بخت آن را داشته که «جلیل شهناز» را از نزدیک ببیند؟ «حسن کسایی» را چه‌طور؟ اصلاً آدمی را می‌شناسید که با «حافظ» یا «مولانا» حشر و نشر داشته باشد؟ با «بیدل» و «نظامی» رفت‌وآمد کرده باشد؟ کسی نشسته در کافه‌ای،‌ جایی و با «ابتهاج» یک قهوه نوشیده باشد؟ این امکان یا وجود ندارد یا کمتر وجود دارد.

اما برای شناخت آنها لزومی به حشر و نشر و رفت‌وآمد و نوشیدن چای و قهوه نیست. می‌شود آدم‌ها را از روی حرف‌هایشان، از روی آثارشان شناخت. «حسام‌الدین سراج» می‌گوید «قیصر امین‌پور» شبیه اشعارش بود، همان اندازه‌ لطیف و همان اندازه دغدغه‌مند. می‌شود همین تعبیر را در مورد خودش هم به کار برد.

«حسام‌الدین سراج» -خواننده‌ی برجسته‌ی موسیقی سنتی- شبیه آثارش است. همان‌اندازه لطیف و همان اندازه دغدغه‌مند. او هم مثل همه‌ی آدم‌های دیگر زادگاهی دارد، کارنامه‌ای، سال‌ِ تولدی… مثل همه‌ی آدم‌های دیگر دانشگاه رفته و زندگی از سر گذرانده است؛ اما برای شناختن او، دانستن هیچ‌کدام از اینها ضرورت ندارد. فقط کافی است آثارش را بشنوید. طنینِ سازش را، آهنگ‌هایی که ساخته و هر آن‌چه خوانده است.

کافی است «نینوا» را گوش کرده باشید، «شمس‌الضحی»، «وداع»، «مسیحا» یا هر اثر دیگرش را. آن‌وقت خیلی خوب خواننده‌ای را خواهید شناخت که بیش از دو دهه کار کرده است. می‌خواند و می‌نویسد و همچنان توانسته آثار باشکوهی خلق کند که هم مخاطب عام را جذب کند و هم مورد تحسین مخاطب خاص قرار گیرد. «حسام‌الدین سراج» از آن معدود آدم‌هایی است که در دنیای آشفته امروز، برای خودش اصولی دارد سفت و سخت و بر آن اصول پای‌بند است. او از معدود خواننده‌هایی است که در مسابقه‌ی شهرت و ثروت و انتشار اثر و کنسرت شرکت نکرده است. آرام و متین نشسته و کارش را کرده و حضورش را به همه ثابت.

از قیصر که می‌گوید، فضایش عوض می‌شود. صحبت خیلی چیزها که پیش می‌آید، فضایش عوض می‌شود؛ مثلاً وقتی می‌خواهد از سیدالشهدا (ع) بگوید، از ادبیات حرف بزند، از معنویات بگوید… می‌دانید خواندن این گفت‌وگو می‌تواند یک اتفاق معمولی مثل ده‌ها مصاحبه‌ای باشد که در طول روز یا هفته می‌خوانید؛ اما خواندن گفت‌وگو با «حسام‌الدین سراج» چند نکته دارد؛ مثلاً اینکه یادش می‌ماند وقتی از نقش پدر در زندگی هنری‌اش حرف می‌زنیم، حضور مادرش را یادآور شود. یادمان بیندازد که مگر می‌شود این همه غرق مادیات شد؟ می‌گوید اولیای خدا غم ندارند. همیشه در زندگی‌شان شادند. ولیِ خدا حزن ندارد. روح ما به اندازه‌ دغدغه‌هایمان شده است. این گفت‌وگو را بخوانید و بعد چند لحظه‌ای با خودتان و دغدغه‌هایتان خلوت کنید. اندازه‌ی روح‌تان دست‌تان می‌آید.

* آقای سراج از کودکی‌تان شروع کنیم. به نظر می‌رسد حضور پدر خواه‌ناخواه زندگی شما را از همان کودکی با هنر همراه کرده بود و انگار گریزی از این مسأله نداشتید.

بله. معمولاً کسانی که کار هنری انجام می‌دهند، به مشوقی نیاز دارند که موتور محرک‌شان را به کار بیندازد. برای من نیز حضور پدرم در این زمینه بسیار مؤثر بود. پدرم اهل شعر و موسیقی و از آن مهم‌تر اهل معرفت بود که این مسأله برای من جذابیت بسیار زیادی داشت. صحبت‌های ایشان و دوستان‌شان -که همگی اهل هنر و ادب بودند- را می‌شنیدم و لذت می‌بردم و سعی می‌کردم همیشه در جلسات‌شان حضور داشته باشم؛ اما فراموش نکنید بخشی از تبلور هنر برای هر کسی به جهت وجود مادر است. آنچه سبب پیدایش و زایش هنر می‌شود، مادر است که معمولاً در خانواده‌های ایرانی پنهان است و کسی از حضورش خبر ندارد؛ اما حضورش بسیار مؤثر است.

* مادرتان نیز در زمینه موسیقی فعالیتی داشتند؟

استعداد موسیقی و شعر ایشان بسیار درخشان بود؛ اما بروز عینی نداشت.

* و بعد شما تحت تأثیر همین فضا از کودکی به نوازندگی می‌پردازید.

بله.

* و سنتور را انتخاب می‌‌کنید. چرا سنتور؟

من از سیزده‌سالگی نواختن ساز تمبک را شروع کردم و بعد آرام‌آرام به سمت سنتور گرایش پیدا کردم. مرحوم «سیروس ساغری» در اصفهان اولین استاد سنتور من بود که روش‌های خوبی در تعلیم داشت و شاگردان خوبی هم آموزش داد که از جمله آنها آقای «سعید نعیم‌منش» است که در کانادا فعالیت می‌کند.

* اصفهان شهر موسیقی‌پروری است. از استادانی مثل جلیل شهناز تا استاد کسایی و تاج اصفهانی و خیلی‌های دیگر از این شهر سر برآورده‌اند.

از تمام شهرهای ایران -از خراسان تا کرمانشاه و کاشان و بسیاری دیگر- هنرمندان بزرگی سربرآورده‌اند؛ برای مثال استاد شجریان از خراسان است و استاد ناظری از کرمانشاه؛ اما اصفهان علاوه بر موسیقی در زمینه هنرهای دیگر هم بسیار قوی است. وقتی شما از میدان نقش‌جهان عبور می‌کنید، یک نمایشگاه هنری می‌بینید. یعنی قدم‌به‌قدم معماری، قلم‌زنی، منبت، خاتم‌کاری و هنرهای دیگر را مشاهده می‌کنید. در عین حال اگر از کنار زاینده‌رود گذر کنید، معماری سی‌وسه پل، پل خواجو و چند پل دیگر مسحورتان می‌کند و در کنار آن صدای آواز مردم عادی را مدام می‌شنوید. اصفهانی‌ها ارزش ویژه‌ای برای هنرهای سنتی قائل‌اند؛ چون در بستر هنر سنتی، زندگی و رشد و در تمام زندگی‌شان هنر را تجربه می‌کنند.

* شما از همان اولین کارهایتان، شخصیت مستقل آوازی‌تان را در کارهایتان نشان دادید؛ اما به نظر می‌رسد در برهه‌ای از مکتب اصفهان تأثیر می‌‌گرفتید. این تأثیر از همان زادگاه می‌آید؟‌ اصلاً چرا مکتب اصفهان تا این اندازه در آواز ما فراگیر است؟

مرحوم طاهرزاده و سید رحیم دو آوازخوان بسیار بزرگ این مکتب بودند و بعد از آنها تاج اصفهانی از آنها دنباله‌روی کرد و استاد شجریان نیز بر اساس آثار باقی‌مانده از ایشان روی شیوه طاهرزاده کار کردند و این شیوه همه‌گیر شد. اما فراموش نکنید وقتی از مکتب‌های آوازی صحبت می‌شود، باید به این مسأله توجه کرد که هیچ شیوه‌ای به صورت صددرصد در مکتب اصفهان یا مکتب آذری نیست و تمام مکتب‌های آوازی با یکدیگر هم‌پوشانی دارند. به همین علت است که در یک قطعه، خواننده ممکن است هم از شیوه اصفهان و هم شیوه آذری و شیوه‌های دیگر بهره گیرد. اینها از هم قابل تفکیک نیست. در حال حاضر بعضی دوستانی که به شیوه اصفهان می‌خوانند، تصور می‌کنند اگر کشش‌هایشان را زیاد کنند، پیرو این مکتب هستند؛ اما این نحو تفکیک اشتباه است. ما در آواز باید به دنبال شیوه‌ای باشیم که تأثیرگذار باشد. یعنی اگر یک خواننده از استادش تحریر ویژه‌ای یاد گرفته، باید از آن در جای خودش استفاده کند و در کنار آن، تحلیل و تلفیق شعر را به درستی بداند و از آن بهره بگیرد. مجموع اینها ترکیبی می‌شود که یک آواز تأثیرگذار را شکل می‌دهد. من قائل به «آواز تأثیرگذار» هستم. البته شیوه اصفهان را بسیار دوست دارم و شیوه‌های دیگر را هم دوست دارم و برایش احترام قائلم و فکر می‌کنم که می‌شود از همه آنها چیزهای بسیاری فراگرفت.

* بعد از اتمام تحصیلات دبیرستانی، در رشته معماری قبول می‌شوید و به تهران می‌آیید. درست است؟

بله و همان زمان کلاس‌های استاد محمود کریمی و استاد شجریان را پیگیری کردم.

* و از حضور استاد پایور در سنتور بهره می‌گیرید. یک طرف استاد پایور است و سنتور و طرف دیگر استاد شجریان و کریمی هستند و آوازخوانی. چه اتفاقی افتاد که در این میان، به آواز گرایش بیشتری پیدا کردید؟

در حقیقت من در این باره تصمیم نگرفتم. اتفاقات کنار هم چیده می‌شود و تقدیر آدم رقم می‌خورد.

* با این همه علاقه و استعداد، اصلاً چرا معماری خواندید؟

چون وضعیت اجتماعی آن زمان به شکلی بود که معمولاً خانواده‌ها بچه‌هایشان را به دانشکده‌هایی جز موسیقی و هنر می‌فرستادند و اعتقاد داشتند که موسیقی امری جدی نیست؛ اما امروز موسیقی به عنوان یک امر هنری و جدی مطرح است. من معماری خواندم؛ اما به دلیل اینکه به موسیقی علاقه داشتم، آرام‌آرام به این سمت کشیده شدم و حالا زندگی من بیشتر موسیقی است تا معماری. به قول مولانا «رشته‌ای برگردنم افکنده دوست/ می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست».

* حالا رابطه‌تان با معماری و موسیقی از نظر ذهنی چه‌طور است؟

وقتی یک پلان (نقشه) در می‌آید، ساز می‌زنم. هیجان موسیقی آن‌قدر زیاد است که اجازه کار دیگر را نمی‌دهد.

* وقتی آثار شما را بررسی می‌کنیم، به یک‌سری ویژگی می‌رسیم که شاید یکی از مهم‌ترین آنها تأکیدی است که روی «شعر» دارید؛ از انتخاب اشعار گرفته تا تلفظ صحیح کلمات.

من اعتقاد دارم شعر در موسیقی ایرانی حرف اول را می‌زند. یک شعر خوب، یک تصنیف عالی می‌سازد؛ به‌طوری‌که اگر شما آن تصنیف را به صورت بی‌کلام هم بشنوید، باز تداعی‌کننده آن کلام است. در خطاطی هم همین‌طور است. یک خطاط در مرحله اول باید شعر را بشناسد. آوازخوان هم باید این خصوصیت را داشته باشد. من معتقدم کسانی که آواز می‌خوانند، باید بسیار به انجمن‌های شعر رفت‌وآمد داشته باشند و با شعر مأنوس باشند؛ چون وقتی ظرایف و رموز شعر را بشناسند، می‌‌توانند آن را در ملودی‌شان لحاظ کنند. ما در آواز دو بخش را باید مراعات کنیم؛ یکی ملودی کلام و دیگری تلفیق شعر و موسیقی. اگر این دو مراعات نشود، شعر را هلاک کرده‌ایم. برخی اوقات چون خواننده آکسان‌ها را عوض می‌‌کند، یا هیچ معنایی از شعر به ذهن‌تان نمی‌آید یا معنایی کاملاً متفاوت شکل می‌گیرد. این مسأله در آهنگسازی هم وجود دارد و اگر آهنگساز، شناختی از شعر نداشته باشد، معنای شعر را از بین می‌برد.

* شما بیشتر اشعار کهن را خوانده‌اید یا اشعار غزل‌سرایانی که به شیوه کهن سروده‌اند. چرا؟

فکر می‌کنم در انبوه اشعاری که ما امروز می‌شنویم، شعر کهن نمره بسیار بالاتری می‌گیرد. مضمون‌ در اشعار کهن بسیار قوی‌تر است.

* منظورتان از مضمون چیست؟

اگر ما تنها غم معشوق دنیایی را بخوریم، روح‌مان کوچک می‌شود. بسیاری از اشعاری که هم‌اکنون شنیده می‌شود، نوعی افسردگی را به مخاطب تزریق می‌کند؛ اما وقتی سراغ اشعار کهن می‌روید، می‌بینید که در آن این معنا مستتر است که اولیای خدا غم ندارند. همیشه در زندگی‌شان شادی دارند. ولی خدا حزن ندارد. آیا ما به دنبال این هستیم که یک انسان بی‌تعلق باشیم یا هر روز تعلقات‌مان را بیشتر کنیم؟ در اشعار پاپ تعلقات زیاد است و به همین خاطر، روح به سمت افسردگی پیش می‌رود، چون روح آزادی را دوست دارد. به قول حافظ «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است». یادم می‌آید زمانی که استاد شجریان اثر «پیغام اهل راز» را منتشر کرده بودند، من شاگردشان بودم و از ایشان خواهش کردم این اثر را برایم امضا کند و ایشان همین شعر را برایم نوشت. اگر ما تعلق نداشته باشیم، روح‌مان آزاد می‌شود و شاد می‌شویم. شاد به معنای واقعی کلمه و دیگر غم و غصه‌های دنیوی ما را آزار نمی‌دهد. اما وقتی که دنیایمان را مسائل دنیوی و معشوق زمینی پر می‌کند، روح‌مان کوچک می‌شود و ما خودمان را به دست خودمان در بند می‌کنیم. به همین خاطر است که یک غزل از مولانا با صدها شعری که این روزها به عنوان شعر در موسیقی پاپ شنیده می‌شود، برابری نمی‌کند. البته بگویم بسیاری از عزیزانی که در این حوزه کار می‌کنند، از شعر کهن هم اطلاع دارند و من برخی از اشعار پاپ را هم می‌پسندم (البته آثار قدیمی را بیشتر)؛ اما وقتی کثرت استعمال مضامین پیش‌پاافتاده در موسیقی پاپ زیاد می‌شود، قضاوت ما درباره آن تغییر می‌کند.

* این مضمونی که شما از آن صحبت می‌کنید، در اشعار شاعرانی چون منزوی و قیصر هم رخ داده است؟

بله، این مضمون گاهی با یک زبان شعر جدید مثل زبان منزوی، قیصر و سیمین بهبهانی اتفاق افتاده که بسیار هم زیبا است. مضمون و محتوای اشعار یا عارفانه است یا عاشقانه و این عشق هم می‌تواند صورت مجازی داشته باشد و هم صورت حقیقی. صورت مجازی هم می‌تواند ما را به سمت عالم حقیقت ببرد. گاهی برخی شعرا با مضمون‌پردازی‌های خود این صورت مجازی را می‌بندند؛ یعنی دیگر اشعارشان نردبانی به سمت آسمان نیست، بالی به سوی آسمان نیست؛ اما برخی شعرا به دلیل بزرگ بودن روح‌شان این عشق مجازی را به آن عشق حقیقی وصل می‌کنند.

* یکی از مشکلات موسیقی ما در این چند دهه منابع محدود ادبیاتی است. امروزه ما کمتر تصنیف‌سرایانی چون معینی کرمانشاهی، نواب صفا، بیژن ترقی و… داریم و تنها کسی که در این زمینه فعالیت‌هایی انجام می‌داد، مرحوم یداللهی بودند.

البته ترانه‌سرایان دیگری هم هستند. خدا افشین یداللهی و قیصر امین‌پور را رحمت کند. تعداد ترانه‌های قیصر امین‌پور بسیار کم است؛ اما بسیار تأثیرگذار هستند. خدا سلامت بدارد ساعد باقری، سهیل محمودی و بسیاری دیگر را. ترانه‌سرا داریم اما زمینه کار برای ترانه‌سرایی کم است. این اتفاق به خاطر موقعیت اجتماعی موسیقی در این دوره است که به موسیقی اهمیتی داده نمی‌شود. استاد همایون خرم در آن زمان می‌توانست کار و ملودی‌پردازی کند و با شاعرانی چون بیژن ترقی، فریدون مشیری و جنتی‌عطایی در رفت‌و‌آمد باشد؛ اما در زمانه ما چون قائل به اصالت هنر و موسیقی نیستند، این اتفاق نمی‌افتد. رادیو و تلویزیون و نهادهای دولتی برای آهنگسازان و ترانه‌سرایان و خوانندگان کاری نمی‌کنند.

* اما انگار یک مسأله دیگر هم در این میان وجود دارد و آن اینکه هم‌اکنون خیلی از هنرمندان سنتی هم مثل ستاره‌های پاپ عمل می‌کنند. مسابقه تعداد کنسرت و سالن بزرگ‌تر و تعداد فالوئر هم در موسیقی سنتی ما هم دیده می‌شود. این با روح موسیقی سنتی سازگار است؟

مسلماً سازگار نیست؛ اما امرار معاش در زندگی ما با تعداد کنسرت‌ها، شهرت و تعداد فالوئرها پیوند خورده است. شاید «حافظ» را زمان خودش کسی نمی‌شناخت، چون او اصلاً زمان خودش را نمی‌دیده است. دنبال حقیقتی بوده که تمام نسل‌های بعد از خود را در بر می‌گرفته است. یک مضراب استاد شهناز را در حال حاضر چه کسی می‌تواند بنوازد؟‌ اگر ساز او را به نیت رسیدن به عمق نغمه گوش کنید، متوجه می‌شوید او دارد با سازش راز و نیاز می‌کند. ساز جزئی از وجودش است، انگار تار با او می‌نالد. آقای فروهری تعریف می‌کرد یک بار استاد شهناز در استودیو نیم‌ساعت دشتی زد و همین‌طور گریه می‌کرد؛ آن‌قدر که وقتی از استودیو بیرون آمد، سازش خیس خیس بود. این اساتید با دل و جان‌شان کار کردند، چیزی که اکنون وجود ندارد. کسانی که طعم ساز لطفی و کسایی را چشیده‌اند -نه فقط شنیده‌اند- دیگر حاضر نیستند که سازهای دیگر را بشنوند. برخی‌ها می‌گویند موزیسین‌های سنتی تعصب دارند؛ در صورتی که اصلاً این‌طور نیست. اگر شما هم آن طعم را چشیده باشید، همین‌طور برخورد می‌کنید. کسی که طعم حافظ و مولانا را شنیده باشد، مگر می‌تواند به قول دکتر کدکنی، به کنسرو کلمات قناعت کند؟

* استاد شهناز هم می‌توانست به زندگی بهتر فکر کند؛ اما گویا چیزهای مهم‌تری برای او وجود داشت.

به هر حال از کوزه همان تراود که در اوست؛ در دوران اخیر معیشت سخت‌تر شده است؛ اما باز باید راهی وجود داشته باشد. اصلاً من تنها به هنر کار ندارم. مسأله این است که آیا به همین زندگی مادی‌ای که در آن هستیم، قانع‌ایم؟‌ آیا تمام است؟ عرفا می‌گویند یک فضای دیگر است که شما باید به آن برسید. از «بیداری» حرف می‌زنند که هیچ لذتی در آن وجود ندارد.

* شما با کدام شاعر ارتباط بیشتری برقرار می‌کنید؟

با تمام شاعران خوب از ازل تا ابد.

* کدام‌یک برایتان خاص‌تر است؟

هر کدام یک ویژگی‌ دارند. بزرگان اهل ادب می‌گویند حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و نظامی پنج قله شعر در زبان فارسی است. خدا استاد «سید عباس معارف» را رحمت کند. ما به ایشان می‌گفتیم بین حافظ و مولانا کدام‌یک را انتخاب می‌کنید؟ می‌گفتند حافظ چشم راست من و مولانا چشم چپ من است؛ حالا کدام را انتخاب کنم؟ یعنی نمی‌شود دست به انتخابی میان آنها زد. حافظ مثل یک چشمه زلال است در حالی‌که مولانا مثل یک رود خراشان است. مولانا در آن وزن‌های خیزابی و انتقال هیجان و شور به مخاطب غوغا می‌کند و کلام حافظ تراش‌خورده و برای آواز بسیار مناسب است. شما می‌توانید یک غزل از حافظ را بی‌آنکه در آن دست ببرید، به شکل کامل بخوانید. او روی تک‌تک کلماتش دقت داشته است. شما وقتی اشعار حافظ را می‌خوانید، شاید از کنه آن آگاه نشوید، اما لذت ناخودآگاه خود را می‌برید. حافظ مخاطب را سحر می‌کند. گاهی شعر مولانا اوزان خیزابی و پرشورش در تصنیف کمک می‌کند. رندی سعدی هم. سعدی یک جور شعر گفته که همه فکر می‌کنند می‌توانند مثل او شعر بگویند اما نمی‌توانند. شعر او سهل و ممتنع است.

* از شاعران معاصر کدام را دوست دارید؟

هر شاعری را که در طریق حقیقت است. استاد ابتهاج را بسیار دوست دارم -هم شعر ایشان و هم شخصیت‌شان را. مرحوم منزوی و قیصر امین‌پور را نیز. اشعار ساعد باقری را هم بسیار دوست دارم.

* شما از دوستان نزدیک مرحوم‌ امین‌پور بودید. لطفاً از او بیشتر بگویید.

برای من حرف زدن از قیصر کار بسیار سختی است. او یک شعر به نام «نی‌نامه» برای سیدالشهدا (ع) دارد که در آن می‌گوید: «خدا چون دست بر لوح و قلم زد/ سر او را به خط نی رقم زد» که فرازهای مختلفی دارد. نی در این شعر او دو معنا دارد. یک نی‌ای است که در آن می‌دمند و دیگری نیزه‌ای است که سر سیدالشهدا (ع) روی آن است. می‌گوید: «به روی نیزه و شیرین‌زبانی؟ عجب نبوَد ز نی شکرفشانی» می‌دانید که نی، نی‌شکر دارد. بعد در جایی دیگر می‌‌گوید: «شگفتا بی سر و سامانی عشق» مفهوم سرگردانی خودش یک کلمه است؛ اما وقتی بر سر نیزه سری را می‌‌گردانند، خودش تعبیر جدیدی در آن به کار برده است. زبان قیصر خیلی لطیف است و در عین حال، آن‌قدر صنعت شعری در آن بدون تصنع به کار رفته که هر کسی را مجذوب می‌کند، حتی اگر به این مضمون اعتقاد نداشته باشد. قیصر همانی بود که در شعرش مشاهده می‌کنید. اگر در فضایی بود که مناسب شعرش نبود، هر چه‌قدر اصرار می‌کردیم، نمی‌خواند. یک‌بار دلیل این ماجرا را از او پرسیدم، گفت: «تو اگر جایی باشی که مطابق ذوقت نباشند، می‌توانی آواز بخوانی؟» گفتم: نه. گفت: «من هم نمی‌توانم.» روح او بسیار لطیف بود. سید حسن حسینی و قیصر با هم دوست بودند و قیصر، سید حسن را مثل بزرگ‌تر خودش می‌دید. اما قیصر بیشتر گل کرده است؛ چون قیصر با زبان بچه‌ها بسیار مأنوس بود و مدتی ادبیات کودک کار می‌کرد و برای همین شعرش ساده و تأثیرگذار است. هر مصرع قیصر چند معنا و لایه دارد. خدا رحمتش کند.

* هیچ فکر نکردید یکی از اشعار قیصر را بخوانید؟

چرا؛ اما فکر می‌کنم اگر بین کارهای دیگر باشد، تأثیرگذارتر است. من در کار «گریه بی‌بهانه» اشعار قیصر را به صورت آوازی خواندم. آثار او روی خود من هم خیلی اثر می‌گذارد.

* چرا این اندازه کم‌کار هستید؟

اعتقاد دارم که کار هنر را باید با آرامش انجام داد. می‌گویند: «آن خشت بُوَد که پُر توان زد» اگر بخواهیم هر ۶ ماه یک آلبوم منتشر کنیم، دیگر دقت و تراش‌خوردگی هنری در آن اتفاق نمی‌افتد. حالا هم چند طرح در ذهنم هست، اما فضا به اندازه‌ای شلوغ شده که کارها دیده نمی‌شود. فضا مغشوش است. اوایل انقلاب فکر می‌کردم چه‌قدر خوب که همه می‌توانند کار کنند؛ اما حالا فکر می‌کنم که آن آزادی بی‌قید و شرط هم خوب نیست و سبب می‌شود شما نوای حقیقی و کنه موسیقی را دیگر نشنوید.

* البته این مسأله مختص ایران نیست.

بله. ما در زندگی شهری اصلاً مجال فکر کردن نداریم. سکوت برای ما اصلاً اتفاق نمی‌افتد تا صدای درون خودمان را بشنویم. زندگی شهری مدرن این فرصت را به ما نمی‌دهد.

* زندگی شهری مدرن چه‌قدر برای خلق اثر هنری، زمینه را فراهم می‌کند؟ فکر می‌کنید اگر حافظ و سعدی یا مثلاً جلیل شهناز در این فضا بودند، می‌توانستند همان هنری که از آنها به یادگار مانده را خلق کنند؟

در همین فضا برخی هنرمندان رندی می‌کنند و خلوتی برای خودشان می‌سازند و در آن دست به خلق می‌زنند و مردم در برهه‌ای دیگر اینها را می‌شنوند. برای مثال، استاد ابتهاج با ما زندگی می‌کند؛ اما تفکر و آن‌چه او خلق می‌کند، بسیار متفاوت از چیزی است که هم‌اکنون از زبان دیگران شنیده می‌شود. البته به‌طور کلی این خلوت کم پیدا می‌شود و خب همین هم باعث افسردگی شده است. آقای «عبدالملکیان» شعری دارد که در آن می‌گوید: «با این دل ریشه‌دار بارانی/ این شهر چه کرده؟ هیچ می‌دانی؟» بعد می‌گوید: «یک دشنه میان شانه کاج» این خفقان در زندگی شهری دیده می‌شود و متأسفانه مسئولان شهری هم انگار شهر را بیشتر به خفقان می‌‌کشانند.

* این معماری آشفته در زندگی معنوی ما چه تأثیری گذاشته است؟

به هم کاملاً وابسته است. فقدان جنبه معنوی روی جنبه فیزیکی تأثیر می‌گذارد. آلودگی صوتی هوا ما را آرام‌آرام به سمت آلودگی ذهنی می‌برد. ما ساعت‌ها در ماشین خودمان زندانی هستیم و نمی‌توانیم از عمرمان استفاده کنیم. همه به پول فکر می‌کنند. آیا این پول می‌تواند زندگی ما را عوض کند؟ می‌تواند در حال حاضر مشکلات ما را حل کند؟ ترافیک را حل کند؟ اصلاً این پول در جیب چه کسی رفته است؟ آیا همه از آن منتفع شده‌اند؟ ۷۵درصد شهر هامبورگ، فضای سبز است. زندگی در این شهر برای آدم لذت می‌آورد. می‌توانید فکر کنید و نگاه معنوی‌تری به زندگی داشته باشید. ما نسبت به شنیده‌ها و دیده‌هایمان مسئولیت داریم؛ ‌اما غافلیم. در قرآن به «سمع و بصر» اشاره شده و «فؤاد» یعنی قلب، یعنی جایی که محل تلاقی این دیده‌ها و شنیده‌های ما است. ما هم‌اکنون در خیابان صدای بوق می‌شنویم، هوای آلوده استنشاق می‌کنیم، نواهای عجیب را از رادیو و تلویزیون می‌شنویم؛ اینها چه چیزی قرار است به ما بدهند؟

* تحمل این فضا برای شما که معماری خوانده‌اید و هنرمندید، دشوارتر است.

درس‌هایی که ما در دانشکده معماری خواندیم، با آنچه هم‌اکنون در تهران رخ می‌دهد، هیچ هماهنگی‌ای ندارد. برای مثال شما می‌‌خواهید یک آمفی‌تئاتر بسازید، اول باید مکان‌یابی کنید و بعد تمام امکانات لازم را برای آن در نظر بگیرید. اما هم‌اکنون مشاهده می‌کنید که کنار خانه شما یک برج ساخته شده است. به چه دلیل؟ سؤال که می‌کنید، می‌گویند که خلافی آن را داده‌اند! این خیلی عجیب است.

* و بالاخره از کارهای آینده‌تان بگویید.

مجموعه‌ای بر اساس شعر ابتهاج، مولانا و حسین منزوی با آهنگسازی مجید مولانیا و گروه «سور» داریم که در مرحله میکس به سر می‌برد و ان‌شاءالله بعد از ماه رمضان منتشر می‌شود. یک مجموعه هم از کارهای خودم با همراهی گروه «بیدل» منتشر می‌شود.

منبع: موسیقی ما

۰۰

شهاب رمضان: سال پر کاری پیش‌رو دارم

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶

شهاب رمضان: سال پر کاری پیش‌رو دارم

 

 

 

خواننده موسیقی پاپ که مدت طولانی از فعالیت های مستمر خود در عرصه تولید آلبوم و برگزاری کنسرت دور بود به طرفداران خود نوید یک سال پرکار را داد.

شهاب رمضان خواننده موسیقی پاپ با اشاره به تازه ترین فعالیت های خود در عرصه موسیقی بیان کرد: مدتی است مشغول تولید تک تراک هایی برای عرضه در فضای مجازی هستم که فکر می کنم این قطعات از تیر ماه در دسترس علاقه مندان قرار می گیرد. درباره تولید آلبوم جدید هم مشغول برنامه ریزی هستیم تا به زودی کار را آغاز کنیم.

وی درباره برنامه ریزی برای کنسرت ها نیز توضیح داد: با توجه به برنامه ریزی هایی که انجام گرفته برنامه های زیادی برای اجراهای زنده داریم اما به دلیل اینکه در این فضا نمی توانیم تاریخ دقیقی را اعلام کنیم بنابراین ترجیح می دهم بعد از قطعی شدن برنامه کنسرت ها نسبت به اطلاع رسانی آنها اقدام کنیم.

رمضان در پایان درباره تاخیر تقریبا طولانی فعالیت های موسیقایی خود تصریح کرد: هیچ مشکلی برای این غیبت طولانی وجود نداشت فقط با توجه به اینکه می خواهیم با اتفاقات تازه در خدمت طرفداران باشم مدتی غیبت داشتم که به زودی این غیبت با کارهای جدید پایان می یابد و من به طرفداران این نوید را می دهم که تا پایان سال روزهای پرکاری پیش روی ماست و آنها منتظر اتفاقات تازه باشند.

شهاب رمضان از جمله خوانندگان فعال موسیقی پاپ طی سال های اخیر است که نخستین فعالیت های موسیقایی خود را با حضور در تله فیلم ها و آثار سینمایی آغاز کرد و در این مدت با کارگردانانی چون کاظم معصومی، آرش معیریان، منصور اکبر فلاح و اسماعیل فلاح پور در فیلم های «اوهام»، «زهر و پادزهر»، «بوی خاک»، «راز» و« آبنبات چوبی» همکاری کرد.

وی طی سال های آخیر به عنوان آهنگساز با هنرمندانی چون محمد علیزاده، سیروان خسروی، بهنام صفوی، حمید عسکری، امین رستمی، ایمان قیاسی، امیر یگانه، نادر مسچی، بهرنگ بهادرزاده، رامین بی باک، آریا جهان میرزایی، کوروش مقیمی، طوفان کرمی، حمید پیروزنیا همکاری های مستمری داشته است.

تیتراژ خوانی برای چند مجموعه تلویزیونی و تولید دو آلبوم با نام های «رومانتیک» و«جشن تنهایی» از جمله فعالیت های دیگر او در عرصه موسیقی است. وی در دومین جشن سالانه «موسیقی ما» جایزه بهترین آهنگسازی پاپ را برای آلبوم های «جشن تنهایی» و «۲۸» را دریافت کرد.

منبع: مهر

۰۰

آهنگ جدید امین ناظری به نام پرته حواسم منتشر شد

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶

آهنگ جدید امین ناظری به نام پرته حواسم منتشر شد

 

 

دنیای من شدی چشمای من شدی حیرونتم
ورد زبونمی بسته به جونمی دیوونتم
تو عاشق منی لبخند که میزنی وابستتم
عکسات تو دستمه دل کندم از همه آشفتتم
خیرم به چشمات پرته حواسم بوی تو میده عطر لباسم
حالم که خوبه باشی کنارم هر لحظه بی تو آروم ندارم
خیرم به چشمات پرته حواسم بوی تو میده عطر لباسم
حالم که خوبه باشی کنارم هر لحظه بی تو آروم ندارم
♫♫♫
آرامش منی نکنه دل بکنی دلواپسم
تسکین قلبمی با من هم قدمی دنبالتم
تو عاشق منی لبخند که میزنی وابستتم
ثانیه میشمرم از حس تو پرم دلتنگتم
خیرم به چشمات پرته حواسم بوی تو میده عطر لباسم
حالم که خوبه باشی کنارم هر لحظه بی تو آروم ندارم
خیرم به چشمات پرته حواسم بوی تو میده عطر لباسم
حالم که خوبه باشی کنارم هر لحظه بی تو آروم ندارم
♫♫♫
آرامش منی نکنه دل بکنی دلواپسم
تسکین قلبمی با من هم قدمی دنبالتم
تو عاشق منی لبخند که میزنی وابستتم
ثانیه میشمرم از حس تو پرم دلتنگتم
خیرم به چشمات پرته حواسم بوی تو میده عطر لباسم
حالم که خوبه باشی کنارم هر لحظه بی تو آروم ندارم
خیرم به چشمات پرته حواسم بوی تو میده عطر لباسم
حالم که خوبه باشی کنارم هر لحظه بی تو آروم ندارم

۰۰

آهنگ جدید مهرزاد جوانبخت به نام مبتلا منتشر شد

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶

آهنگ جدید مهرزاد جوانبخت به نام مبتلا منتشر شد

 

 

غرق نگاهت شدمو تو نفسام هوا شدی
غریبه بودم از خودم که با من آشنا شدی
من از تبار عاشقام منو سکوت نا تموم
از لحظه ی دیدن تو عاشقی دمادمم
دلمو با خودت ببر که از تو مبتلا بشم
خیره شو به چشای من تا از خودم رها بشم
بزار مهتاب نگات بخنده تو شبای من
تا از هوای عاشقی پر بشه لحظه های من
♫♫♫
تو حرم آتیش نگات منم که آسون نمیرم
اسم منو زمزمه کن باز از صدات جون بگیرم
دنیای من پاشو بزار دوباره عاشقی کنم
من با تموم لحظه هات زندگی کنم
دلمو با خودت ببر که از تو مبتلا بشم
خیره شو به چشای من تا از خودم رها بشم
بزار مهتاب نگات بخنده تو شبای من
تا از هوای عاشقی پر بشه لحظه های من
تا از هوای عاشقی پر بشه لحظه های من
تا از هوای عاشقی پر بشه لحظه های من
تا از هوای عاشقی پر بشه لحظه های من
♫♫♫
غرق نگاهت شدمو تو نفسام هوا شدی
غریبه بودم از خودم که با من آشنا شدی
من از تبار عاشقام منو سکوت نا تموم
از لحظه ی دیدن تو عاشقی دمادمم
دلمو با خودت ببر که از تو مبتلا بشم
خیره شو به چشای من تا از خودم رها بشم
بزار مهتاب نگات بخنده تو شبای من
تا از هوای عاشقی پر بشه لحظه های من

۰۰

آهنگ جدید کامبیز کوشا به نام قلب مهربونت منتشر شد

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶

آهنگ جدید کامبیز کوشا به نام قلب مهربونت منتشر شد

 

 

هیچی تو دنیا به غیر تو مهم نیست
تو مهم ترین دلیل زندگیمی
داشتن دستای گرمت آرزوم بود
تو همون دلخوشی همیشگیمی
قلب مهربونت بهترین پناهه
چشم تو ستاره شب سیاهه
وقتی هستی دنیا واس من بهشته
کی میگه تو آدمی آهای فرشته
بودنت یه معجزه تو سرنوشته
تو بهترین بهونه ای نمونه ای یکی یدونه ای
مثل خودم اهل دلی تو خوشگلی یه ماه کاملی
♫♫♫
چه شاعرانست شبای با تو بودن
وقتی تو هستی روزام چه عاشقونن
بس که تو خخوبی میخوام برات بمیرم
از نفس تو دوباره جون بگیرم
فرقی نداره پاییز یا باره
تموم فصلا با تو خاطره داره
آفتابی باشه آسمون یا بباره
هر چی که خوبه نشونی از تو داره
تو بهترین بهونه ای نمونه ای یکی یدونه ای
مثل خودم اهل دلی تو خوشگلی یه ماه کاملی
♫♫♫
هیچی تو دنیا به غیر تو مهم نیست
تو مهم ترین دلیل زندگیمی
داشتن دستای گرمت آرزوم بود
تو همون دلخوشی همیشگیمی
قلب مهربونت بهترین پناهه
چشم تو ستاره شب سیاهه
وقتی هستی دنیا واس من بهشته
کی میگه تو آدمی آهای فرشته
بودنت یه معجزه تو سرنوشته
تو بهترین بهونه ای نمونه ای یکی یدونه ای
مثل خودم اهل دلی تو خوشگلی یه ماه کاملی

۰۰

دانلود آهنگ جدید پویا سالکی به نام تو بارون گم شدم

دسته بندی : بزودی تاریخ : سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶

متن آهنگ تو بارون گم شدم از پویا سالکی

 

 

متن آهنگ کاشکی از پویا سالکی
یکی بود یدونه هم که هیچ موقع نبود
قصه خوب چرا زود تموم میشه زود
یکی بود یکی نبود یکی گفت براش میرسی به اروزت
یکی نبود یکی نبودی یکی نبود
تو خودم بدون تو مثل همیشه گم شدم
بی نشون خودم پر برق پر پاییز دلم
بعد تو واسه کسی نمیرزه دلم
کاشکی منو به یادت بیاره نه انقار راهی نداره
کاشکی سرنوشتم این نبود کاشکی
کاشکی بهشت همین نبود
یه راه سیاه روبرومه چه بعض بدی تو گلومه
بجز تو هر کی تو دلمه قهرم
گریه کردم گریه کردم گریه کردم گریه گردم
همون کاشکی یا هیات بخوات
♫♫♫♫
کاشکی منو به یادت بیاره نه انقار راهی نداره
کاشکی سرنوشتم این نبود کاشکی
کاشکی بهشت همین نبود
کاشکی منو به یادت بیاره نه انقار راهی نداره
کاشکی سرنوشتم این نبود کاشکی
کاشکی بهشت همین نبود
یه راه سیاه روبرومه چه بعض بدی تو گلومه
بجز تو هر کی تو دلمه قهرم
گریه کردم گریه کردم گریه کردم گریه گردم
کاشکی منو به یادت بیاره نه انقار راهی نداره
کاشکی سرنوشتم این نبود کاشکی
کاشکی بهشت همین نبود یه راه سیاه روبرومه
چه بعض بدی تو گلومه بجز تو هر کی تو دلمه قهرم
یکی بود یدونه هم که هیچ موقع نبود
قصه خوب چرا زود تموم میشه زود
♫♫♫♫
یکی بود یکی نبود یکی گفت براش میرسی به اروزت
یکی نبود یکی نبودی یکی نبود
تو خودم بدون تو مثل همیشه گم شدم
بی نشون خودم پر برق پر پاییز دلم
بعد تو واسه کسی نمیرزه دلم
بی نشون خودم پر برق پر پاییز دلم
بعد تو واسه کسی نمیرزه دلم
کاشکی منو به یادت بیاره نه انقار راهی نداره
کاشکی سرنوشتم این نبود کاشکی
کاشکی بهشت همین نبود

۰۰